شنبه, 07 اسفند 1395 ساعت 21:02

اغراض سیره نگاری

نوشته شده توسط دانشنامه زن مسلمان

در این بخش درباره این موضوع بحث می کنیم که در حوزه زیست نگاشت ها و سیره نگاری چه اهداف و اغراضی می تواند مطرح باشد. من اینجا توجه دوستان را به دو اثر جلب می کنم که در این زمینه جالب هستند. یعنی اگر زمانی دوست داشتید در کنار این بحث ها مطالعه ای داشته باشید این دو اثر در این حوزه جالب هستند کاری از, James Boswell در سال 1820 نوشته شده است تحت عنوان , The Life of Samuel Johnson0 که خود یک بیوگرافی است و ساموئل جانسون دوست او بوده است و شرح حال دوست خود را نوشته است. خود جانسون یک نویسنده است کتابهای او موجود است ایشان زندگی ساموئل جانسون را بعنوان یک بیوگرافی نوشته است. در فصل اول کتاب بازول اصول شرح حال نگاری را ارائه می کند و برای اولین بار است که یک متنی ارائه می شود که متدلوژی و اصول شرح حال نگاری می پردازد. یک شرح حال نگار باید به چه توجه داشته باشد. کتاب ارزشمندی است که دیدن و خواندن آن کاملا توصیه می شود مخصوصا بخش اول آن.


در طول تقریبا 200 سال اخیر کتاب بازول بعنوان یک hand book ، متن محوری در مورد ویژگیهای یک بیوگرافی مورد توجه بوده است. یک کار دیگر که یک قرن قبل از بازول انجام شده و کتابی از چالز جانسون Johnson, Charles,   بنام  A General History of the Pirates, تاریخ عمومی دزدان دریایی. که در سال 1724 همان دوره نوشته و چاب شده است یعنی 300 سال پیش چاپ شده است. مثال بسیار تکان دهنده ای است که بیوگرافی چه کاری با شخصیت ها می کند. ایشان در این کتاب شرح حال دزدان دریایی معروف را و بعضا خدمه این دزدان دریایی معروف که بعضی از این خدمه اسم و رسمی از خود بر جای گذاشته اند بخاطر رشادت هایی در چاپیدن مردم و کشتن مردم به جای گذاشته اند موضوع این کتاب است و شما زمانی که کتاب را می خوانید احساس می کنید از یک طرف که این افراد تا چه حد تطهیر شده اند و از طرف دیگر یک نکته بسیار جالب این است وقتی که چالرز جانسون به معرفی دزدان دریایی معروف می پردازد زندگی آنها را از تولد شروع می¬کند و شما احساس می کنید این از اول متولد شده که یک دزد دریایی شود. یعنی این این کتاب درس عبرت خوبی است از این که دو ویژگی خیلی مهم را برای ما نشان می دهد:
یک ویژگی قهرمان سازی بیوگرافی است که من عمدا بحث را با بیوگرافی دزدان دریایی شروع کردم برای اینکه ما زمانی که درباره بیوگرافی پادشاهان صحبت می کنیم همه خوب و بد دارند و همه پادشاهان که بد نبودند ولی یک دزد دریایی خوب نداریم و دزد دریایی از اول ناپاک است و معلوم است که در چه وضعیتی است . این یک نکته که بحث قهرمان سازی را در بیو گرافی نشان می دهد.
 و یک مساله دیگر این است که به شدت آن نویسنده سعی می کند کل مسیر زندگی فرد را در مسیر چیزی قرار دهد که در نهایت به آن رسیده است. یعنی قرار بوده که همه پله ها طی شود تا این فرد به یک دزد دریایی تبدیل شود کتاب بسیار تکان دهنده ای است و من احساس می کنم خواندن این کتاب نگرش ما را به مسائل از جمله بیوگرافی تغییر خواهد داد .
هدف ویژگی های بیوگرافی (ويژگی های زيست نگاشت)
از نظر هدف می خواهیم ویژگیهای یک بیوگرافی را مورد بررسی قرار دهیم نه از نظر پیکره و ساختار
    پرورش دادن بخش مربوط به کودکی و نوجوانی و جهتمند و هدفمند سازی روند زندگی
 آنچه که گفته اند پرورش دادن بخش مربوط به کودکی و نجوانی یکی از ویژگیهای مربوط به بیوگرافی است که نمونه آن در مورد دزدان دریایی بیان کردم. یعنی نویسنده سعی می کند ماجراهایی که به دوره کودکی و نوجوانی فرد مربوط می شود حتی بسته شدن نطفه را به شکلی توضیح می دهد که روند داستانی خود را داشته باشد. غالبا خیلی از موارد طرف خودش نمی داند که در دوره کودکی او چه اتفاقی افتاده است و افراد قاعدتا از دوره کودکی خود چیزی نمی دانند و کسی هم نیست که برای آنها تعریف کند. اما نویسنده با تخیل خود سعی می کند این کاستی را ترمیم کند و زندگی نامه را حالت منسجم و یک دست بدهد و زندگی را جهت سازی و هدفمند سازی کند. یعنی اگر آن وسط کاپیتان جیمز دزد دریایی مثلا یک شش ماه دزدی را کنار گذاشته و توبه کرده باشد و شش ماه در دیری عبادت کرده باشد را در داستان ذکر نمی کند چون داستان را خراب می کند و اتصال داستان را به هم می زند بنابراین این قسمت داستان را حذف و سانسور می کند و خود ما درباره قضاوت هایی که در عصر خود می بینیم بالاخره درستی و نادرستی دیده می شود ولی آن قسمت هایی که به اصطلاح در مسیر نبوده آن حذف می شود.
    سوژه به مثابه مرکز دنيای متن و معيار جايابی امور
این نکته که سوژه به مثابه مرکز متن است یعنی متن به گونه ای طراحی می شود که آن سوژه مرکز می شود. مثلا وقتی یک نفر شرح حال پرفسور هشترودی مرحوم و معروف را می نویسد آنجا آلبرت انیشتن هم به یکی از عمله اکله تبدیل می شود( ابر و باد و مه و خورشید در کارند تا توانی به غفلت نخوری) آلبرت انیشتن که یکی از عمله و اکله که این فرد به پرفسور هشترودی تبدیل شود در حالیکه این آلبرت انیشتن برای خودش آلبرت انیشتن  است و جایگاه آن تغییر نکرده است ولی در دنیای متن ما که درباره شرح حال پرفسور هشترودی می نویسیم آلبرت انیشتن در حد یکی از معلمین است که به او درس داده است و گاهی با همدیگر مباحثاتی داشته اند در رشد و تربیت ایشان مهم است. این سوژه مرکز دنیای متن می شود و معیار جایابی امور؛ یعنی هر چیزی که شما می خواهید جایش را مشخص کنید به نوعی در این آدم جزو دوستان یا استادان این فرد است که ووو... و افراد مختلف به نوعی با این فرد جایابی می شوند.
 خيال در زيست نگاشت
مساله قوه خیال تاثیر بسیار جدی در بحث بیوگرافی دارد و کتاب جالبی در این باره در سال 1834 فردی بنام اجرتی بیجز, Egerton Brydges, به زبان انگلیسی تحت عنوان Imaginative Biography
نوشته شده است و یکی از کتابهای مهم در زمینه نظریه بیوگرافیک و بحث های تئوریک در باب بیوگرافی است و کاملا در اینجا توضیح می دهد که قوه خیال در بحث بیوگرافی تا چه اندازه تاثیر دارد و در مقدمه کتاب توضیح می دهد منظور از بیوگرافی قوه خیال این است که یک (superstructure) و  یک ابر ساختار تخیلی بسازیم و بر اساس فکت های معلوم از زندگی چهره های شاخص و شناخته شده. یعنی فکت ها را داریم آن ابر ساختاری با تخیل براساس این فکت ها ساخته شده. داستان بر اساس تخیل ساخته شده است ولی داده ها ی واقعی در یک نظام قرار می گیرد و بسیاری از این سریالها که سینما گران ما درباره ائمه و انبیا ... بعنوان سریالهای تاریخی ساخته اند از این روش استفاده می کنند. یعنی واقعیت های تاریخی وجود دارد ولی جاهای خالی آن را با تخیل پر می کنند. مثلا ما می دانیم، البته که محل مناقشه است، گفته می شود ابن ملجم مرادی در کوفه ملاقاتی با قَطام داشت( و به قول آن سریال قُطام) و به هر حال در آن ملاقات فریب خورد و ادامه ماجرا ولی در کتابهای تاریخ مثلا مقاتل الطالبیین و امثال این ها مثلا دو سه سطر بیشتر توضیحی در این باره ندارند. اجمالا ما می دانیم ملاقاتی اتفاق افتاده و آن زن ابن ملجم را برای خونخواهی برادر و پدرش تحریک می کندکه علی ع را بکشد ولی اینکه شما بیایید بگویید که این ملاقات در یک جلسه انجام نشده است همه این حرفها که در پنج دقیقه تمام نشده است اینها در ابتدا به یک مناسبتی همدیگر را دیده اند بعد دلبستگی به وجود آمده و این دلبستگی با دلبری همراه بوده بعد گامهایی برداشته شده است تا اینکه این فرد در یک مخمصه ای قرار گرفته است که برای اینکه بخواهید به مقصودش برسی باید این کار را انجام دهید. این در واقع همان تخیل در بیوگرافی(Imaginative biography ) است یعنی این فرد از قوه تخیل باید استفاده کند و بر اساس آن قصه ای عشقی که خوانده است برای خود تخیل کند که چه گامهایی اتفاق افتاده است که نهایتا منجر به این شود که ابن ملجم چنین کاری را بپذیرد و انجام دهد.
 اتفاقا این پدیده را در روضه ها مشاهده می کنیم و برای اینکه اشک مخاطب را در بیاورند کاملا از قوه تخیل خود استفاده می کنند و مثلا تصور میکند که کدام مقتل قدیمی می گوید در لحظه ای که حضرت ابوالفضل با دست بریده مشک تیر خورده را با آن شرایط آورده اند مثلا حضرت ابا عبدالله چه مواجه ای با این منظره داشته اند اینکه جایی گفته نشده ولی شما با قوه تخیل می توانید حدس بزنید که نزدیکترین فرد برادرش را در این وضعیت ببیند و برادری که بعنوان ایثار و از خود گذشتگی خود از آن آب نخورده شما می توانید حدس بزنید و این تخیل خیلی از واقعیت احتمالا دور نیست ولی به هر حال در کتب مقاتل نیامده است و این حفره ها و جا خالیها را فرد پر می کند و یکی از نمونه های آن روضه الشهدا ملا حسین واعظ کاشفی است که به داستان های مقتل روایت های منسجمی را ارائه می کند. و برای همین است که این کتاب برای افراد ی که می خواستند مقتل خوانی کنند که بعدا روضه خوانی شد مورد استفاده و استقبال قرار گرفت. به هر حال این مساله با اهداف فرقه ای و کلامی پیوند می خورد.

 اهداف کلامی- فرقه ای نگاشت سیره
    جنبه ايجابی: اثبات حقانيت مواضع فرقه با ثبت و بازنمايی معجزات و دلايل معصومين (ع)
    جنبه سلبی: دفاع از مواضع فرقه و پاسخ به شبهات در باره امامت يافتن و سلوک معصومين
و اینکه ائمه چگونه به امامت رسیدند و چگونه با مردم در دوره امامتشان سلوک کردند و این را می خواهد به عنوان جنبه دفاعی بازنمایی کند. درباره اهداف کلامی من خیلی در این بخش ورود نمی کنم و وارد مباحثی می شوم که نیازمندی بیشتر در آن احساس می شود.
اهداف اجتماعی
درباره کارکرد بیوگرافی در علوم اجتماعی پیشتر صحبت کردیم و اینکه چگونه از سال 2000 به بعد اینکه بیوگرافی در کارکردهای اجتماعی می تواند کارکرد داشته باشد. حالا در این بخش بعضی کارکردها بیان می کنم. در همین راستا من بر روی اهداف اجتماعی که سیره دنبال می کند متمرکز شده ام و طبیعتا در اهداف اجتماعی ما در چارچوب انطباق بر وقایع تاریخی الزاما نیستیم یعنی وقایع تاریخی بعنوان دیتا و تخیل بعنوان ابزار متنی از آب در می آید که از یک طرف بر اطلاعات تاریخی تکیه دارد و از طرف دیگر می خواهد متن را به گونه ای تولید کند که بیشترین کارکرد داشته باشد. یکی از اقربا به من گفت فلانی من از کتابهای تو را دوست ندارم به دلیل اینکه مطلب قطع می شود و در جایی که می خواهد نتیجه گیری کند تکلیف را روشن نمی کند. یعنی با این نوع کار کردن هیچ کس نمی تواند ارتباط عاطفی با متن برقرار کند ولی به هر حال در بعضی موارد افراد این متون را می خوانند که بتوانند با این متون ارتباطی عاطفی برقرار کنند. در آن کارکرد اهداف اجتماعی خیلی اهمیت دارند.
من لیستی از اهداف اجتماعی را تهیه کردم و از کتاب نشانه شناسی پیر گیرو هم به شدت برای تهیه استفاده کرده ام. ما در حوزه نشانه شناسی کتابی داریم که به فارسی ترجمه شده است از یک دانشمند فرانسوی بنام گیرو، پیر به عنوان کتاب نشانه شناسی است و ترجمه محمد نبوی و کل کتاب تصویر جالبی از نشانه شناسی ارائه می کند ولی مشخصا تکیه من بر فصل پنجم کتاب است جایی که این کتاب در مورد رمزگان های اجتماعی و کارکردهای اجتماعی نشانه گذاری صحبت می کند با این مقدمه که می خواهم بگویم از این مدل برای پرداختن به این بحث بهره گرفتم و اگر شما آن فصل کتاب پیر را نگاه کنید حس می کنید که این مطالب این صفحه من به شدت الهام گرفته از آن بحث است .
1_ سيره و شکل گيری هويت دينی و فرقه ای
یکی از اهداف اجتماعی که در سیره بحث می شود شکل گیری هویت دینی و فرقه ای است هویت دینی در جایی که بحث فرقه در میان نیست مثلا سیره نبوی دیگر بحث فرقه معنا ندارد هر مسلمانی بحث سیره برای او جنبه هویتی دارد. سیره معصومین هم می تواند جنبه فرقه ای داشته باشد و از طرف دیگر سیره خلفا می تواند برای اهل سنت جنبه فرقه ای داشته باشد اما آنچه که واضح است یکی از اهداف اجتماعی که در سیره نگاری در طول تاریخ 1400 ساله دنبال شده است شکل گیری هویت دینی و فرقه ای است. یعنی هویت و شناسنامه به چه چیزی است، به هر حال وقتی که فرقه ای از او سوال می شود که شناسنامه شما چیست و هویت شما چیست، نیازمند این هستند که خودشان را به چهره های شاخص این جریان ارجاع دهند و چهره های شاخص این جریان برای اسلام پیامبر اسلام است و برای تشیع ائمه هستند و برای اهل سنت خلفا هستند بنابراین این موضوع در دستور کار قرار می گیرد که مورد مطالعه قرار می گیرد.

2_ سيره به مثابه منشأ آداب هم زيستی
 (الگوگيری از فتوت امام علی (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) )
یکی از کارکردهای سیره، سیره به مثابه آداب همزیستی است. به عبارتی مقداری معروفتر آداب معاشرت . آداب معاشرت فقط این نیست که کوچکتر به بزرگتر سلام کند آداب معاشرت اقتضا می کند کسی که از راه رسیده به کسی که هست سلام دهد. بله اینها جزو آداب معاشرت هستند ولی آداب معاشرت خیلی گسترده تر از این حرفهاست. یک جمعی از افراد که به آن اجتماع می گویند در کنار همدیگر زندگی می کنند برای اینکه بتوانند زندگی با امنیت کافی داشته باشند لازمه اش این است که یکسری آداب همزیستی را رعایت کنند. این آداب همزیستی از کجا می آید؟ فرض کنید مثلا موضوع ایثار؛ یک تصادفی و زلزله ای رخ داده و افراد در موقعیت های اضطراری وجود دارد که زندگی عادی قطع شده و یک وضعیت فوق العاده به وجود آمده است. در این موقعیت فوق العاده چه کسی این رفتارها را اداره می کند،اگر هیچ مبنایی برای آداب همزیستی وجود نداشته باشد افراد همدیگر را له می کنند یعنی اگر کسی توانایی داشته باشد غذای دیگری را میگیرد تا او از گرسنگی بمیرد. اینجا ممکن است یک رفتار دیگری وجود داشته باشد و آن این است که فرد قویتر از باب ایثار از بسیار از امکانات به نفع فرد ضعیفتر؛ صرف نظر کند و از او حمایت کند. اما چه چیزی او را تضمین می کند که این کارها را انجام دهد همین الگوهایی که از قبل به او ارائه شده است. به طور مثال، زمانی که کسی می خواهد به ارتش برود و دوره آموزشی خود را بگذراند، روزهای متمادی سرباز را معطل می کنند و چب به راست و راست به چب و.... اینها که کار بیهوده ای است که ما جلو و عقب می رویم و این چه فایده ای دارد، چه فضیلتی بر این امر مترتب است یا مثلا فرض کنید که گروهی را مامور می کنند که رژه بروند بعد مو را از ماست می کشند و دقیقا حرکت پا مثل همدیگر باشند و این کمی دیر پا را بلند کرده مشکلی که ندارد آسمان که به زمین نیامده است و ما وقتی از کسانی که خود ارتشی هستند و صاحب نظریه نظامی هستند وقتی که سوال می کنید این نظم را برای چه چیزی به وجود آورده اید. می فرماید در میدان جنگ فرد قدرتی برای فکر کردن ندارد ولی قدرت اطاعت کردن دارد و این اگر از اول عادت کند که بدون فکر کردن که چه اثری برای این کار من مترتب است دستور را اجرا کند این در آن موقعیتی که مغز فرد کار نمی کند همچنان عادت کرده که اطاعت پذیر باشد و دستور اجرا کند اما اگر از اول همه چیز را واکاوی می کند و بگوید من چرا به چب بپیچم یا ....آن هیچ وقت درست در موقع حساس که هر لحظه ممکن است کشته شود قادر نیست درست فکر کند و تصمیم درست بگیرد. شبیه آن را ما در شرایط زلزله و سیل داریم و موارد از این قبیل و شخص درموقعیت عادی نیست که بخواهد بر مبنای عقلانیت و بر اساس استدلال کاری را انجام دهد. خیلی از افراد عادی در جامعه هیچ وقت در آن موقعیت نیستند آنجا ما درباره متفکرین صحبت می کردیم خیلی از افراد عادی جامعه اصولا به مسائل فکر نمی کنند بنابراین شما نمی توانید انتظار داشته باشید که هر مساله ای که پیش آمد در آن لحظه به آن فکر کنبد و یک جواب استدلالی برای آن پیدا کند اینجاست که الگو والگوپذیری معنا پیدا می کند و فرد به یک نوع رفتاری عادت می کند. ما برخی اوقات با کسانی که کمونیست مطلق بودند برخورد می کردیم و مطلقا اعتقاد به اسلام نداشتند ولی تربیت اسلامی بود و در یک موقعیت هایی بود که آن تربیت خود را نشان می داد چون آن حرفهایی که می زد بر اساس فکر درست یا غلط بود ولی رفتاری که انجام میداد بر اساس آن تربیتی بود که داشت و رفتارش بر خلاف فکرش درست بود . حالا این بحث اهمیت پیدا می کند سیره به مثابه آداب همزیستی یعنی سیره قادر است الگوهایی را بسازد که به افراد امکان همزیستی مطلوبی را دهد. الگو سازیهایی درمورد ایثار و فداکاری ،کمک به دیگران ، دستگیری از مسکینان فراهم کند. اینکه امیرالمومنین روزی که به شهادت رسیدند فردای آن روز چند نفر درکوفه احساس کردند که دیگر برای ما غذا نیاورد همه اینها الگو سازی است. در این جا خیلی بحث فکت تاریخی مطرح نیست بلکه بحث الگوسازی است برای اینکه بتواند روابط اجتماعی را تنظیم کند. یکی از مشکلاتی که ما درجامعه با آن روبرو هستیم در جامعه به شدت با افت اخلاقی مواجه هستیم، دلیل آن واضح است بخاطر اینکه آن ساز و کارهای قبلی که وجود داشته را خراب کردیم و سازو کارهای جدید را هم جایگزین نکردیم که بتواند آن کارکرد را داشته باشد. برای همین است که یک کسی ساعت ده شب یکسری افراد لاابالی مزاحم دختر مردم می شوند و دیگران از خود عکس العملی نشان نمی دهند. درحالیکه در گذشته در آن ساز و کار اخلاقی قطعا دیگران واکنش نشان می دادند و اجازه نمی دادند چنین اتفاقی بیفتد حتی اگر آن دیگران خیلی انسانهای مبادی آداب نبودند و چه بسا لا ابالی هم بودند دست کم در این موارد واکنش جدی ازخود نشان می دادند این یکی از آن کارکردهاست. سیره کارکرد جدی در این زمینه دارد و اگر شما دقت کنید خواهید دید که بسیار از دستورات اخلاقی با یکی از ائمه پیوند خورده است من کاری به واقعی یا غیر واقعی بودن آن کار ندارم مهم این است که پیوند خورده و نهایتا کارکرد درست دارد و کارکرد آن کارکرد غلط نیست. در برخی از الگو ها مانند الگوی فتوت و جوانمردی از امیرالمومنین ع و داستانهایی که مولوی دراین باره بیان می کند این به یک اسطوره و یک اسوه جوانمردی تبدیل می شود یا بحث ایثار حضرت ابوالفض ع و نمونه های دیگر که از این دسته داریم تقریبا فرهنگ سنتی ما با این مساله عجین شده است.

3. سيره به مثابه منشأ ميثاق اجتماعی
(بازگويی سيره، مناسبت ها و آيين های برآمده از سيره، مانند جشن ميلاد و عيد غدير)
برای همه ما پیش آمده است که قرار است انتخابات رئیس جمهور انجام شود فرد به پای صندوقهای رای می رود و انبوهی افراد هستند و این مکان مکان شلوغی است شما به جای خلوت می روید و در آن لحظه این حس به شما دست می دهد که ما برای خودمان یک ملت هستیم. وقتی در نماز جماعت باشکوه یا حج شرکت می کند یک دفعه احساس می کند ما برای خودمان امتی هستیم یعنی حس می کنید چیزی را که قبلا می دانستید الان حس می کنید همه ما می دانیم برادر،خواهر، مادر و امثال اینها را ما می دانیم ولی یک روزی مادر همه خواهر برادرها را دور همدیگر جمع میکند و یکدفعه احساس می کنید ما برای خودمان خانواده ای داریم، جمعیتی داریم ولی تا زمانی که این اتفاق نیفتاده است آن را حس نمی کنید فقط می دانید. این بحث در بحث های نشان شناسی اجتماعی به آن میثاق اجتماعی گفته می شود یعنی افراد وقتی به صورت اجتماعی زندگی می کنند هرز چند گاهی باید همدیگر را به یک مناسبتی ببینند باید با یک پدیده مشترکی مواجه شوند مثلا یکی از این کارکردها را در مراسم تاسوعا و عاشورا داریم یا خیلی نمونه های دیگر مثل عید غدیر یا فطر. این مناسبت ها یک میثاق اجتماعی را به وجود می آورد و دقیقا به همین دلیل است در کشورهای مختلف روزهایی برای اینکه این میثاق اجتماعی رخ دهد. انتخاب می شوند ولو بعضی اوقات به دلایل واهی اما این کار انجام می شود این پدیده را میثاق اجتماعی می گویند و سیره یکی از کارکردای آن میثاق اجتماعی است. اولا برخی از مناسبت ها بر اساس سیره تعیین می شود و سالگردهای مختلفی که برای ائمه برای وفیات و موالید آنها داریم و روز بعثت و روز عید غدیر و مناسبتهای مختلفی که به نوعی به سیره بر می گردد و خیلی از آنها به اوج می رسد مثل ماجرای تاسوعا و عاشورا از یک طرف، ماجرای نیمه شعبان از یک طرف، اینهایی که جنبه میثاق اجتماعی دارد و افراد در فضای یک مناسبت همدیگر را لمس می کنند و احساس پیوند اجتماعی می کنند .
برخی از دوستان ممکن است سابقه زندگی در خارج از کشور داشته باشند من در همین جا تاکید می کنم افرادی که در بیرون از ایران زندگی می کنند بشدت به میثاق های اجتماعی علاقمند میشوند و خیلی حساس تر این مساله را دنبال می کنند که در این میثاق های اجتماعی شرکت کنند و دقیقا دلیلش این است که ضعف بیشتری را احساس می کنند. و آیین های که در سیره وجود دارد خیلی طبیعی است که وجود میثاقی از این جنس لازمه اش این است که اینها مدام بازگو شود و مناسبت و وجهش گفته شود. خیلی از جوانان ما به شاید نقد های زیادی به تقویم ما ا داشته باشند که پر از وفات و تعطیلی است. البته تعطیلی بدعت است که به مناسبت وفاتی یک روز را تعطیل کنند جزو بدعت هاست و خیلی سابقه ندارد. اما اصل مناسبت ها بعنوان میثاق های اجتماعی بعنوان اینکه هراز گاهی یک جامعه دینی و مذهبی در معنای خاص خودش در کنار همدیگر قرار دهد که اینها همدیگر را حس کنند نه اینکه اینها فقط بدانند چند میلیون مسلمان در دنیا زندگی می کند این کافی نیست این یکی از کارکردهایی است که در علوم اجتماعی به آن خیلی توجه می شود و به نظر می رسد از گذشته این موضوع وجود داشته است و گذشتگان هم بر اساس تدبیری این مساله را بیان کرده اند .
البته آن تدیبرها به صورت خودآگاه نبودهاست. خودآگاه به این معنا که حرف زده باشند و نظریه پردازی کرده باشند نه. ولی به این معنا که چنین اتفاقی نمی تواند تصادفی باشد لابد اثراتش را می دیدند که آن را تکرار می کردند . مثلا در دوره آل بویه می بینید که هزینه های زیادی پرداخت می کردند که مراسم عاشورا انجام شود مثل امروز نیست که ما بدون هزینه انجام می دهیم ولی حاضر بودند این هزینه را بپردازند ولی این اتفاق بیافتد چون اثرات آن را می دانستند خیلی از ما ممکن است سوال کنیم دربین این همه فرقه در طول تاریخ، خیلی فرقه ها از بین رفتند کتاب  ملل و نحل پر از فرقه هایی است که وجود خارجی ندارد یکی از مهمترین علت های آن این است که نتوانستند سازو کارهای را به وجود بیاورند که بقا آن را تضمین کند ما خیلی اوقات به این مسئله توجه نمی کنیم.
کارکردهای اجتماعی
در ادامه این بحث فرض کنید ما به کارکردهای اجتماعی سیره توجه کردیم و فهمیدیم که سیره فقط کارکرد ثبت وقایع را ندارد در حالیکه کمترین کارکرد سیره همین ثبت وقایع تاریخی است کارکرد اصلی این کارکردهای اجتماعی است. ممکن است در بین دوستان کسانی باشند که آذری هستند در زبان آذری مراسم روضه خوانی سیره گفته می شود و مفهوم سیره با این کارکردهای اجتماعی پیوند خورده است این مجالس ذکر مجالسی که ممکن است مناقب و مقاتل ائمه بازگو شود بعنوان سیره یاد می کنند.
در قدم بعدی من می خواستم وارد مرحله جدید از بحث شویم. در نگاه اول به نظر می رسد همه چیز خوب پیش می رود و ما چیزی بعنوان سیره داریم و در طول 1400 سال بسیاری از نیازهای اجتماعی جامعه مسلمان به طور عام و جامعه شیعه را به طور خاص تامین کرده است پس همه چیز خوب پیش می رود و شاید به این نیازی نداشته باشد که بازنگری انجام دهد وقتی که همه چیزی بر وفق مراد است ما هم باید بر طبلی بکوبیم و مبارزه کنیم با هر کسی که بخواهد حرف متفاوت دیگری بزند. اما این داستان که عشق آسان نمود ولی افتاد مشکلها به هر حال وقتی که ما درباره کارکردهای اجتماعی صحبت می کنیم اجتماع یک پدیده ثابت نیست اجتماع یک پدیده کاملا پویا و در حال تحول است بنابراین وقتی که درباره کارکردهای اجتماعی سیره صحبت می شود این کارکردهای اجتماعی مرتبا باید مورد بازبینی و بازسازی و متناسب با نیازهای جامعه باشد و اگر متناسب با نیازهای جامعه نباشند ممکن است تاثیر خود را نداشته باشند مثلا فرض کنید یک زمانی برای جمع شدن افراد برای یک مناسبت وفیات و موالید ائمه می توانند جالب باشد مخصوصا کسانی که به بازار ارتباط بیشتری دارند بازار همه این مناسبت ها تعطیل بود و در مسجد و حسینیه هایی که بود بازاریها جمع می شدند و مراسم داشتند و استدلال آنها این بود که معامله را فردا انجام می دهند یعنی اتفاقی در آن نمی افتد و اینطور نبود که بازار به دلیل شرکت در این مراسم چیزی را از دست بدهد این در حالی بود که کشاورز را به مناسبت تعطیل نمی کرد و کشاورز به کشاورزی خود ادامه می داد و لطمه ای هم به کشاورزی نمی خورد . الان ما چیزی با عنوان تعطیل رسمی داریم و این تعطیلات رسمی به معضلات کشور ما تبدیل شده است و کثرت تعطیلات رسمی به اقتصاد و نظام اجتماعی ما صدمه می زند و افراد وقتی زیر ذره بین می گذارند می بینند این قسمت عمده اش به سیره بر می گردد. بنابراین این احساس میکنند جزو کارکردهای منفی سیره محسوب می شود و مناسبت برای ما ایجاد کرده است بنابراین طبیعی است که اگر ما آن کارکرد میثاق اجتماعی را داشته باشیم و از آن طرف مشکلات اقتصادی برای ما به وجود نیاورد باید در این سیستم تجدید نظر انجام شود بنابراین وقتی صحبت ازکارکرد اجتماعی می کنیم منظور این نیست که به هیچ چیزی دست نزنیم و همه چیز در آن وضعیت بوده قرار گیرد و با مثالهایی در ادامه مواجه می شویم.
پارادکس در کارکردها
بحث جدی در حوزه کارکرد های اجتماعی وجود دارد و آن مساله پارادوکس در کارکرده است. نظام های اجتماعی از آنجای یکه نظامهای پویایی هستند شما در هر چیزی که مسیر افراط را طی کنید از یک طرف دیگر صدمه می زند. مثلا ما انقلاب کردیم که مملکت را بسازیم تفریح و سرگرمی نداریم من بخاطر دارم که در سال 57 زمانی که تلویزیون را بعنوان تلویزیون جمهوری اسلام باز گشایی کردند اصلا برنامه های سرگرمی و تفریح نبود و اخبار می گفتند و برنامه جدی پخش می کردند و بعد خاموش و بروید کارهای دیگر را انجام دهید. یک مسیر این بود که ما تفریح لازم نداریم وقتی این مسیر را به صورت افراطی می روید جامعه آسیب می بیند و بعد ازآن طرف می گویید نه ما تفریح لازم داریم وقتی می گویید تفریح جدی است و در این مسیر حرکت می کنید و یکدفعه می بینید نسلی به بار آمده است که همه چیز را شوخی می دانند پس از آن طرف بام افتادیم پس باید فکری به حال نسلی کنیم که هیچ چیز را جدی نمی گیرند نه به آن نسل 57 که همه چیز را جدی می گرفت نه به آن نسلی که هیچ چیز را جدی نمی گیرد. من نمی خواهم بگویم آن خوب بود یا آن بد بود هر دو از یک نوع افراط برخوردار است. شما در ساختار اجتماعی باید به نحوی حرکت کنید که تفریح در زندگی لازم است ولی تفریح فرع زندگی است اصل نیست پس ما بایک پارادوکس مواجه هستیم. به طور مثال یک نفراگر فقط به علم توجه کند می بیند که زندگی ساقط می¬شود بعد اصلا علمی که با تجربه زندگی همراه نباشد سودمند نیست. وقتی یک نفر کتاب را کنار می گذارد این هم نمی شود ببیند در همه چیز ایین دو وضعیت چالشی وجود دارد در بحث کارکردهای سیره ما با این وضعیت چالشی مواجه هستیم.
    آرمان سازی # الگوسازی
 از یک طرف مساله الگو سازی در سیره مطرح است. اما بحث دیگر داریم بعنوان آرمان سازی. آرمان سازی با الگوسازی کاملا متفاوت است یعنی شما یکبار با نوع آرمان گرایی و یک زمانی درباره الگو صحبت می کنید اینها با همدیگر خیلی فاصله دارد. وقتی که ما از آرمان صحبت می کنیم یعنی قرار است ما به آن سمت حرکت کنیم قرار نیست به آن برسیم. وقتی که درباره الگو صحبت می کنیم، می گوییم بر اساس این الگو لباس بدوز و بر اساس این الگو خانه بساز. جالب است که سیره هر دو کار را انجام می دهد. یعنی ما قرار است در زندگی از سیره و از سبک زندگی پیامبر و ائمه الگو بگیریم و سعی کنیم مثل آنها زندگی کنیم و از طرف دیگر مبانی کلامی را از اول به ما میگوید شما نمی توانید مثل ائمه پیامبر زندگی کنید آنها معصوم بودند و منصوص من قبل الله بودند ولی شما نیستید و شما نمی توانید مثل آنها زندگی کنید پس هم قرار است مثل آنها زندگی کنیم و هم نمی توانیم مثل آنها زندگی کنیم. این پارادوکس در فضای سیره وجود دارد. و بین الامرین است یعنی حرکت کردن در یک مسیر حد وسط که هم کارکرد آرمان سازی و هم الگو سازی داشته باشد. اما این یک شعار است. مانند، یک ماشینی در یک مسیری حرکت می کند و فعلا چند تا از ریاست های جمهور آمده اند و یک خیابان را مسدود کرده اند و می گوید چند دقیقه صبر کنید بعد شما حرکت کنید یا قطاری می خواهد رد شود ما ترمز دستی را می کشیم و می ایستیم اما اگر ما خلبان باشیم و به فرودگاه مهرآباد رسیدیم بعد برج مراقبت بگوید ما باند خالی نداریم آیا خلبان می تواند ترمز دستی بکشد که تا باند خالی شود؟ ایستادن برای او معنا ندارد و باید دور بزند. یک مثال دیگه: در ارتباط بین شیعه و اهل سنت همیشه یک رابطه قبض و بسطی بوده است وقتی احساس کردیم که فاصله ها آزار دهنده می شود می گوییم باید به سمت وحدت برویم و نباید اینقدر اختلاف وجود داشته باشد و بر طبل اختلاف بکوبیم وقتی که احساس کردیم که زیادی وحدت پیدا می کنیم و احساس می کنیم که هویت شیعی ما در معرض خطر قرار می گیرد می گوییم بالاخره ما یک شیعی هستیم و مذهب خود را داریم و دوباره سعی می کنبم یک کمی فاصله بگیریم و این فاصله کم و زیاد می کنیم. مکانیزم این است. مکانیزم این نیست که ما یک جایی فاصله بگیریم که پاک کنیم و بگوییم فاصله خوب است و در این فاصله ای که هستیم نه این فاصله اینقدر کم است که حذف شویم و نه فاصله اینقدر زیاد است که پرتاب شویم. ما بعنوان جامعه ای شیعه نه ما ایستاده ایم نه آنها ایستاده اند بنابراین مرز تعیین کردن در چنین سیستمی معنا ندارد. نظامهای اجتماعی اینگونه هستند. یعنی وقتی بحث از فاصله گذاری مطرح می شود بحث از فاصله این نیست که ما فاصله را تعیین کنیم و مثلا فرض کنید بگوییم شما در 42 متری بایستید خطری شما را تهدید نمی کند. لذا مساله این است که سیره را چالشی می کند به این معنا که در یک دوره ای احساس می کنید که خیلی بر روی دور از دسترس کردن ائمه سرمایه گذاری میشود بعد وقتی که این مسیر مدتی می روید احساس می کنید ائمه که اینقدر برای ما دور از دسترس هستند پس چگونه می توانند الگوی ما باشند. دوباره شما مجبور هستید که آنها را دسترس پذیر کنید تا بتوان بر اساس آن الگو ساخت وقتی بیش از اندازه مثل خودمان می شود احساس پسرخالگی می کنید و بعد دوباره از دسترس دور می شود این چالش پارادوکسی بین آرمان سازی و الگوسازی در طول تاریخ در بحث سیره نگاری وجود داشته است و کسانی که در این مرحله موندند این ماندن خیلی خطرناک است دور شدن و نزدیک شدن بیش از حد آن پویایی و دینامیست را از دست دادیم و این خیلی مهم است . به طور مثال وهابیان از آن گروههایی هستند که پیامبر را بیش از اندازه زمینی کردند و بیش از اندازه سعی کردند در مسیر الگو سازی تکیه کنند و کارکرد آرمان سازی را از دست داده اند بنابراین پیامبر فردی است مثل همه افراد و فرق آن این است که بر دیگران جبرییل نازل نمی شود ولی بر پیامبر جبرئیل نازل می شود و انگار خداوند یک سخنگو نیاز داشته است یک نفر را انتخاب کرده که این کار را برای او انجام دهد و بعد ماندند. یعنی از حدود 200 سال پیش که به این نقطه رسیدند دیگر مسیر بازگشت را طی نکردند و این باعث شده در آن موقعیت بمانند یا از آن طرف جریانهایی که ما بعنوان جریانهای غالی می شناسیم جریانهایی هستند که مسیر آرمانی را طی کردند و حضرات ائمه موقعیت انسانی خود را فرا انسانی کردند و بعد دیگر نتوانستند برگردند ولی شما متون مذهبی را در طول قرون متمادی می بییند که کاملا این مسیر قبض و بسطی را مشاهده می کنید. اگر یک نفر به علامه مجلسی یا خواجه نصیر خیلی توجه کند ممکن است با یک دیدگاه مواجه شود ولی اگر این را بعنوان یک دینامیست تاریخی به آن نگاه کنید آن زمان است که حس می کنید آن هواپیما است که دارد در یک مسیر حرکت می کند و سعی می کند بیش از اندازه از تهران دور نشود نه اینکه به مشهد برگرد و یا بگوید من پیاده شوم و اینکه بتوان تنظیم فاصله را انجام دهد و آن پویایی و دینامیسم را حفظ کند مساله مهمی است. البته این هم سخن دقیقی نیست که گفته شود .
الگوسازی وظیفه سیره و آرمان سازی وظیفه کلام است به این معا که که سیره ای ها الگو سازی کنند و مباحث کلامی باید به سمت آرمان ساز حرکت کنند چون وقتی که در سیره بحث می کنند درباره چگونه شخص امیرالمومنین ع در جنگ خیبر نقش محوری ایفا کرد و حضرت درب خیبر را کند منظور شما این نیست که به بدن سازی بروید و یک فردی که می گوید من شیعه امیرالمومنین هستم باید قادر باشد که یک در یک قلعه را با دستش بکند شما این را نمی خواهید بگویید ولی این در سیره گفته می شود. با هدف الگو گیری گفته نمی شود یعنی با این هدف نیست که بگوید شما این را الگوی خود قرار دهید اگر این طور بود در طول تاریخ باید همه شیعیان یکسری بدنهای ورزیده می دیدید. درست است که در کلام داریم ولی به نظر می رسد که در سیره هم جایگاه خود را دارد.
و این تنها نمونه نیست و ما نمونه های دیگری داریم که ائمه بعنوان شخصیت هایی مطرح می شوند که توانایی دارند ولی بحث این نیست که شما بروید و مانند آنها بشویددر جاهایی مثلا فرض کنید مساله ایثار برای آوردن آب از فرات درباره حضرت ابوالفضل مطرح می شود البته حضرت ابوالفضل جز معصومین نیست ولی مناقب ایشان را ذیل مباحث کربلا می آید این کاملا یک الگوست یعنی از شما هم انتظار می رود چنین رفتاری داشته باشید. این نیست که آن حضرت ابوالفضل بود و برای ما قابل دستیابی نیست. یا مثلا امیرالمومنین از فقرا دستگیری می کردند یعنی شما هم باید این کار را انجام دهید . در بعضیها این انتظار است و در بعضی این انتظار نیست. چه چیزی است که این تعادل را به وجود آورده است.سوال من این است.
به نظر می رسد که کسی که سیره موجودرا مورد مطالعه قرار می دهد واقعیت این است که ما در سیره موجود هر دو نوع کارکرد را داریم و تناسب هر دو کارکرد در ارتباط با موقعیت اجتماعی که در آن قرار گرفته است حرف اول را می زند. مثلا شما توجه کنید در آستانه انقلاب آقای صالحی نجف آبادی کتاب شهید جاوید را می نویسد کتاب شهید جاوید به نظر من دقیقا نمونه ای از شیفت الگو سازی است تا آرمان سازی شهید جاوید جزو کتابهایی است که می خواهد مساله کربلا را از آرمان به سمت الگو ببرد و با تمام آن چالش¬هایی که در آن زمان اتفاق افتاد چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب ردیه هایی بر این کتاب نوشته شد ولی این اتفاق تکرار شد یعنی در نوشته هایی مثل حسین وارث آدم یا کتاب تحریفات عاشورا و آثاری که دیگرانی هم نوشتند این مسیر تکرار شد یعنی حرکت از آرمان سازی به سمت الگو سازی و در انقلاب این مساله خیلی موثر بود. در انقلاب 57 خیلی از افراد می خواستند که حادثه کربلا را تجربه کنند. ماجرای جمعه خونین در میدان شهدا عملا با ماجرا یکربلا شبیه سازی می شد بعد از آن که رفتند کار حسینی کردند و آنها که ماندند باید کار زینبی کنند عبارت دکتر شریعتی آن زمان خیلی مورد تکیه قرار می گرفت. بعد دوباره از حدود دهه 60 به بعد باز شاهد شیفت آرمان سازی به جای الگو سازی هستید تا حدی این شیفتها طبیعی است و دینامیست ماجرا ست و حالا که ما هوشیارانه این مساله را مورد بررسی قرارمی دهیم باید توجه داشته باشیم که درنگ های طولانی در یک موقعیت، عدم توجه به اقتضائات زمان در آن موقعیت، می توانند آسیب های جدی بزنند ولی این بحث جامعه شناختی است و کلامی نیست .
موقعیت میانی بین اولیا و اشقیا
در بحث کارکردهای پارادوکسی یکی از بحث هایی که وجود دارد این است که ما در سیره از یک طرف با مساله قطبی سازی مواجه هستیم. قطبی سازی در بحثهایی که راجب روایت داشتیم صحبت کردم. در بحث بیوگرافی همین بحث سوژه بیوگرافی به مرکز عالم تبدیل می شود عملا خود مبنای قطبی سازی است. یعنی شما بر اساس مرکز عالم است که گروهی را به عنوان طرفداران در جمع اولیا می شناسید و نقطه مقابل نقطه مخالف را در گروه اشقیا می شناسید که کاملا در حوزه تعزیه خوانی جایگاه خود را پیدا می کنند. این قطبی سازی فضای سیره بر اساس اولیا و اشقیا جز ویژگیهای بیوگرافی است. یعنی اصولا این اتفاق در بیوگرافی می افتد و در سیره هم افتاده است. اما در عین حال ما به دلیل اینکه این اتفاقات تاریخی قرار است که کارکردهای اجتماعی داشته باشند با یک کارکردهایی در موقعیت اجتماعی مشاهده می کینم این نظام دوگانه قطبی اولیا و اشقیا می شکند یعنی بيرون رفتن از موقعيت دوگانه و یک دفعه صورت طیفی پیدا می کند و یا یک شخص ثالثی در این نظام پیدا می شود که نه اولیا است و نه اشقیا، این هم جزو پارادوکس هایی است که سیره با آن مواجه است. زمانی که نظام ما قطبی است، در نظام قطبی موضع گیری ها خیلی قطبی و رادیکالی است وقتی که نظام قطبی می شکند موضع گیری ها خیلی نرم و متعادل می شوند و دقیقا کارکرد اجتماعی سیره ممکن است که مورد نرمی باشد و گاهی مستلزم صلابت. به طور مثال در ماجرای کربلا یک زمانی است که اولیا و اشقیا را در مقابل همدیگر قرار می دهید با صلابت کامل و اصلا هم با شخص ثالث کاری ندارید و انگار هیچ کس در دنیا وجود ندارد فقط دو گروه هستند: طرفداران امام حسین ع و بقیه که در مقابل امام حسین لشکر به راه انداخته اند. در همین فضا یک دفع می¬بینید یک نوع سیره نگاری مثلا مقاتل الطالبین ابوفرج اصفهانی می گوید امام حسين (ع): ويلكم إن لم يكن لكم دين فكونوا أحرارا في الدنيا (ابوالفرج، مقاتل، 79) یعنی ما سه گروه می توانیم داشته باشیم کسانی که "لهم دین" و طرفدار امام هستند و کسانی که "لیس لهم دین" و احرارا و کسانی که لیس لهم دین که اشقیا هستند. اگر کسی لیس له دین و دینی ندارد و جزو احرار است آن زمان در صف اشقیا قرار ندارد و امام از آنها همین را می خواهد می گوید اگر شما در گروه مومنین و متدینین نیستید اقلا در گروه اشقیا هم قرار نگیرید حر و آزاد باشید. یعنی بروید صف سوم قرار گیرید یعنی باز در صف سوم باشید منطقی تر است تا صف اشقیا. با واقعیت بیرونی قضیه کار ندارم که امام خطاب به چه کسی این را گفته است مطمئنا این را خطاب به شمر بن ذوالجوشن نگفته یعنی در آن لشگر گروهی را می دیده که این ظرفیت در آنها وجود داشته است که احرار باشند اما این موضوع بحث من نیست. موضوع بحث این است که به محض اینکه می پذیرید ممکن است کسانی که در مقابل حضرت باشند که حتی به نظر حضرت ظن حر بودن در مورد آنها وجود داشته است صف اولیا و اشقیا در مورد آنها می شکند یعنی آن وضعیت قطبی از بین می رود مجبورید با افراد درجه ای نگاه کنید یعنی بگویید این تا چه میزان شقی است یا نیست و این از نظر الگوهای میثاقی و کارکردهای اجتماعی هویتی کاملا معنای خاص خود را دارد یعنی معنایش این است که می خواهید به صورت تدافعی قلعه رو ببنید یا یک مقدار میخواهید مرزهای خودی و دیگری را باز کنید نسبت به گذشته. دقیقا این نوع کارکردهای سیره می توانند معنای خود را پیدا کنند.
قرار گرفتن جماعتی از اهل کتاب که به حق نزدیکتر هستند مثل کارکرد اهل کتاب در باره پیامبرص یعنی وقتی که مومنین بعنوان کسانی که به پیامبر پیوستند در یک طرف قرار می گیرند و مشرکین در طرف دیگر دائما گفته می شود دعوای ما با مشرکین است و با اهل کتاب دعوایی نداریم وقتی میگوید قُل يا أَهلَ الكِتابِ تَعالَوا إِلىٰ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَينَنا وَبَينَكُم أَلّا نَعبُدَ إِلَّا اللَّهَ یعنی ما صف سوم را پذیرفتیم حالا شما به صف ما نپیوستید ولی به مشرکین هم نپیوندید حداقل ما یک کلمه ای داریم که مشترک بین ماست این مربوط به چه فضایی است، این کاملا در فضای اجتماعی معنای خود را دارد مثلا در انقلاب همین کونوا احرارا فی الدنیا یک ابزاری بود که مسلمانان برای جذب مارکسیستها از آن استفاده می کردند و از آن طرف مارکسیستها بدشان نمی آمد که مصداق احرار بدانند من مشخصا توجه شما را به آستانه انقلاب و دفاعیات آقای خسرو گل سرخی در دادگاه نظامی جلب می کنم. این دقیقا صفحه سومی را به وجود می آورد و امکان می دهد که فضای خودی مقداری وسیعتر شود اما وقتی که آن دیگری حذف یا به شدت ضعیف می شود آن دیگری شاه و نظام سلطنتی است، مرگ بر شاه چه معنایی می توانست باشد و قرار بود چه مقابله ای صورت گیرد این چند تا سلطنت طلب بودند و موقعیت واقعی نداشتند و اسیر تخیلات خود بودند آن موقع شما تعریف دیگری را ارائه میدهید که تعریف دیگر تعریف میانی خود را از دست می دهد و بالاخره تکلیف را روشن کنید که در کدام طرف هستید. زمان پیامبر افراد شیبه جزیره مصداق تَعالَوا إِلىٰ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَينَنا وَبَينَكُم بودند ولی در زمان خلفه دوم شما گفتید در شبه جزیره عربستان جایی ندارید یا ایمان بیاورید یا به جا ی دیگری تشریف ببرید و در آن فضا دیگر تحمل نمی شدند چون مشرکین دیگر وجود نداشتند. بعضی از رفتارها ممکن است ناجوانمردانه باشد و قصد من از تعریف کردن این نمونه ها تایید کردن آنها نبود نشان دهنده این بود که در تاریخ آنها هم در تاریخ قدیم و هم بسیار نزدیک به عصر ما اتفاق افتاده است و نتیجه ای که می خواهم بگیرم این است که این تعریفها آیا شما سطح سومی را بپذیرید و فضا را قطبی نکنید یا سطح سوم را جایگزین اشقیا کنید اینها کاملا بستگی به شرایط و اقتضائات اجتماعی دارد و در چگونگی تعریف ها باز هم تاثیر دارد یعنی اگر نوع بحث هایی که درباره ماجرای کربلا در طول همین سی سال گذشته اتفاق افتاده با هم مقایسه کنید می توانید حس کنید که شرایط اجتماعی خیلی موثر است که کدام ماجرای کربلا پررنگ شود کدام جنبه ها حاشیه رانی شود و در یک موقعیت اجتماعی دیگری همان جنبه هایی که حاشیه رانی شده پررنگ شود و برعکس.

چالش ابهام و وضوح سیره
که به خاطر کمی زمان امکان توضیح این سرفصل ها نیست:
    ابهام با هدف گريز از شبهات، مانند موضع امام صادق (ع) در برابر زيد بن علی (ع)
    ابهام با هدف گريز از واکاوی ها، مانند موضع امام زين العابدين در برابر مختار
    ابهام با هدف فعال کردن مخاطب برای فهم سيره، در بسياری از زوايای سيره
تنها دو تا نکته دیگر را یادآوری میکنم در این بحث مسائلی که در حوزه سیره نگار ی با آن مواجه هستیم نقش مولفانه بیوگرافر و سیره نگار از دو جنبه مهم است: یکی چینش مطالبکه اجتهادی است و دیگری: تفسیرهای نهان آشکاری است که شرح حال نویس خود دارد و در متن مداخله میکند و فهم خود را از وقایع توضیح می دهد و اینها باعث می شود سیره از حالت نقلی خود خارج شود و جنبه تالیفی و اجتهادی پیدا کند بنابراین ما می توانیم بر روی تحلیل شخصیت سوژه برویم کارهایی که مولف در تحلیل شخصیت سوژه انجام داده است، افزودن عناصر و ویژگیها ی داستانی به سوژه و جاهایی که حفره ها را بر اساس تخیل خود ترمیم کرده و کاملا جای کار دارد.
از نظر تاریخی آرمان بسیاری از مورخین مدرن رسیدن به حداکثری در فکت هاست عین اخبار هرچقدر که واضحتر بگویید بهتر است اما درست عین اخبار و در یک جایی نباید واضح بگویید و باید به نحوی خبر را بپیچونید در نگاه اول به نظر می رسد که هر چقدر واضح تر بهتر ولی بعد یک جاهایی می بینید که همان کارکردهای اجتماعی باعث می شوند مثلا فرض کنید خبر دهید میزان ذخیره آب سدهای تهران فعلا چقدر است هزار اتفاق هرمونیتیک در موقع این خبر می افتد یعنی اینکه چه جوری این خبر با چه میزانی از وضوح و با چه میزانی از ابهام باید ارائه شود که از یک طرف ملت را متقاعد کند که آب کمتر مصرف شود از یک طرف بحران اجتماعی به وجود نیاید، احساس عدم امنیت به وجود نیاید اینها مسائل حساسی است. در بحث سیره با چالش ابهام و وضوح به شدت مواجه هستیم یعنی در جاهایی که برخی مطالب با ابهام بیان می شوند من لیستی از انواع ابهام تهیه کرده بودم که وقت توضیح دادن ندارم ولی گاهی اوقات مثلا می گوییم چرا امام زین العابدین ع بیانیه ای صادر نکردند ولی خیلی صریح مختار را تایید می کنند یا رد، یا مثلا چرا ما دقیقا نمی دانیم حضرت فاطمه در چه روزی وفات کردند و اینکه کجا دفن شدند این قسمتی از ابهام است. چرا این ابهامات وجود دارند،آیا این ابهام صرفا به دلیل اینکه مورخین درست مساله را ثبت نکردند یا عوامل دیگر در این ابهام دخیل هستند، خود بحث ابهام و وضوح داستان مفصلی است البته من فقط اقسام وضوح و ابهام را توضیح دادم ولی خیلی جای بحث و کار دارد.
مفهوم گرایی در سیره
    پر رنگ شدن يک مفهوم مرکزی در دامنه ای از سيره معصومين
    پررنگ شدن يک مفهوم مرکزی در سيره يکی از معصومين (توجه به القاب)
    کم رنگ شدن مفهوم زکاء و خلوص در سيره امام حسن عسکری (ع) (مفهوم زدايی)
بحث مفهوم گرایی در سیره که به وقت نیاز دارند یعنی خیلی اوقات سیره ائمه و پیامبر مشاهده می کنیم که این زندگی یک امام یا پیامبر بر محور یک مفهوم متمرکز می شود و انگار آن مفهوم همه زندگی را تحت شعاع خود قرار می دهد اینکه این مفهوم گرایی چه اقسامی دارد، و ما چگونه می توانیم تحلیل کنیم خود بحث مفصلی است.

خواندن 361 دفعه

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید