پنج شنبه, 20 خرداد 1395 ساعت 04:30

پیامبر(ص) و خدیجه(س)، ادب و عاطفه

نوشته شده توسط

شوال سال 28 قبل از هجرت, روزى بود كه پيامبر اكرم(ص) خديجه كبرا(س) آن بانوى بزرگ را به همسرى گرفت. اين روز كه امسال مصادف با 18 بهمن است, بى ترديد روز مباركى براى امت اسلامى و مبدإ بركات بسيار بود. آنچه مى خوانيد نگاهى كوتاه است به روابط عاطفى ميان پيامبر(ص) و خديجه(س) كه اشاره اى نيز به مقدمات اين ازدواج دارد.
زندگى مشترك پيامبر(ص) و خديجه(س) درسآموز تمام مردان و زنانى است كه جوياى سعادت در زندگى خود هستند. عدم دلبستگى خديجه به سيم و زر دنيا وتوجه به امور معنوى, عشق و علاقه به پيامبر(ص), عطوفت و مهربانى متقابل رسول خدا(ص) و خديجه(س), ايثار و وفادارى نسبت به يكديگر, همه و همه درسهاى آموزنده اى است براى جويندگان سعادت.

شخصيت حضرت خديجه(س)


خديجه را نبايد تنها يك بانوى سرمايه دار دانست. كه شتران حامل مال التجاره را به مناطق مختلف مى فرستاد, و سودهاى كلان بدست مىآورد, بلكه وى به عنوان يك شخصيت معنوى, عفيف, پاكدامن و ايثارگر, داراى شناخت و فكر بلند و تيزبين مطرح بود.
اين بانوى بزرگ, حتى در دوران جاهليت, كه پاكدامنى جايگاهى نداشت, به دليل عفت و دامن پاكش, طاهره ناميده مى شد. ((و كانت تدعى فى الجاهليه بالطاهره لشده عفافها و صيانتها)).(1)
خديجه آنچنان بر بلنداى معنويت صعود كرده است كه پيامبر خدا(ص) به كمال وى شهادت داده و فرموده است: ((كمل من الرجال كثير و لم يكمل من النسإ الا إربع: آسيه بنت مزاحم امرإه فرعون, و مريم بنت عمران, و خديجه بنت خويلد, و فاطمه بنت محمد(ص))).(2)
مردان بسيارى قله كمال را فتح نموده اند, ولى از زنان, چهار نفر به اين قله دست پيدا كرده اند:
آسيه دختر مزاحم و همسر فرعون, مريم دختر عمران, خديجه دختر خويلد و فاطمه دختر محمد(ص).
اين بانوى بامعرفت, آنچنان حقيقت شناس و تيزبين است كه در ميان همه مردان و زنان عصر بعثت, اولين فردى است كه نبوت رسول خدا را تصديق مى كند, و مدال پرافتخار ايمان را بدست مىآورد.(3)

خديجه از بهترين زنان بهشت و برگزيده خداوند تبارك و تعالى است.(4)
مقام اين بانوى بزرگ به اندازه اى رفيع است كه پيامبر خدا(ص) خطاب به وى فرمودند: ((يا خديجه ان الله عز و جل ليباهى بك كرام ملائكته كل يوم مرارا)). (5)
خديجه! خداوند عز و جل روزى چندين بار به عظمت تو در نزد ملائكه مقربش مباهات مى كند.
و در مورد ديگر نيز فرموده است: ((قال جبرئيل: هذه خديجه فاقرء عليهاالسلام من ربها و منى و بشرها بيت فى الجنه))(6). سلام خداوند و مرا به خديجه ابلاغ كن و مژده خانه اى در بهشت را به او بده.

زمينه ازدواج با رسول خدا(ص)
خديجه از پيش مانند ساير مردم, محمد(ص) عزيز قريش را به عنوان فردى امين و درستكار مى شناخت. بر همين اساس از حضرتش دعوت كرد تا مسووليت يكى از كاروانهاى تجارتى وى را بپذيرد, و شايد هم مى خواست شخص مورد علاقه خود را به دقت بيازمايد. به هر حال, محمد(ص) مسووليت كاروان را پذيرفت. خديجه هم غلام مورد اعتماد خود ميسره را همراه حضرتش نمود, تا هم كمك كارش باشد, و هم هنگام بازگشت گزارش سفر را از وى دريافت كند.

علايم نبوت در سفر تجارت
در بازگشت كاروان تجارى, آن چيزى كه بيشتر از خير و بركت و سود تجارت اين سفر, به سرپرستى محمد(ص), نظر خديجه را به خود جلب نمود, گزارش دل انگيز ميسره بود:
... در بين راه به صومعه راهبى رسيديم. امين كاروان زير سايه درختى كه نزديك صومعه بود قرار گرفت, راهب صومعه آمد و پرسيد: اين شخص چه كسى است كه زير اين درخت آرميده است؟
گفتم: مردى از قريش, از اهل حرم.
گفت: تا كنون جز پيامبران خدا كسى زير اين درخت قرار نگرفته است!!
خديجه بسيار متعجب شد و تشنه شنيدن سخنان ميسره, كه وى اضافه كرد و گفت:
در بين راه هوا به شدت گرم بود, ناگهان دو فرشته را ديدم كه آمده اند و بر سر امير كاروان سايه افكنده اند و او زير سايه فرشتگان حركت مى كرد.(7)
اين گزارش, آنچنان قلب خديجه را از عشق به رسول خدا(ص) آكنده نمود كه بلافاصله خود را به عموى دانشمند خويش, ورقه بن نوفل رسانيد, و جريان را با وى در ميان گذاشت.
ورقه بن نوفل گفت: اگر اين گزارش ميسره درست باشد, محمد(ص) همان پيامبرى است كه بعثتش به اين امت وعده داده شده است, و من اوصاف وى را در كتابها خوانده ام. (8)

عشق سرشار خديجه به محمد(ص)
آن گزارش ميسره, و اين نويد ورقه بن نوفل, چنان طوفانى از محبت محمد(ص) در دل خديجه ايجاد كرد كه بى صبرانه حضرتش را طلبيد و خطاب به وى چنين گفت:
((يا بن عم, انى قد رغبت فيك لقرابتك و سطوتك فى قومك و امانتك و حسن خلقك و صدق حديثك)).(9) اى پسرعمو, به دليل خويشى, شرافت خانوادگى, امانتدارى, حسن خلق و راستگويى كه در شما سراغ دارم, به شما اشتياق پيدا كردم.
آنگاه براى ازدواج با پيامبر(ص) اعلام آمادگى كرد.
اين عمل خديجه نشان دهنده اين است كه وى گرچه از نظر مال و ثروت ممتاز بود, اما دل به امور معنوى داشت. او طالب شخص با كمال بود, نه فرد پولدار.
بر اساس همين ديدگاه بلند بود كه خواستگارانى پولدار چون عقبه بن ابى معيط و صلت بن ابى يهاب, كه هر كدام چهارصد غلام و كنيز داشتند را نپذيرفت(10). اما در برابر شخص باكمالى چون رسول خدا(ص), هم خود پيشنهاد ازدواج داد, و هم مهريه را از مال خود تعيين كرد. امام صادق(ع) مى فرمايد: در جلسه خواستگارى, خديجه(س) وقتى ملاحظه كرد عمويش ورقه بن نوفل در برابر سخنان ابوطالب از عهده پاسخ برنمىآيد, بى درنگ گفت:
((يا عماه انك و ان كنت اولى بنفسى منى فى الشهود, فلست اولى بى من نفسى, قد زوجتك يا محمد نفسى و المطهر على فى مالى))(11) عموجان ممكن است درمسايل ديگر اختيار مرا داشته باشيد, ولى اينجا اختيار با خود من است. سپس گفت: اى محمد من خودم را به همسرى شما درآوردم, و مهر را هم خودم از مال خود قرار مى دهم.
اين كار خديجه عشق غير قابل توصيف وى را نسبت به رسول خدا(ص) مى رساند, آن هم عشقى مقدس و معنوى كه ورإ همه امور مادى است, عشق به كمال است; عشق به صداقت است, عشق به امانت است, عشق به همه خوبيهاست, و در يك كلام عشق به خداست.
اين بانو مى داند كه همه سعادت و خوشبختى در ارتباط با فرستاده خدا است, و لذا در بيانى چنين مى گويد: ((سعدت من تكون لمحمد قرينه, فانه يزين صاحبه))(12) خوشبختى نصيب زنى است كه همسر محمد(ص) گردد, زيرا محمد براى وى مايه افتخار است.

محبت و علاقه دو جانبه
عشق و علاقه خديجه به رسول خدا(ص) يكطرفه نبود, بلكه محبت دو جانبه بود. اين واقعيت را ابوطالب(ع) در خطبه عقد چنين بيان كرد: (( و له فى الخديجه رغبه ولها فيه رغبه))(13) خديجه و محمد هر دو علاقه مند به يكديگر هستند.
چه خوش بى مهربانى هر دو سر بى
كه يك سر مهربانى دردسر بى
همان گونه كه خديجه نسبت به رسول خدا(ص) شناخت پيدا نموده و به حضرتش علاقه مند شده بود, رسول خدا(ص) نيز كمالات خديجه(س) را دريافته و او را شايسته براى همسرى خود مى دانست. و لذا با اينكه وى قبلا دو شوهر ديگر كرده, و از نظر سنى بنا به قولى 15 سال از رسول خدا بزرگتر بود(14)او را از هر زن ديگر براى همسرى خود مناسبتر ديد, و با وى ازدواج نمود, و او را همواره مورد احترام و تجليل قرار مى داد.
رسول خدا(ص) هيچ زنى را همتاى خديجه قرار نمى داد ((يثنى عليها و يفضلها على سائر امهات المومنين و يبالغ فى تعظيمها))(15). او را ستايش مى كرد و بر ساير همسران خود برترى مى داد و در بزرگداشت و تكريم او تلاش زياد مى نمود.

ادب خديجه در برابر رسول خدا(ص)
بررسى زندگى مشترك رسول خدا(ص) و خديجه(س) نشان مى دهد كه اين دو شخصيت بزرگ كه الگوى همه انسانهاى باكمال مى باشند, براى يكديگر ارزش خاصى قائل بودند. وى نه تنها مال و ثروت خود را به رخ شوهر كه دستش از مال دنيا تهى بود نمى كشيد, بلكه با افتخار ثروت كلان خود را در اختيار همسر خويش قرار داد. وقتى پيشنهاد ازدواج را به حضرتش داد, حضرت در مقابل اين پيشنهاد فرمود: ((يا عم ابنه إنت امرإه ذات مال و إنا فقير لاإملك الا ما تجودين به على و ليس مثلك من يرغب فى مثلى و إنا إطلب امرإه يكون حالها كحالى و مالها كمالى)).
شما بانويى هستيد داراى ثروت و من فردى فقيرم كه چيزى در اختيار ندارم, كسى داراى موقعيت تو رغبت به كسى مثل من پيدا نمى كند, من جوياى همسرىام كه حالش مانند حال خودم و از نظر مالى همتاى خود من باشد.
بانوى باكمال قريش كه شرافت و كمال با ذاتش عجين بود, در پاسخ گفت: ((والله يا محمد ان كان مالك قليلا فمالى كثير, و من يسمح لك بنفسه كيف لا يسمح لك بماله, و إنا و مالى و جوارى و جميع ما املك بين يديك و فى حكمك لا امنعك منه شيئا)).
به خدا سوگند اى محمد اگر تو مالى ندارى, من ثروت زيادى دارم, و كسى كه خود را در اختيار تو قرار داده است, چگونه مالش در خدمت شما نباشد, من و سرمايه ام, و كنيزانم و آنچه كه در اختيار دارم از آن شماست, و تحت امر شماست و هيچ منعى از طرف من نيست.
آنگاه اشك در چشمانش حلقه زد و گفت:
والله ما هب نسيم الشمال
الا تذكرت ليالى الوصالى
ولا إضامن نحوكم بارق
الا توهمت لطيف الخيال
جور الليالى خصنى بالجفا
منكم و من يإمن جور الليالى
رقوا و جودوا و اعطفو و ارحموا
لا بد لى منكم على كل حال(16)
به خدا سوگند هر وزش نسيم, مرا به ياد شبهاى وصال مى اندازد
و چون از سوى (خانه) شما فروغى درخشيدن مى گيرد, مى پندارم كه آن نور شبح و سايه شما است
درد و جور شبانه اى از (فراق) شما كشيده ام, و چه كسى (دلداده اى ) است كه از جور و رنج شبانه در امان باشد
ترحم و دلسوزى كنيد, و عطوفت به كار گيريد, كه در هر حال مرا گريزى از (دلبستگى) به شما نيست.
ممكن است كسى گمان كند, اين ادب و احترام خديجه آن هم نسبت به شوهرى چون رسول خدا(ص) يك امر عادى و طبيعى است, در حالى كه با اندك توجهى مى شود دريافت كه ادب خديجه نسبت به شوهر عزيزش, فراتر از ادب يك زن در برابر شوهر است.
وى از آن جهت كه شخصيت رسول خدا را شناخته, و رفعت مكان وى را درك كرده است, اين گونه محترمانه برخورد مى كند.
اين ادب و احترام, حتى قبل از ازدواج نيز از اين بانو نسبت به عزيز قريش ديده مى شود. خديجه هنگامى كه از امين قريش براى سرپرستى كاروان تجارتى استفاده مى كند, به دو غلام خود, ميسره و ناصح مى گويد: ((اعلما قد ارسلت اليكما امينا على اموالى و انه امير قريش و سيدها, فلا يد على يده, فان باع لايمنع, و ان ترك لا يومر, فليكن كلامكما بلطف و إدب و لا يعلوا كلامكما على كلامه)).
من امينى بر اموال خود گماشتم, همو كه امير بزرگ قريش است, دستى بالاى دست او نيست. اگر تصميم بر فروش متاعى بگيرد, نبايد كسى مانع شود. اگر تصميم گرفت چيزى نفروشد, كسى حق ندارد دستورى به او بدهد. شما موظفيد با لطف و ادب با وى سخن بگوييد, و بالاى حرف او حرفى نزنيد.

قدردانى رسول خدا(ص) از خديجه(س)
اگر خديجه نسبت به همسر گرامى خود اين گونه رعايت ادب و احترام مى كند, رسول خدا(ص) نيز از خديجه به نحو شايسته اى قدردانى مى نمايد, و براى خديجه احترام خاصى قائل مى شود, كه در اينجا به نمونه هايى از آن اشاره مى شود.
رسول خدا(ص) در زندگى, خود با رإى و نظر خديجه مخالفت نمى نمود. مثلا وقتى ابوالعاص, پسر خواهر خديجه, زينب, دختر رسول خدا را خواستگارى نمود, ((فسإلت خديجه رسول الله(ص) ان يزوجه و كان رسول الله لا يخالفها)), خديجه از رسول خدا(ص) خواست كه زينب را به وى تزويج كند, و رسول خدا(ص) پيشنهاد وى را پذيرفت چون رويه حضرت بر اين بود كه مخالفت خديجه نمى نمود.(18)
رسول خدا(ص) آن چنان به خديجه محبت داشت و قدردان بود كه قبل از خديجه همسرى اختيار ننموده و تا خديجه زنده بود نيز همسرى اختيار نكرد.(19)
اين قدردانى رسول خدا(ص) نسبت به خديجه تنها به زمان حيات او خلاصه نمى شد, بلكه پس از مرگ وى نيز همواره او را ياد مى كرد و از وى تجليل به عمل مىآورد. با آنكه همسران ديگرى داشت هر وقت به ياد خديجه مى افتاد از وى به خوبى ياد مى كرد و گريه مى نمود.
روزى عايشه گفت: اى رسول خدا, چقدر از خديجه ياد مى كنيد! خديجه پيرزنى بود از دست شما رفت, خدا بهتر از خديجه را به شما عنايت كرده است!!
رسول خدا(ص) برآشفته گشت و فرمود: ((صدقتنى اذ كذبتم و آمنت بى اذ كفرتم و ولدت لى اذ عقمتم))(20). او زمانى نبوت مرا تصديق كرد كه شما مرا تكذيب مى نموديد. به من ايمان آورد, شما كافر بوديد. وى مادر فرزندان من است, در حالى كه شما چنين نيستيد.
عايشه مى گويد: من بعد از اين با ذكر خير خديجه خود را نزد پيامبر(ص) عزيز مى كردم!
عشق و عاطفه رسول خدا(ص) به همسر باكمالش به حدى رسيده بود كه دوستان خديجه نيز از آن بهره مند بودند.
عايشه مى گويد: پيرزنى وارد بر رسول خدا(ص) شد, و از سوى حضرت مورد احترام خاصى واقع شد. پيرزن كه از محضر رسول خدا(ص) خارج شد, پرسيدم: اين زن چه كسى بود كه اين گونه مورد الطاف شما واقع شد؟
رسول خدا(ص) فرمود: اين زن از دوستان خديجه است. وقتى خديجه زنده بود, زياد نزد ما مىآمد.(21)
اينها همه به خاطر شخصيت والاى خديجه(س) و فداكاريهاى آن بانوى بزرگ بود. خديجه اى كه داخل خانه پيامبر(ص) پناه آن حضرت به حساب مىآمد و تمام ناراحتيها و شكنجه هاى جسمى و روحى وارده از سوى قريش را با عواطف غير قابل وصف خود, جبران مى نمود.
خديجه اى كه مادر فرزندانش, يعنى: قاسم, طاهر, طيب, زينب, رقيه و ام كلثوم بود, و از همه مهمتر مادر ام الائمه زهراى مرضيه(سلام الله عليها) بود, كه اگر هيچ افتخارى براى خديجه(س) نبود, جز اينكه وى مادر فاطمه است, براى وى كافى بود.
و اينچنين بود كه از دست دادن خديجه براى رسول خدا(ص) بسيار ناگوار و دشوار بود, به گونه اى مرگ خديجه در روح و روان رسول گرامى اسلام, اثر گذاشت كه سال درگذشت وى را كه قرين وفات حضرت ابوطالب(ع) بود (عام الحزن) ناميد, و پس از وفاتش نيز هرگاه به ياد خديجه مى افتاد, يا كسى از وى نام مى برد, چشمان مباركش پر از اشك شده و از خوبيهاى خديجه سخن مى گفت.
پى نوشت :
1ـ سير اعلام النبلإ, ج2, ص111.
2ـ تفسير الميزان, ج19, ص346.
3ـ بحار, ج16, ص2. سيره ابن هشام, ج1, ص257. سير اعلام النبلإ, ج2, ص109.
4ـ بحار, ج16, ص2.
5ـ عوالم العلوم, ج11, ص41.
6ـ صحيح بخارى, چاپ دارالقلم, ج5, ص112.
7ـ سيره ابن هشام, ج1, ص199.
8ـ همان, ج1, ص203.
9ـ همان, ج1, ص201.
10ـ بحار, ج16, ص22.
11ـ فروع كافى, كتاب النكاح, باب خطب النكاح, ح9.
12ـ بحار, ج16, ص23.
13ـ فروع كافى, كتاب النكاح, باب خطب النكاح, ح9.
14ـ سير اعلام النبلإ, ج2, ص111.
15ـ همان, ج2, ص110. صحيح بخارى, ج7, ص107.
16ـ بحار, ج16, ص55.
17ـ همان, ص29.
18ـ سيره ابن هشام, ج2, ص306.
19ـ سير اعلام النبلإ, ج2, ص110.
20ـ بحار, ج16, ص8. سير اعلام النبلإ, ج2, ص112, 117.
21ـ بحار, ج16, ص8.

اطلاعات تکميلي

  • نویسنده: علی اکبر صمدی
  • منتشر شده در: پیام زن - بهمن 1376، شماره 71
  • رتبه مقاله: مشخص نشده
  • منبع: پیام زن
خواندن 236 دفعه

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید