چهارشنبه, 12 خرداد 1395 ساعت 04:30

صدف كوثـر(قسمت اول)

نوشته شده توسط

 

در ميان ميليونها بانوى بافضيلت جهان ، تنها يك بانو اين افتخار را پيدا كرد كه دُرِّ شاهوار جهان آفرينش و درُدانه بی همتای خداوند منّان باشد و سرور بانوان عالم ، دخت گرانمايه پيامبر خاتم ، وجود اقدس فاطمه اطهر  علیها السلام را در صدف خود بپروراند ، و او كسى جز حضرت خديجه  عليهاالسلام نيست .

دهم رمضان ، يادآور ارتحال اين بانوى بزرگ ، روز يتيمى كوثر قرآن و روز غم و اندوه خاندان عصمت و طهارت است.

اين مصيبت بزرگ را به پيشگاه مقدّس حضرت بقیت الله ( ارواحنا فداه ) تسليت گفته ، به گوشه‏اى از زندگى پربار آن بانوى بافضيلت اشاره مى‏كنيم :

نَسَبِ حضرت خديجه  عليهاالسلام

 

او دخت گرامىِ « خُوَيلِد » فرزند اَسَد ، فرزند عبدالعُزّى ، فرزند قُصَىّ ، فرزند كِلاب ، فرزند مُرَّة ، فرزند كَعب ، فرزند لُؤَىّ، فرزند غالب، فرزند فِهر است .[۱] مادرش ، فاطمه، دخت زائده ، پسر أصمّ ، پسر رَواحه ، پسر حَجَر ، پسر عبد ، پسر مَعيص، پسر عامر، پسر لُؤَىّ، پسر غالب، پسر فِهر است.[۲]

حضرت خديجه از تيره قريش است كه از سوى پدر در نياى سوّم ( قُصَىّ ) و از سوى مادر در نياى هشتم ( لُؤَىّ ) با نسب پيامبر ، پيوند مى‏خورد .

« خُوَيلِد » ، قهرمان دلاورى بود كه هنگام تهاجم « تُبَّع » ، پادشاه خودكامه « يمن » ، دست به شمشير برد ، در برابرش مردانه شمشير زد و او را با ذلّت از حريم كعبه دور ساخت .[۳]

هنگام جلوس « سيف بن ذى‏يَزَن » بر تخت سلطنت ، او همراه عبدالمطّلب از سوى قريش به « صَنعا » رفت و در كاخ « غُمدان » با وى ديدار كرد .[۴]

پدر خويلد ، « اسد » نيز در اجتماع « حِلف الفُضول » ـ كه براى دفاع از مظلومان برگزار شد و به « پيمان جوانمردان » موسوم شد ـ شركت فعّال داشت .[۵]

كنيه و القاب

براى آن خانم ، القاب و کنیه های فراوانی نقل کرده اند كه برخى از آنها عبارت است از :

۱ . امّ المؤمنين

همسران پيامبر و در رأس آنها حضرت خديجه به نصِّ قرآن « امّ المؤمنين » لقب یافته اند[۶] و پيامبر اكرم  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله او را « برترين و بهترين امّهات مؤمنين » خوانده است .[۷]

۲ . بانوى بانوان

امير مؤمنان  عليه‏السلام در چکامه ای كه در سوگ حضرت خديجه سرود ، از آن حضرت به عنوان « سيّدة النّسوان » تعبير فرمود ،[۸] امام كاظم  علیها السلام وی را « سيّدة قريش » تعبير فرمود ،[۹] اسماء بنت عُمَيس، آن خانم را « سيّدةُ نساء العالمين » مى‏خواند[۱۰] و در عهد جاهلى او را « سيّدة نساء قريش » مى‏خواندند .[۱۱]

۳ . صدّيقه

گلواژه صدّيقه در قرآن، فقط يك‏بار درباره حضرت مريم به كار رفته[۱۲] و امام صادق  عليه‏السلام آن را معصومه معنا كرده است.[۱۳]

پيامبر اكرم  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله در معرّفى حضرت خديجه خطاب به جبرئيل فرمود :

« هذِهِ صِدِّيقَةُ أُمَّتِي ؛[۱۴] اين صدّيقه امّت من است ».

۴ . طاهره

مشهورترين لقب آن حضرت در عصر جاهلى « طاهره » بود .[۱۵] زيرا او پاك‏ترين و عفيف‏ترين بانوى آن دوران بود .[۱۶]

۵ . مباركه

محدث قمى روايت كرده كه : « خداوند به حضرت عيسى  علیهالسلام وحی فرمود كه نسل پيامبر آخرالزّمان از بانويى « مباركه » است ».[۱۷] عبداللّه‏ بن سليمان نيز اين معنا را از انجيل نقل كرده است .[۱۸]

۶ . ديگر القاب

در يكى از زيارتنامه‏هاى پيامبر اكرم  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله آمده است : سلام بر ... صدّيقه ، طاهره ، زكيّه ، راضيه ، مرضيّه ، خديجه كبرى امّ المؤمنين » .[۱۹]

سيماى خديجه در آيينه وحى

نخستين سير شبانه خاتم انبياء  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله دو سال پس از بعثت در شب دوشنبه ای در ماه ربيع الاوّل انجام گرفت .[۲۰] و هنگامى كه از معراج به سوى زمين بازمى‏گشت ، از سوى پيك وحى ، اين گونه به او خطاب شد :

« حاجَتِى اَنْ تَقْرَأَ عَلى خَدِيجَةَ مِنَ اللّه‏ِ وَمِنِّى السَّلامَ ؛

خواسته‏ام اين است كه از سوى خدا و از طرف من ( جبرئيل ) به خديجه سلام برسانى » .

وقتى پيامبر اسلام  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله درود خداوند متعال و جبرئيل امين را به حضرت خديجه ابلاغ فرمود ، عرضه داشت : « خداوند ، خود سلام است ، سلام از او و به سوى اوست و بر جبرئيل سلام باد » .[۲۱]

يك بار ديگر ، پيك وحى بر حضرت پيامبر فرود آمد و گفت : « اين خديجه است كه براى تو غذا و نوشيدنى آورده است ؛ چون نزد تو آيد از خدا و از من به او سلام برسان و او را به قصرى از مرواريد در بهشت بشارت بده كه در آن ، نه سر و صدايى است و نه غم و اندوهى » .[۲۲]

ذهبى گويد : « بر صحيح بودن اين حديث ، اتفاق نظر هست.[۲۳] پس از ارتحال آن بانو ، حضرت فاطمه  عليهاالسلام در اطراف پيامبر خدا  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله مى‏چرخيد و مى‏گفت : « مادرم كجاست ؟ » پيك وحى فرود آمد و عرضه داشت : « پروردگارت امر می فرماید كه به فاطمه سلام برسانى و بگويى كه مادرت در قصرى از مرواريد است كه سقفش از طلا و ستونهايش از ياقوت سرخ و در ميان مريم و آسيه است » .

اينجا هم حضرت فاطمه ـ كه در آن ايّام ۵ ساله بود ـ عرض كرد : « خداىْ ، خود سلام است . سلام از او و به سوى او است » .[۲۴]

خديجه كبرى از ديدگاه رسول خدا  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله

از رسول اكرم  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله احاديث فراوانى در مناقب حضرت خديجه  عليهاالسلام رسيده است كه فقط به شمارى از آنها اشاره مى‏كنيم :

     ۱ .     خديجه ، صدّيقه امّت من است .[۲۵]

    ۲ .     هر روز چندين بار خداوند با خديجه بر فرشتگان مباهات مى‏كند .[۲۶]

    ۳ .     خديجه برترين امّهات مؤمنين است .[۲۷]

    ۴ .     هرگز خدا همسرى بهتر از او براى من جايگزين نكرده است .[۲۸]

    ۵ .     برترين بانوان بهشتى ، خديجه دخت خويلد و فاطمه دخت محمّد است .[۲۹]

    ۶ .     خديجه بر بانوان امّت من برترى داده شده است .[۳۰]

    ۷ .     خداوند محبّت خديجه را بر من ارزانى داشت .[۳۱]

    ۸ .     خديجه در ايمان به خدا و من، گوى سبقت را از همه بانوان عالم ربود .[۳۲]

    ۹ .     خداوند شكم مادرت را ( خطاب به حضرت فاطمه  عليهاالسلام ) ظرف امامت قرار داد .[۳۳]

    ۱۰ . مريم بهترين بانوان زمان خود و خديجه بهترين بانوان زمان خويش است .[۳۴]

خديجه مام فضيلتها

ابن حجر عسقلانى گويد كه حضرت خديجه ، سرچشمه اهل‏بيت پيامبر  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله است ، زيرا در تفسير آيه شريفه « إِنَّما يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً » ثابت شده است كه امّ‏سلمه گفت :

« چون اين آيه نازل شد ، پيامبر اكرم  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله ، على ، فاطمه ، حسن و حسين  عليهم‏السلام را فراخواند و كسايى بر فراز آنها انداخت و فرمود : « بار خدايا ! اينها اهل بيت من هستند » . و همه اينها از خديجه نشأت گرفته‏اند ؛ زيرا حسن و حسين ، فرزندان فاطمه و فاطمه دختر خديجه است و على نيز در كودكى در خانه خديجه تربيت شده و در بزرگى ، داماد او شده است .[۳۵]

ابن‏حجر گويد كه رسول خدا  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله در حديثى با سند نيكو فرموده است :

« لَقَدْ فُضِّلَتْ خَدِيجَةُ عَلى نِساءِ أُمَّتِى ؛

خديجه بر بانوان امّت من برترى يافته است » .

با اين حديث، بر برترى خديجه بر عايشه استدلال شده است .[۳۶]

سپس چنين مى‏گويد : پيامبر اكرم  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله در حديثى صحيح السّند فرموده است :

«اَفْضَلُ نِساءِ اَهْلِ الْجَنَّةِ خَدِيجَةُ وَفاطِمَةُ وَمَرْيَمُ وَآسِيَةُ ؛

برترين بانوان بهشت؛ خديجه، فاطمه، مريم و آسيه‏اند».

آنگاه مى‏گويد: اين حديث، صريح است و قابل تأويل نيست .[۳۷]

ابن كثير شمارى از فضايل ويژه حضرت خديجه را برشمرده ، سپس مى‏گويد : « برخى از اهل سنّت ، غلوّ مى‏كنند و عايشه را بدين سبب كه دختر ابوبكر است بر خديجه تفضيل مى‏دهند » .[۳۸]

ابن حجر در ادامه ، نكته ظريفى را نقل مى‏كند و آن اين است : « قدر مشترك در ميان مريم ، آسيه و خديجه ، اين است كه هر يك از اينها ، پيامبر مرسلى را تحت كفالت خود گرفته است :

۱ . آسيه ، حضرت موسى  عليه‏السلام را كفالت و تربيت كرد و چون مبعوث شد به او ايمان آورد .

۲ . مريم ، حضرت عيسى  عليه‏السلام را كفالت نمود و بزرگش كرد و چون مبعوث شد به او گرويد .

۳ . خديجه پيشنهاد ازدواج به پيامبر اسلام داد ، همه اموالش را در راه او تقديم كرد و چون وحى بر آن حضرت نازل شد به او ايمان آورد .[۳۹]

از اينجا رمز فضيلت حضرت فاطمه  عليهاالسلام نيز روشن مى‏شود كه او همه دار و ندارش را براى حفظ حجّت خدا تقديم كرد ، نه تنها محسن ، بلكه نقد جانش را در اين راه تقديم نمود و به مقام : « سَيِّدَهُ نِساءِ الْعالَمينَ ، مِنَ الْأَوَّلينَ وَالاْخِرينَ » نايل آمد ، كه به فرموده پيامبر اكرم  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله هنگامى كه در محراب عبادت خود مى‏ايستاد ، هفتاد هزار فرشته مقرّب او را صدا مى‏كنند و مى‏گويند : اى فاطمه ! « إِنَّ اللّه‏َ اصْطَفاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفاكِ عَلى نِساءِ الْعالَمينَ » ؛ هان اى فاطمه ! خداوند تو را برگزيد و پاكيزه ساخت و بر بانوان عالميان تو را برترى داد .[۴۰]

همان جايگاه بلند و مقام رفيع خديجه و فاطمه موجب شد كه فاقدان فضايل بر آنها حسد بورزند و از اين طريق موجبات آزار پيامبر را فراهم آورند .

بخارى با سند صحيح از برخى همسران پيامبر روايت مى‏كند كه مى‏گفت : « من هرگز به هيچ زنى چون خديجه حسد نورزيدم » . آن‏گاه عامل اين حسد را دو چيز بيان مى‏كند :

۱ . پيامبر از او به كثرت ياد مى‏كرد ؛

۲ . خداوند به پيامبر امر فرموده بود كه خديجه را بشارت دهد به خانه‏اى در بهشت از « قَصَب » ، يعنى مرواريد ، كه در آن « صَخَب » و « نَصَب » ، يعنى سر و صدا و رنج و درد ،  وجود ندارد .[۴۱]

ابن حجر در شرح اين حديث از « سهيلى » نقل مى‏كند كه تعبير « قَصَب » از اين جهت است كه آن بانوى بزرگوار ، گوى سبقت را از همه بانوان جهان ربوده است و تعبير « صَخَب » از اين جهت است كه حضرت خديجه ، هرگز با پيامبر درگير نشد ، صدايش را بلند نكرد ، سر و صدا ايجاد نكرد و خانه را محيط امن و آرام قرار داد . تعبير « نَصَب » هم از اين جهت است كه وى برخلاف برخى همسران پيامبر هرگز آن حضرت را نيازرد .

از اين رهگذر ، خداوند قصرى در بهشت به آن حضرت عطا فرمود كه محيط آرام ، بى‏سر و صدا و بدون اذيّت و آزار باشد .[۴۲]

ثروتمندترين بانوى دوران

ذهبى از واقدى نقل كرده است كه خويلد پدر خديجه ، پيش از جنگ فجار درگذشته بود ... و اين موضوع در ميان اصحاب ما مورد اتّفاق است .[۴۳]

حضرت خديجه با عقل و درايت خود آنچه از پدر به ارث برده بود را در راه ايجاد اشتغال براى جوانان حجاز به كار گرفت و تجارت گسترده‏اى به راه انداخت . وى همه جوانان را تشويق مى‏كرد كه با ثروتش تجارت كنند ؛ هم سود ببرند و هم به او سود رسانند .

شيوه تجارت آن بانوى بادرايت ، مضاربه بود . ابن هشام در اين‏باره  می نویسد :

« خديجه دخت خويلد بانويى تاجرپيشه بود و ثروت و شرافت داشت . او مردان را استخدام مى‏كرد و با آنها قرارداد مى‏بست و از طريق مضاربه با آنها رفتار مى‏كرد » .[۴۴]

آن بانو ، با پيامبر اكرم  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله نيز همين‏گونه رفتار مى‏كرد ؛ جز اينكه براى آن حضرت ، حق مضاربه بيش‏ترى تعيين مى‏كرد و غلام خود « ميسره » را نيز در محضر آن حضرت می فرستاد وگرنه حضرت مصطفى  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله هرگز براى كسى اجير نشده است .[۴۵]

فرزانه قريش

آوازه دختر خويلد در سراسر حجاز پيچيد . بازرگانانى كه با ثروت او تجارت مى‏كردند ، آوازه او را از مرز حجاز گذراندند و شهرتش را در بلاد اطراف ، به ويژه در سرزمين يمن به گوش سلاطين رساندند .

دلاوريهاى پدرش خويلد در برابر « تُبَّع » پادشاه خودكامه يمن[۴۶] از يك‏سو و ديدار تأثيرگذار وى در كاخ « غُمدان » با « سيف بن ذى‏يَزَن » در صَنعاء ،[۴۷] از ديگر سو ، باعث شد كه همه اعيان و اشراف يمن ، آرزوى همسرى فرزانه قريش را در دل بپرورانند .

ولى حضرت خديجه هشيارتر از آن بود كه با آن ثروت و مكنت و جمال و كمال ، در برابر پيشنهادهاى آنان سر فرود آورد . او فقط دل در گرو جوان هاشمى داشت و منتظر روزى بود كه در دل امين بنى‏هاشم راه يابد .

مورّخان ، اتّفاق‏نظر دارند كه در ميان اعيان و اشراف منطقه ، صاحب ثروت و صاحب مكنتى نماند ؛ جز اينكه از حضرت خديجه خواستگارى كرد و او دست ردّ بر سينه همگان زد .[۴۸]

تحريف تاريخ

در طول تاريخ ، همواره قلم در دست چاپلوسان و در خدمت زورمداران بود ، از اين رهگذر بسيارى از حقايق مسلّم تاريخ دستخوش تحريف شده و مطالب پوچ و واهى به دست چیره دستان تاريخ‏ساز رنگ واقعى به خود گرفته ، راه تشخيص را به روى بسيارى از حقيقت‏جويان بسته است ، فى المثل :

۱ . مولاى متقيان اميرمؤمنان حضرت على  عليه‏السلام در داخل كعبه ديده به جهان گشود و هيچ فرد ديگرى در اين منقبت با او شريك نمى‏باشد .[۴۹]

حزب قريش به « حكيم بن حزام » نسبت داده‏اند كه او نيز در داخل كعبه متولد شده ، تا اين فضيلت على  عليه‏السلام را كمرنگ نشان دهند و حاكم نيشابورى با قاطعيّت آن را رد كرده است .[۵۰]

۲ . بدون ترديد اول كسى كه رسالت پيامبر را پذيرفته ، على  علیها السلام است ، پيامبر اكرم  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله در دهها حديث به آن تصريح كرده ، از جمله :

« أَوَّلُكُمْ وارِداً عَلَىَّ الْحَوْضَ ، أَوَّلُكُمْ إِسْلاماً عَلِىُّ بْنُ أَبىطالِبٍ » ؛

« نخستين كسى كه از شما در كنار حوض كوثر بر من وارد مى‏شود ، نخستين اسلام آورنده شما على بن ابى‏طالب است » .[۵۱]

براى كمرنگ نشان دادن اين فضيلت بزرگ اميرمؤمنان گفته اند كه ابوبكر نخستين اسلام آورنده بود و تعصّب را به جايى رسانده‏اند كه گفته اند : « پيش از آنكه على  علیها السلام متولد شود ، ابوبكر ايمان آورده بود » ! ! ![۵۲]

۳ . هيچ ترديدى نيست كه اميرمؤمنان تنها داماد پيامبر بود ، براى اينكه اين افتخار را كمرنگ كنند ، داماد ديگرى براى پيامبر تراشيده‏اند كه اولاً اين فضيلت را از آن حضرت سلب كنند، ثانياً رقيب سياسى براى آن حضرت درست كنند!

۴ . حضرت فاطمه زهرا  عليهاالسلام تنها دختر پيامبر بود ، براى سلب اين افتخار دختران هاله را به عنوان دختران پيامبر رقم زده‏اند !

۵ . حضرت خديجه نخستين دوشيزه‏اى بود كه پيامبر اكرم  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله با او ازدواج كرد ، براى اينكه اين فضيلت را از آنِ عايشه معرّفى كنند ، دو شوهر براى او تراشيدند ، تا او را بیوه زن  چهل ساله معرّفى كنند ! !

دوشيزه حجاز

۱ ) حسين بن حمدان خصيبى ، متوفّاى ۳۳۴ ق . با صراحت و قاطعيّت مى‏نويسد :

« به جز رسول خدا هرگز احدى افتخار همسرىِ خديجه را پيدا نكرد ، چنانكه تا خديجه زنده بود پيامبر اكرم همسرِ ديگرى برنگزيد » .[۵۳]

۲ ) ابوالقاسم على بن احمد كوفى ، نوه موسى مبرقع ، نواده امام جواد  عليه‏السلام ، و متوفّاى ۳۵۲ ق . در اين رابطه مى‏نويسد :

« بى‏گمان حضرت خديجه به جز رسول خدا هرگز با احدى ازدواج نكرد » .[۵۴]

۳ ) رشيدالدين محمّد بن على بن شهر آشوب ، متوفّاى ۵۸۸ ق . در كتاب گرانسنگ خود ، از چهار چهره برجسته جهان تشيّع و تسنّن :

۱ . احمد بلاذرى ، متوفّاى ۲۷۹ ق . صاحب كتاب « أنساب الأشراف »

۲ . ابوالقاسم كوفى ، متوفّاى ۳۵۲ ق . صاحب كتاب « الاستغاثة »

۳ . سيد مرتضى علم الهدى ، متوفّاى ۴۳۶ ق . صاحب كتاب « الشّافى فى الامامة »

۴ . ابوجعفر شيخ طوسى ، متوفّاى ۴۶۰ ق . صاحب كتاب « تلخيص الشّافى »

روايت كرده كه فرموده‏اند :

« پيامبر اكرم  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله هنگامى با خديجه ازدواج كرد كه وى دوشيزه بود » .[۵۵]

آنگاه اضافه مى‏كند :

« اين مطلب را تأكيد مى‏كند آنچه در دو كتاب : « الأنوار » و « البدع » آمده كه رقيه و زينب دختران هاله ، خواهر خديجه بودند » .[۵۶]

۴ ) علامه مجلسى نيز همين متن را از ابن شهر آشوب نقل كرده است .[۵۷]

۵ ) علامه مامقانى نيز آن را از طريق علامه مجلسى نقل كرده است .[۵۸]

۶ ) شيخ ذبيح اللّه‏ محلاتى نيز آن را نقل كرده است .[۵۹]

۷ ) پژوهشگر معاصر دكتر نجاح طائى در رساله دكتراى خود بر دوشيزه بودن حضرت خديجه پاى فشرده و دلايلى آورده كه حضرت خديجه جز پيامبر اكرم  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله با احدى ازدواج نكرده است .

۸ ) محقق توانا سيد جعفر مرتضى عاملى نيز دو كتاب مستقل در اين رابطه به رشته تحرير درآورده : ۱ ) بنات النّبى أم ربائبه ؛ ۲ ) القول الصّائب فى اثبات الربائب ، و اخيراً در كتاب سيره‏اش به تفصيل در اين رابطه سخن گفته است .[۶۰]

۹ ) ابوالقاسم كوفى در ادامه سخنانش مى‏گويد :

خديجه‏اى كه به اتّفاق مورّخان و سيره‏نويسان دست ردّ به سينه همه اشراف و رجال برجسته زمان زده است ، چگونه صاحب درك و انديشه‏اى احتمال دهد كه به ازدواج شخص گمنامى از اعراب تيم رضايت دهد .

اهل خرد و انديشه مى‏دانند كه چنين مطلبى از محالات است و يقين مى‏كنند كه حضرت خديجه جز رسول خدا با احدى ازدواج نكرده است .[۶۱]

۱۰ ) مرحوم آیت الله شیرازی رحمه الله نيز اين نظر را پذيرفته و معتقد بوده است كه حضرت خديجه هنگام ازدواج با پيامبر اكرم  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله دوشيزه بوده است .[۶۲] 

[۱] . السيرة النبويّة ، ابن هشام ، تحقيق طه عبدالرؤف سعد ، بيروت ، دارالجيل ، ۱۴۱۰ ق ، ج ۲ ، ص ۸ .

[۲] . همان .

[۳] . الانوار الساطعة ، سيلاوى ، ص ۹ .

[۴] . تاريخ مكّه ، ازرقى ، تحقيق رشدى صالح ملحسن ، مكّه‏المكرمة ، دار الثقافة ، چ سوم ، ۱۳۹۸ ق ، ج ۱ ، ص ۱۴۹ .

[۵] . همان ، ص ۲۶۶ .

[۶] . احزاب : ۶ .

[۷] . الانوار الساطعة ، سيلاوى ، ص ۲۲۶ .

[۸] . بحار الانوار ، علامه مجلسى ، تهران ، دارالكتب الاسلامية ، ۱۳۸۰ ق ، ج ۳۵ ، ص ۱۴۳ .

[۹] . قرب الإسناد ، حميرى ، قم ، مؤسسه فرهنگى كوشانپور ، ۱۴۱۷ ق ، ص ۲۵۲ ، ح ۱۲۳۲ .

[۱۰] . فاطمة الزهراء ، قزوينى ، قم ، بصيرتى ، ۱۴۱۲ ق ، ص ۱۱۰ .

[۱۱] . شرح المواهب اللدنيّة ، زرقانى ، ج ۱ ، ص ۱۹۹ .

[۱۲] . مائده : ۷۵ .

[۱۳] . اصول كافى ، كلينى ، تحقيق على‏اكبر غفّارى ، بيروت ، دارالأضواء ، ۱۴۰۵ ق ، ج ۱ ، ص ۴۵۹ .

[۱۴] . البداية والنهاية ، ابن كثير ، بيروت ، مكتبة المعارف ، ۱۴۰۸ ق ، ج ۲ ، ص ۶۲ .

[۱۵] . الاصابة ، ابن حجر ، بيروت ، دار الكتب العلمية ، افست ، چاپ كلكته هند ، ۱۸۳۵ ، م .ج ۸ ، ص ۶۰ .

[۱۶] . شرح المواهب اللدنية ، زرقانى ، ج ۱ ، ص ۱۹۹ .

[۱۷] . كحل البصر فى سيرة سيّد البشر ، محدّث قمى ، بيروت ، مؤسسة الوفاء ، ۱۴۰۴ ق ، ص ۷۰ .

[۱۸] . بحار الانوار ، ج ۴۳ ، ص ۲۲ .

[۱۹] . همان ، ج ۱۰۰ ، ص ۱۸۹ .

[۲۰] . مناقب آل ابى‏طالب ، ابن شهر آشوب ، بيروت ، دارالاضواء ، چ دوم ، ۱۴۱۲ ق ، ج ۱ ، ص ۲۲۸ .

[۲۱] . التفسير ، عيّاشى ، قم ، مؤسسة البعثة ، ۱۴۲۱ ق ، ج ۳ ، ص ۳۵ .

[۲۲] . الصحيح ، بخارى ، بيروت ، دار الجيل ، افست چاپ سلطانى ، بولاق ، ۱۳۱۳ ق ، ج ۵ ، ص ۴۸ .

[۲۳] . سير اعلام النبلاء ، ذهبى ، بيروت ، مؤسسة الرسالة ، چ نهم ، ۱۴۱۳ ق ، ج ۲ ، ص ۱۱۳ .

[۲۴] . الامالى ، شيخ طوسى ، قم ، مؤسسة البعثة ، ۱۴۱۴ ق ، ص ۱۷۵ ، ح ۲۹۴ .

[۲۵] . البداية والنهاية ، ابن كثير ، ج ۲ ، ص ۶۲ .

[۲۶] . بحار الانوار ، ج ۱۶ ، ص ۷۸ .

[۲۷] . الانوار الساطعة ، سيلاوى ، ص ۷ .

[۲۸] . فتح البارى ، ابن حجر ، بيروت ، دار المعرفة ، ج ۷ ، ص ۱۴۰ .

[۲۹] . همان ، ص ۱۳۹ .

[۳۰] . تاريخ دمشق، ابن‏عساكر، داراحياء التراث العربى، ۱۴۲۱ ق، ج ۷۴ ، ص ۸۴ .

[۳۱] . كفاية الطالب ، گنجى شافعى ، تهران ، دار احياء التراث اهل البيت ، چ سوم ، ۱۴۰۴ ق ، ص ۳۵۹ .

[۳۲] . المستدرك على الصحيحين ، حاكم ، بيروت ، دار الفكر ، ۱۳۹۸ ق ، ج ۳ ، ص ۱۸۴ .

[۳۳] . مناقب آل ابى‏طالب ، ابن شهر آشوب ، ج ۳ ، ص ۳۸۳ .

[۳۴] . الصّحيح ، بخارى ، ج ۵ ، ص ۴۷ .

[۳۵] . فتح البارى ، ابن حجر ، بيروت ، دار المعرفة ، بى‏تا ، ج ۷ ، ص ۱۳۸ .

[۳۶] . همان ، ص ۱۳۵ .

[۳۷] . همان .

[۳۸] . البداية والنهاية ، ابن كثير ، ج ۳ ، ص ۱۲۹ .

[۳۹] . همان .

[۴۰] . بحار الانوار ، علامه مجلسى ، ج ۴۳ ، ص ۲۴ .

[۴۱] . الصحيح ، بخارى ، ج ۵ ، ص ۴۸ .

[۴۲] . فتح البارى ، ابن حجر ، ج ۷ ، ص ۱۳۸ .

[۴۳] . سير اعلام النبلاء ، ذهبى ، ج ۲ ، ص ۱۱۱ .

[۴۴] . السيرة النبويّة ، ابن هشام ، ج ۲ ، ص ۵ .

[۴۵] . التاريخ ، يعقوبى ، نجف ، المكتبة الحيدرية ، ۱۳۸۴ ق ، ج ۲ ، ص ۱۶ .

[۴۶] . الانوار الساطعة ، سيلاوى ، ص ۹ .

[۴۷] . تاريخ مكّه ، ازرقى ، ج ۱ ، ص ۱۴۹ .

[۴۸] . الاستغاثه ، ابوالقاسم كوفى ، نجف ، بى‏نا ، بى‏تا ، ج ۱ ، ص ۷۰ .

[۴۹] . اين حقيقت از مسلّمات تاريخ است و علاّمه اردوبادى با صدها دلايل متقن آن را به اثبات رسانده است . ر . ك : مولود كعبه ، اردوبادى ، قم ، نشر رسالت ، ۱۴۲۰ ق .

[۵۰] . المستدرك على الصّحيحين ، حاكم ، ج ۳ ، ص ۴۸۳ .

[۵۱] . همان ، ص ۱۳۴ و ۴۶۵ و بيش از ۸۰ منبع ديگر از منابع اهل سنت .

[۵۲] . الرّياض النّضرة ، طبرى ، بيروت ، دار الغرب الاسلامى ، ۱۹۹۶ م ، ج ۱ ، ص ۴۱۸ ، ح ۳۳۹ .

[۵۳] . الهداية الكبرى ، خصيبى ، بيروت ، مؤسّسه البلاغ ، ۱۴۲۶ ق ، ص ۴۰ .

[۵۴] . الاستغاثه ، على بن احمد كوفى ، ج ۱ ، ص ۷۰ .

[۵۵] . مناقب آل ابى‏طالب ، ابن شهر آشوب ، ج ۱ ، ص ۲۰۶ .

[۵۶] . همان .

[۵۷] . بحار الانوار ، علاّمه مجلسى ، ج ۲۲ ، ص ۱۹۱ .

[۵۸] . تنقيح المقال ، علامه مامقانى ، چاپ سنگى ، نجف ، بى‏نا ، ۱۳۵۲ ق ، ج ۳ ، بخش بانوان ، ص ۷۷ .

[۵۹] . رياحين الشّريعة ، محلاّتى ، تهران ، ج ۲ ، ص ۲۶۸ .

[۶۰] . الصّحيح من سيرة النبىّ الأعظم ، عاملى ، قم ، دار الحديث ، ۱۴۲۶ ق ، ج ۲ ، ص ۱۸۷ ـ ۲۲۱ .

[۶۱] . الاستغاثه ، كوفى ، ج ۱ ، ص ۷۰ .

[۶۲] . امّهات المعصومين ، آیت الله شیرازی  ، بيروت ، دارالعلوم ، ۱۴۲۴ ق ، ص ۹۰ .

 

اطلاعات تکميلي

  • نویسنده: حجت الاسلام والمسلمین علی اکبر مهدی پور
  • رتبه مقاله: مشخص نشده
  • منبع: ریاحین
خواندن 335 دفعه

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید