xهدف: هدف پژوهش حاضر پیش بینی تعهد زناشویی بر پایه عواطف خودآگاه (شرم و گناه) و تمایزیافتگی خود در بین دانشجویان متأهل بود.
روش:پژوهش حاضر توصیفی و از نوع همبستگی است. جامعه پژوهش را دانشجویان متأهل دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز تشکیل می‏دهند که در سال تحصیلی 91-92 مشغول به تحصیل بودند. از جامعه مذکور تعداد110 دانشجوی متاهل به روش تصادفی ساده و با استفاده از جدول نمونه گیری کریچی و مورگان(1979) انتخاب شدند. داده ها به وسیله پرسش نامه های تمایزیافتگی خود (DSI)، آزمون عاطفه خودآگاه (TOSCA-2)و پرسش نامه تعهد زناشویی (MCQ) جمع‏آوری شدند و با استفاده آزمون‏های همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندمتغیره به شیوه همزمان و گام به گام تجزیه و تحلیل شدند.
یافته‌ها: یافته‏های پژوهش نشان داد که تمایزیافتگی خود با تعهد زناشویی رابطه مثبت معنادار (01/0p<)، احساس شرم با تعهد زناشویی رابطه منفی معنادار (01/0p<) دارند و این دو متغییر در مجموع قادر به پیش بینی 36 درصد از واریانس تعهد زناشویی هستند. همچنین نتایج نشان داد که بین احساس گناه با تعهد زناشویی رابطه معناداری وجود ندارد و این متغیر توانایی پیش بینی تعهد زناشویی را تدارد.
نتیجه‌گیری: بنابراین می‏توان نتیجه گرفت افرادی که سطح تمایزیافتگی بالاتری دارند و همچنین کمتر احساس شرم می‏کنند، تعهد زناشویی بیشتری دارند.
 
کلیدواژه ها
تعهد زناشویی؛ تمایزیافتگی خود؛ عواطف خودآگاه

هدف:سلامت خانواده به عنوان یکی از نهادهای مهم و حیاتی جامعه به عوامل مختلفی بستگی دارد، و تا کنون پژوهش های مختلفی درباره آن انجام شده است. هدف از پژوهش حاضر نیز بررسی رابطه بین هوش اخلاقی و گرایش های مذهبی با رضایت زناشویی در معلمان متأهل می‏باشد.
روش:درپژوهش حاضر از روش پژوهش همبستگی استفاده شده است.به این منظور، 135 معلم متأهل در نیم سال اول سال تحصیلی 1393- 1392 به شیوه نمونه گیری خوشه‏ای تصادفی انتخاب شدند و به مقیاس زوجی انریچ، پرسشنامه هوش اخلاقی، و پرسشنامه جهت گیری مذهبی آلپورت پاسخ دادند. داده های جمع آوری شده به وسیله نرم افزار 18SPSS و با شیوه آمار توصیفی (میانگین و انحراف معیار)، و آمار استنباطی (ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون گام به گام) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافته‏ها:نتایج تحقیق حاکی از آن است بین هوش اخلاقی و رضایت زناشویی رابطه مثبت و معنادار وجود دارد (01/0> P). همچنین بین گرایش مذهبی درونی با رضایت زناشویی ارتباط مثبت و معنادار به دست آمد (01/0> P). نتایج تحلیل رگرسیون گام به گام نشان داد که هوش اخلاقی می تواند به طور معناداری 23/0 از واریانس رضایت زناشویی را به طور معناداری پیش بینی کند.
نتیجه‌گیری: نتایج تحقیق حاضر اهمیت هوش اخلاقی و گرایش مذهبی درونی بر رضایت مندی زناشویی در معلمان متأهل را آشکار ساخت و در برنامه‏ های مشاوره قبل از ازدواج و مشاوره خانواده باید آنها را به عنوان یک عامل کلیدی در تعیین رضایت زناشویی در نظر گرفت.
کلیدواژه ها
هوش اخلاقی؛ گرایش‏های مذهبی؛ رضایت زناشویی؛ معلمان متأهل

هدف: عشق یک فرآیند روان شناختی است که در دهه‌های اخیر مورد توجه روان شناسان واقع شده است، زیرا یکی از موضوعات مورد توجه در ازدواج است. هدف این پژوهش مقایسه ابعاد عشق ورزی بر اساس مدت ازدواج در بین زنان و مردان متأهل بود.
روش:روش این پژوهش از نوع پس رویدادی بود. برای انجام این پژوهش 160 دانشجوی متأهل (80 زن، 80 مرد) از چهار خوابگاه متأهلی دانشگاه‌های علامه طباطبایی، شهید بهشتی، شاهد و دانشگاه تهران به شیوه‌ی نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به پرسشنامه سه بعدی استرنبرگ پاسخ دادند. برای تحلیل داده‌ها از تکنیک‌های تحلیل واریانس چند متغیره و تحلیل واریانس یک راهه استفاده شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که بین میزان عشق ورزی و ابعاد آن در چهار گروه دانشجویان که براساس مدت ازدواج تقسیم شده بودند، تفاوت معناداری وجود دارد. یعنی ابعاد عشق ورزی در ابتدای زندگی بالاست، رفته رفته کاهش می‏یابد و بعد دوباره افزایش می‏یابد.
نتیجه‌گیری: رضایت زناشویی را می‏توان به عنوان یک موقعیت روان‌شناختی در نظر گرفت که خود به خود به وجود نمی‌آید بلکه مستلزم تلاش هر دو زوج است، به ویژه در سال‌های اولیه رضایت زناشویی بی‌ثبات است و روابط در معرض بیشترین خطر قرار دارد.
کلیدواژه ها
عشق؛ مدت ازدواج؛ زن و مرد

هدف: پژوهش حاضر با هدف تعیین میزان اثربخشی آموزش مهارت‏های تنظیم منابع تکوین خود برکاهش تعارضات زناشویی زنان انجام گرفت.
روش: روش پژوهش تجربی و از نوع پیش آزمون ـ پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری عبارت بود از تمامی زنان متاهل ساکن شرق تهران  که به روش نمونه گیری تصادفی چندمرحله‏ای، و در حجم نمونه 28 نفر، اتنخاب شدند؛ و به دو گروه آزمایشی و گواه تقسیم شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه تعارضات زناشویی (MCQ) بود. آزمودنی‏های گروه آزمایش طی هشت جلسه (هر جلسه 120 دقیقه) تحت آموزش مهارت‏های تنظیم منایع تکوین خود قرار گرفتند. در حالیکه گروه گواه هیچ نوع مداخله‌ای دریافت ننمود. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل کواریانس استفاده شد.
یافته‏ ها:نتایج نشان دادبین گروه آزمایش و گواه در کاهش تعارضات زناشویی تفاوت معناداری وجود دارد.
نتیجه‏ گیری:آموزش مهارت‏های تنظیم‏ منابع‏ تکوین خود بر کاهش تعارضات زناشویی زنان مؤثر است، و می‏تواند در راهبردهای زوج درمانی مورد استفاده مشاوران خانواده قرار گیرد.
کلیدواژه ها
منابع تکوین خود؛ تعارضات زناشویی؛ زنان

هدف: پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی دو رویکرد آموزش مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) و روایت درمانی گروهی بر تعدیل طرح واره‌های ناسازگار اولیه در مراجعان متقاضی طلاق بود.
روش: در این روش مداخله‌ای نیمه آزمایشی که با استفاده از دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل انجام شد، 60 نفر از افراد متقاضی طلاق شهرستان نورآباد مراجعه کننده یا ارجاع داده شده توسط دادگاه خانوادگی به مراکز بهزیستی، کمیته امداد و بخش مشاوره شبکه بهداشت و درمان بود که به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. برای گروه اول آموزش پذیرش و تعهد و برای گروه دوم روایت درمانی گروهی و گروه کنترل هیچ نوع آموزشی دریافت نکردند. پژوهش با کمک  فرم کوتاه پرسش نامه طرح‌واره‌های ناسازگارانه اولیه یانگ (YSQ-SF) جمع آوری شد. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از آنالیز واریانس با اندازه‌گیری مکرر استفاده شد.
یافته‏ ها: نتایج نشان داد که آموزش مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) و روایت درمانی گروهی نسبت به گروه کنترل به طور معنی‌داری بر تعدیل طرح‌واره‌های ناسازگار اثر بخش بوده‌اند (001/0≥P).
نتیجه‏ گیری: بنابراین توجه به اثربخشی آموزش مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) و روایت درمانی گروهی در محیط‌های مشاوره و روان درمانی خانواده از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند.
کلیدواژه ها
پذیرش و تعهد؛ روایت درمانی؛ طرح واره؛ ناسازگار؛ طلاق

هدف: پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی دو رویکرد آموزش مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) و روایت درمانی گروهی بر تعدیل طرح واره‌های ناسازگار اولیه در مراجعان متقاضی طلاق بود.
روش: در این روش مداخله‌ای نیمه آزمایشی که با استفاده از دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل انجام شد، 60 نفر از افراد متقاضی طلاق شهرستان نورآباد مراجعه کننده یا ارجاع داده شده توسط دادگاه خانوادگی به مراکز بهزیستی، کمیته امداد و بخش مشاوره شبکه بهداشت و درمان بود که به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. برای گروه اول آموزش پذیرش و تعهد و برای گروه دوم روایت درمانی گروهی و گروه کنترل هیچ نوع آموزشی دریافت نکردند. پژوهش با کمک  فرم کوتاه پرسش نامه طرح‌واره‌های ناسازگارانه اولیه یانگ (YSQ-SF) جمع آوری شد. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از آنالیز واریانس با اندازه‌گیری مکرر استفاده شد.
یافته‏ ها: نتایج نشان داد که آموزش مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) و روایت درمانی گروهی نسبت به گروه کنترل به طور معنی‌داری بر تعدیل طرح‌واره‌های ناسازگار اثر بخش بوده‌اند (001/0≥P).
نتیجه‏ گیری: بنابراین توجه به اثربخشی آموزش مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) و روایت درمانی گروهی در محیط‌های مشاوره و روان درمانی خانواده از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند.
کلیدواژه ها
پذیرش و تعهد؛ روایت درمانی؛ طرح واره؛ ناسازگار؛ طلاق

هدف: این مطالعه با هدف تعیین رابطۀ بین دلزدگی زناشویی، احقاق جنسی و باورهای بدکارکردی جنسی در زنان صورت گرفته است.
روش: در این مطالعه همبستگی از بین زنان متاهل شهر تهران 200 نفر از طریق نمونه‌گیری خوشه‌ای چند مرحله‌ای انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل، مقیاس دلزدگی زناشویی، شاخص احقاق جنسی هالبرت و پرسشنامه باورهای بدکارکردی جنسی بودند. داده‌ها با استفاده از آمارتوصیفی ازجمله، فراوانی، درصد، میانگین و انحراف معیار و آمار استنباطی از قبیل: ضریب همبستگی پیرسون، رگرسیون چند متغیره و تحلیل واریانس چند‌متغیره تحلیل شدند.
یافته‌ها: نتایج حاکی از وجود رابطۀ بین دلزدگی زناشویی، احقاق جنسی و باورهای بدکارکردی جنسی در زنان متاهل می‌باشد. همچنین دلزدگی زناشویی در زنان از روی مؤلفه‌ها‌ی مرتبط به باورهای بدکارکردی جنسی قابل تبیین است و از میان مؤلفه‌ها‌ی باورهای بدکارکردی جنسی زنان، محافظه‌کاری و باورهای خود پندارۀ جسمی بیشترین نقش را در افزایش دلزدگی زناشویی دارا هستند. از دیگر نتایج پژوهش حاضر این است که از میان مؤلفه‏های باورهای بدکارکردی جنسی زنان، محافظه‌کاری بیشترین نقش را در کاهش احقاق جنسی زنان متاهل داراست.
نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج پژوهش حاضر به نظر می‌رسد نوع شناخت و باورهایی که زنان متاهل درباره مسائل جنسی دارند تاثیر زیادی بر میزان دلزدگی زناشویی آنها دارد یعنی هرچه باورهای جنسی منفی بیشتر باشد دلزدگی زناشویی بیشتر می‌شود و تاثیر منفی بر میزان احقاق جنسی زنان خواهد داشت. با توجه به نقش کلیدی باورهای جنسی در زندگی زناشویی پیشنهاد می‏شود در کلاس‌های آموزشی پیش از ازدواج، نقش و جایگاه این باورها در میزان رضایت زناشویی و جنسی زوجین آموزش داده شود.
کلیدواژه ها
دلزدگی زناشویی؛ احقاق جنسی؛ باورهای بدکارکردی جنسی

هدف: هدف از این پژوهش بررسی تأثیر آموزش شناختی- رفتاری گروهی بر انتظاراتزناشوییزنان و مردان متأهل شهرستان کوهدشت بود. روش: این تحقیق شبه تجربی بوده و نمونه ی آن 32 زن و مرد بودند که از بین داوطلبانی که از فروردین تا اواخر تیر ماه 1389 به مراکز و مؤسسات مشاوره و روانشناسی شهرستان کوهدشت مراجعه کرده بودند، به شیوۀ هدفمند و به صورت تصادفی، در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند (در هرگروه 8 زوج). ابزار پ‍ژوهش پرسشنامۀ انتظارات زناشویی بود که دارای 3 بعد 1- انتظار از همسر به عنوان دوست و حامی؛ 2- انتظار از زندگی زناشویی و انتظار از یک رابطه ایده‌آل است. ابتدا از دو گروه پیش آزمون به عمل آمد. آموزش شناختی- رفتاری در 8 جلسه دو ساعته و به صورت هفته‌ای در گروه آزمایش به اجرا در آمد و گروه کنترل هیچ آموزشی دریافت نکرد. در پایان از دو گروه پس آزمون به عمل آمد. فرضیه تحقیق بیان می‏دارد که آموزش شناختی‏رفتاری گروهی بر انتظارات زناشویی زنان و مردان متأهل شهرستان کوهدشت اثربخش است. داده‌ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس تجزیه و تحلیل شد. یافته‌ها:نتایج نشان داد که افرادی که مداخلۀ آموزش شناختی- رفتاری را دریافت کرده بودند، انتظارات زناشویی آنان در مرحله‌ی پس‌آزمون بهبود یافته است. نتیجه‌گیری: از نتایج به دست آمده می‏توان نتیجه گرفت که مداخلۀ آموزش گروهی شناختی- رفتاری بر بهبود انتظارات زناشویی مردان و زنان متأهل شهرستان کوهدشت اثربخش بوده است.
کلیدواژه ها
آموزش شناختی- رفتاری؛ انتظارات زناشویی؛ زنان و مردان متأهل

مقدمه: هدف پژوهش حاضر بررسی مقایسه اثربخشی الگوی تحلیل سازه‏های شخصی و درمان هیجان مدار بر رضایت زناشویی بود.
روش: پژوهش حاضر از نوع طرح نیمه آزمایشی پیش آزمون، پس‏آزمون و پیگیری بود. جامعه آماری شامل تمام زوج‏های متعارض شهر تهران بود که در سال 92-91 به مراکز مشاوره استان تهران مراجعه کرده بودند. شرکت‏کنندگان به صورت تصادفی در دو گروه 15 زوجی جایگزین شدند. و مداخلات درمانی دریافت کردند. داده‏ها با پرسشنامه رضایت زناشویی انریچ فرم کوتاه 47 سؤالی گردآوری و با روش آماری تحلیل واریانس چند متغیری تجزیه و تحلیل شد.
یافته‌ها: نتایج پژوهش نشان داد که درمان سازه‏های شخصی در مقایسه با درمان هیجان‏مدار بر رضایت زناشویی مؤثرتر بود و لی پس از 3 ماه پیگیری تفاوتی بین دو گروه یافت نشد و همچنین دربین ابعاد رضایت زناشویی درمان هیجان مدار در بعد شخصیتی و الگوی تحلیل سازه‏های شخصی دربعد ارتباط مؤثرتر بودند.
نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاضر نشان می‏دهد که الگوی تحلیل سازه‏های شخصی می‏تواند به عنوان یک گزینه مداخلاتی در آشفتگی‏های زناشویی مورد استفاده قرار بگیرد.
کلیدواژه ها
الگوی تحلیل سازه‏های شخصی؛ درمان هیجان مدار؛ رضایت زناشویی

هدف: این پژوهش با هدف تعیین اثربخشی مداخله به روش ذهن آگاهی بر کاهش دلزدگی زناشویی مادران دارای فرزند مبتلا به نقص توجه - بیش فعالی انجام شد.
روش: طرح پژوهش از نوع نیمه آزمایشی و به صورت پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش مادران دارای فرزند بیش فعال مراجعه کننده به خانه‌های سلامت منطقه 21 شهرداری شهر تهران بود. نمونه مورد مطالعه شامل 24 مادر بود که به طور دردسترس انتخاب و به صورت تصادفی، در دو گروه آزمایش و کنترل گماشته شدند. از مقیاس سنجش اختلال نقص توجه-بیش فعالی و مقیاس دلزدگی زناشویی برای جمع آوری داده‌ها استفاده شد. گروه آزمایش 8 جلسه 2 ساعته ذهن آگاهی را به صورت هفتگی دریافت کردند، گروه کنترل هیج مداخله مشخصی را دریافت نکردند. در پایان، هر دو گروه مجدداً ارزیابی شدند (پس آزمون). داده‌ها از طریق تحلیل کوواریانس تک متغیری و چند متغیری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافته‏ ها: نتایج نشان داد که آموزش ذهن آگاهی به طور معناداری بر دلزدگی زناشویی و مولفه‌های آن در مادران دارای کودکان بیش فعال مؤثر بوده و مادران در گروه آزمایشی کاهش معناداری را در دلزدگی زناشویی نشان دادند.
نتیجه‌ گیری: با توجه به یافته‌های این پژوهش، می‌توان روش مداخله‌ای ذهن آگاهی را به عنوان یک روش موثر در کاهش دلزدگی زناشویی مادران دارای کودک مبتلا به نقص توجه-بیش فعالی و افزایش سطح سلامت این مادران و خانواده به عنوان یک سیستم، پیشنهاد داد.
کلیدواژه ها
ذهن آگاهی؛ دلزدگی زناشویی؛ اختلال نقص توجه-بیش فعالی؛ خانواده

صفحه1 از227