کتب

کتب (169)

جامعهشناسي خانواده، يكي از پركارترين حوزه‌ها در علوم اجتماعي است كه حجم وسيعي از پژوهش‌ها در سطح جهاني را به خود اختصاص مي‌دهد. نويسنده در اين اثر، ديدگاه‌هاي نظري و يافته‌هاي تجربي جامعه‌شناختي درباره نظام خانواده را با ديدگاه اسلام و اهل بيت عليهم السلام به صورت عالمانه و مستند مقايسه كرده است. كتاب حاضر، شامل مجموعه‌اي گسترده از مباحث جامعه‌شناسي خانواده است كه از دو منظر علمي و ديني بررسي شده و به اين ترتيب، مقايسه‌اي بين ديدگاه‌هاي جامعه‌شناسان در اين حوزه و ديدگاه اسلاميِ برگرفته از آيات قرآن و احاديث پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و امامان شيعه عليهم السلام در اختيار خوانندگان قرار مي‌گيرد. به اين منظور، مسائلي چون ازدواج و الگوهاي خانواده، كاركردهاي خانواده و عوامل تغيير اين كاركردها در دوران معاصر، نابرابري و خشونت جنسي در خانواده، عوامل استحكام خانواده و طلاق و پيامدهاي آن، از مباحث اصلي اين كتاب است.
اين اثر، منبع درسي دانشجويان مقطع كارشناسي ارشد در رشته‌هاي جامعه‌شناسي و مطالعات زنان تهيه و در پنج فصل تنظيم شده است. روش نگارش كتاب بدين‌گونه است كه ابتدا ديدگاه جامعهشناسانه درباره هر موضوع طرح و در ادامه با مراجعه به منابع ديني، ديدگاه كلي و كلان اسلامي درباره آن موضوع بيان مي‌شود. بدين ترتيب، فصل اول به تعريف، اهداف و سن ازدواج، فاصله سني همسران، قواعد همسرگزيني، همساني همسر، فرآيند همسرگزيني تا ازدواج و الگوهاي خانواده اختصاص دارد. در اين فصل سه محور اصلي ازدواج، همسرگزيني و مروري بر الگوهاي خانواده بررسي شده‌اند. الگوهاي خانواده عبارتند از: خانواده هسته‌اي يا گسترده، خانواده پدرسالار يا مادرسالار، خانواده پدرمكان يا مادرمكان، خانواده تك‌همسر يا چندهمسر، خانواده تك‌سرپرست و خانواده ناتني. همچنين الگوهاي جايگزين خانواده عبارتند از: هم‌خانگي، كمون اشتراكي و همجنسگرايي. فصل دوم به تنظيم رفتار جنسي، توليد مثل، حمايت و مراقبت، جامعه‌پذيري، عاطفه و همراهي، تأمين پايگاه اجتماعي، مشروعيت، كنترل اجتماعي، كاركردهاي اقتصادي و تداوم نابرابري جنسي پرداخته است. در اين فصل مهم‌ترين كاركردهاي اجتماعي خانواده با تأكيد بر ديدگاه‌هاي جامعهشناسان كاركردگرا و همچنين مكاتب انتقادي و ديدگاه اسلام در مورد هر يك از كاركردهاي يادشده، بررسي شده است

تحول خانواده يكي از مهم‌ترين مسائل جهان معاصر است. از چند دهه پيش، تقريباً در همه جاي جهان، چه در كشورهاي صنعتي و چه در كشورهاي رو به رشد، با تجزيه خانواده روبه‌رو بودهايم. در جوامع جهان سوم، بر اثر مهاجرت روستاييان، شهرگستري، و تحصيلات و رهايي نسبي زنان، خانواده‌هاي گسترده زنداني در حصار سنت‌ها، درها را به روي واقعيتهاي جهان كنوني ميگشايند و با وجود مقاومت ارزش‌هاي نياكاني، راه رشد را مي‌پيمايند. انتقاد از خانواده، مانند همه انتقادهايي كه از نهادهاي اجتماعي مي‌شود، كم و بيش ضمني، كل جامعه را به پرسش مي‌كشد. اين انتقاد بر سه دسته است: يا ارتجاعي است و به الگوهاي گذشته نظر دارد؛ يا اصلاح‌طلبانه و موافق تحول متعادل حال به آينده است يا انقلابي است و خواهان دگرگوني بنيادي. خانواده با انعطافي كه دارد، همواره ميتواند ارزش‌هاي فرهنگي و اخلاقي را انتقال دهد و از انسان در برابر تنهايي، خشونت و خطرهاي ديگري كه تمدن معاصر را تهديد مي‌كنند، پشتيباني كند. از اين گذشته، خانواده، ضمن اينكه از مدرنسازي تأثير مي‌پذيرد، خود نيز خواهد توانست به عاملي براي رشد، تبديل شود. تحقيقات چندجانبه و بررسي دقيق، شرط‌هاي لازم براي آگاه شدن به رفتار خانوادگي افراد و پايه‌اي براي هدايت سياست‌هاي اجتماعي و فرهنگي دولتهاست

اكثر ما در خانواده به دنيا ميآييم و بيشتر سال‌هاي كودكي و نوجواني خود را خواه به اختيار و خواه به اجبار، در «خانواده» مي‌گذرانيم. تصور رايج و همگاني از «خانواده هستهاي»، تصوير خانواده‌اي مركّب از زوجي جوان، تقريباً هم‌سن و سال، ازدواج دو جنس مخالف، با يكي دو فرزند سالم است كه در خانهاي مناسب زندگي ميكنند. در چنين خانوادهاي مسئوليتها به روشني تقسيم شده و مرد در آن نانآور، و زن در اصل، خانهدار و پرستار، و گاه آورنده درآمد با شغلي پاره‌وقت يا موقت است. نويسنده پس از پروراندن اين مفهوم ميگويد: «چيز عجيبي كه درباره اين تصوير وجود دارد، اين است كه چنين تصويري كاملاً غير واقعي است.» چنين تصويري از خانواده، جزئيات پرمايهاي از زندگي روزمره را حذف ميكند و تمام جنبههاي منفي زندگي خانوادگي را كاملاً ناديده ميگيرد. خانواده هستهاي، يك نوع آرماني يا يك سازه نظري است كه از درك شهودي برگرفته شده است؛ چرا كه خانواده‌ها از نظر فرهنگي، طبقاتي، كاركردي، سير زندگي و... بسيار متنوع هستند. واقعاً آيا همه شوهرها نانآور خانوادهاند؟ آيا همه زن‌ها خانه دارند؟ آيا همه اعضاي خانواده، سالم و سرحال هستند؟ آيا والدين همه به هم عشق ميورزند؟ آيا همه پدر و مادرها عاشق بچههايشان هستند؟ آيا والدين يا فرزندان، هيچ‌گونه انحراف اخلاقي ندارند؟ آيا همه ما باادب و عاري از خشونتيم؟ آيا خانه‌ها براي بچه‌ها و زنان جايگاه امني است؟ آيا همه بچه‌ها پدر و مادر دارند؟ آيا خانواده‌هاي تك‌ والدي وجود ندارد؟ برناردز ميگويد: «با در نظر گرفتن اين گوناگونيها، خواهيد ديد كه خانواده هستهاي جز در قالب تصويري نيرومند در اذهان مردم وجود خارجي ندارد

بحران فزاينده فروپاشي خانواده، افزون بر آنكه بنيانهاي تمدن غرب را متزلزل كرده، به دليل توسعه ارتباطات، ديگر جوامع را نيز تحت تأثير قرار داده است. از سوي ديگر، جريان‌هاي غالب فكري، سياسي و رسانهاي غرب نيز همواره در مسير سست كردن و فروپاشي بنيان خانواده حركت كرده‌اند. در اين راستا، بسياري از انديشمندان غربي، انگشت اتهام خود را به سوي سياستهاي فرهنگي و آموزشي حاكم بر نظام سرمايهداري نشانه ميگيرند و ابعاد مختلف اين تهاجم را به دقت به تصوير ميكشند. نويسنده اين كتاب، با اشاره به وضعيت اجتماعي جهان غرب، به ويژه امريكا و كانادا، به بررسي اين جنگ عظيم عليه خانواده پرداخته و با استناد به وضعيت اجتماعي جهان غرب، درصدد ريشهيابي مشكلات جامعه خود و يافتن راهحلهايي براي غلبه بر اين مشكلات برآمده است. در بخش اول اين كتاب، مباحثي چون دولت و رويارويي خانواده، پندارهاي نادرست رايج، نظام خانوادگي سنتي و رسم ديرپاي رويارويي با خانواده مطرح شده است. بدآموزي اجباري و لزوم مراقبت از فكر و روح دانش‌آموزان؛ مراقبت از ارزش‌هاي اخلاقي و آموزش جنسي؛ مراقبت از جسم دانش‌آموزان دختر؛ اشتباه فمنيسم: زنان روياروي خانواده؛ زنان در جنگ، جبهه نظامي، جبهه مهد كودك، جبهه خانه؛ همجنس‌بازي، روياروي خانواده؛ طاعون همجنسبازان و مسائل سياسي ايدز؛ سقط جنين يا نسل‌كشي نامرئي، روياروي خانواده؛ قتل دلسوزانه، روياروي خانوده؛ تقديس خطاهاي ما: كليسا روياروي خانواده؛ تبديل باطل به حق: قوانين روياروي خانواده، از عنوان‌هاي بخش دوم كتاب هستند. به طور كلي اين كتاب، در نوزده فصل، با انتقاد از نظريههاي فلسفي فراگير، سياستهاي آموزشي و اقتصادي و فرهنگي، گروههاي فشار فمينيستي، سكوت يا همراهي كليسا و...، راهكارهايي را براي كند كردن روند بحران خانواده و مهار آن پيشنهاد ميكند.

اولين تأثيرات محيطي كه فرد دريافت مي‌كند، از محيط خانواده است. خانواده به عنوان كوچك‌ترين نهاد اجتماعي، آسيب‌پذيرترين گروه در برابر آسيبهاي اجتماعي است؛ به طوري كه بيشتر مشكلات و آسيب‌ها ابتدا در خانواده‌ها بروز پيدا مي‌كند و در صورت پيشگيري نكردن و برخورد غلط با آنها، به جامعه نيز راه مي‌يابد و در اين اوضاع دشوار، ديگر نمي‌توان به راحتي مشكلات و آسيب‌ها را كنترل كرد. جامعه‌شناسي خانواده يكي از شاخه‌هاي اصلي جامعه‌شناسي است كه در نيمه دوم سده نوزدهم ميلادي و به دنبال تغييرات خانواده اروپايي، شكل گرفت. جامعه‌شناسي خانواده در طول چند دهه، توانست به سرعت نظريهها و روش‌هاي خود را براي بررسي پديده اجتماعي خانواده پديد آورد و تكامل بخشد.
امروز مشاهده مي‌كنيم كه ناسازگاري در روابط خانوادگي، ابعاد گسترده‌اي پيدا كرده است: ناسازگاري زن و شوهر، ناسازگاري والدين و فرزندان، و ناسازگاري فرزندان. اين ناسازگاريها آسيبهايي هستند كه نهاد خانواده را متزلزل كرده و سبب افزايش روزافزون آمار طلاق و نيز گسست در رابطه ميان والدين و فرزندان شدهاند. دنياي امروز از نظر صنعت دنياي متكاملي است، ولي در آنچه كه مربوط به شكل حيات انساني مي‌شود، بسيار ضعيف و متزلزل است. آشفتگي روحي و تضاد فكري آنچنان گسترش يافته كه افراد جامعه را در معرض بيماري‌هاي رواني و اضطراب قرار داده است؛ به گونه‌اي كه با ضعف ايمان و انحطاط اخلاقي در دل جوامع امروزي روبه‌رو هستيم. عامل معنويت، روي به ضعف نهاده و حتي در امر تشكيل خانواده، گريز و يا بي‌توجهي‌هايي ديده مي‌شود كه اين خود موجب پديد آمدن دشواريها و مفاسد بسياري است