کتب

کتب (169)

بر اساس آموزه‌هاي اسلامي، زنان و مردان در آفرينش يكسان‌اند و از نظر دارا بودن استعداد و توانمندي‌ها، هيچ تمايزي با هم ندارند؛ هدف از آفرينش هر دو، عبوديت و بندگي است و بيترديد راه سعادت و خوشبختي آنان يكي است؛ در كمالات فردي و مشاركت اجتماعي، هر دو حق دارند و همچنين وظايفي بر عهده دارند. بنابراين، زنان و مردان در كنار يكديگر بايد براي كسب امتيازهاي فردي و اجتماعي و مادي و معنوي بكوشند. همچنين با اهميت دادن به حد و مرزهاي انساني و رعايت حقوق يكديگر، جامعه سالمتر و نسلي برتر را تربيت كنند.
از سوي ديگر، امروزه مسائل زنان، به ويژه با رويكرد نابرابري جنسيتي، در تمام جوامع، مورد توجه جامعه‌شناسان و روان‌شناسان قرار گرفته است. هر جامعه‌اي بر اساس زمينه‌هاي فرهنگي و اجتماعي خود مي‌تواند الگوي مناسبي براي جايگاه زنان و مردان تعريف كند. در سال‌هاي پس از انقلاب اسلامي، افراد مختلف، جامعه ايران را از اين نظر بررسي كرده‌اند. اين افراد از وضعيت زنان ايراني تصويرهاي متضادي ارائه داده‌اند. برخي، شاخص‌هاي توسعه انساني و جنسيتي وضعيت زنان را در كشور بسيار پايين مي‌دانند و معتقدند كه الگوهاي توسعه جهاني بدون كم و كاست بايد در جامعه ايران اجرا شود. در مقابل، دسته ديگر از پژوهشگران بر منابع غني ايراني، به ويژه اسلام تأكيد مي‌كنند و معتقدند كه ما نيازي به مقايسه خود با كشورهاي غربي نداريم. رويكرد سوم كه تقريباً نكات مثبت هر دو رويكرد قبلي را دارد، معتقد است كه ما نبايد از قافله جهاني عقب بمانيم، بلكه بايد با طرح شاخص‌هاي توسعه جنسيتي و انساني، وضعيت زنان را ارزيابي، و سپس الگوي مناسب بر اساس فرهنگ غني اسلامي ايراني را طراحي كنيم. با چنين رويكردي، مؤلف اين كتاب، مقاله‌هايي را با موضوع‌ها و محورهايي همچون شاخص‌هاي فرهنگي اجتماعي و نابرابري‌هاي جنسيتي، امنيت عيني و ذهني زنان، تقسيم كار خانگي و چالشهاي پيش رو، زنان و اشتغال در ايران، زنان در رسانههاي سمعي و بصري، و زنان و جرم و بزهكاري، بررسي كرده است. روش بررسي در تمام مقاله‌ها، ابتدا توصيف وضعيت زنان در ايران، سپس بررسي نظريهها و تحقيقات پيشين، و در پايان، طرح چالشها در سه سطح كلان، خرد و ميانه است.

با مطرح شدن موضوع ضرورت تغيير سياست جمعيتي نظام جمهوري اسلامي ايران و اعلام خطر برخي از كارشناسان در زمينه كاهش شديد جمعيت كشور، از اوايل سال 1391 موضوع تدوين راهبردها و اقدامات ملي مربوط به ارتقاي نرخ باروري و جلوگيري از كاهش آن، متناسب با آموزه‌هاي اسلامي و اقتضائات راهبردي كشور، در دستور كار شوراي عالي انقلاب فرهنگي قرار گرفت و در نهايت در تاريخ 2/3/91 اين راهبردها به تصويب رسيد. در اين مصوبه، به فرهنگ‌سازي براي دست‌يابي به جمعيت مطلوب و اصلاح بينش و نگرش مسئولان و مردم درباره پي‌آمدهاي منفي كاهش باروري، توجه ويژه‌اي شده است. بر همين اساس، در بند 1 ماده 3 اين مصوبه، «تهيه طرح جامع توليد و اجراي انواع برنامه‌هاي آموزشي، پژوهشي، اطلاع‌رساني، نمايشي، تبليغي و غيره در رسانه‌هاي جمعي، به ويژه صدا و سيما و شبكه‌هاي استاني آن، با هدف گفتمان‌سازي و ترويج فوايد فرزندآوري و تبيين آثار منفي كاهش نرخ باروري، با رعايت شرايط و مقتضيات راهبردي»، يكي از اقدام‌هاي ملي متناسب با راهبردهاي ارتقاي نرخ باروري و جلوگيري از كاهش آن، برشمرده شد. با توجه به اين مصوبه، رسانه ملي بايد راهبردها، سياست‌ها و برنامه‌هاي خود را براي تغيير گفتمان موجود در زمينه فرزندآوري، به روشني تدوين، و بر اساس برنامه‌اي دقيق و حساب‏شده، گفتماني جديد را در جامعه حاكم كند؛ گفتماني كه در نهايت، به عبور از مرحله بحراني كاهش جمعيت و افزايش آن تا رسيدن به حد مطلوب بينجامد. از آنجا كه تغيير سياست جمعيتي نظام جمهوري اسلامي و حركت از سياست محدود كردن مواليد به سمت سياست افزايش مواليد، نيازمند تغيير گفتمان و فرهنگسازي گسترده است، يكي از مهم‌ترين سازمانهايي كه در اين تغيير گفتمان و فرهنگ‌سازي نقش دارد، سازمان صدا و سيماست. سازمان صدا و سيما بايد با در پيش گرفتن راهبردهاي مشخص و سياست‏هاي روشن و همچنين توليد برنامههاي اثرگذار، در طولاني‌مدت، گفتمان كنوني را تغيير دهد و زمينه را براي ايجاد گفتمان جديد فراهم آورد. بر اين اساس، مؤلف اثر كوشيده است راهبردها، سياست‌ها و برنامه‌هاي رسانه ملي در زمينه افزايش جمعيت را با بهره‌گيري از روش تحليل كيفي و مصاحبه با كارشناسان حوزه‌هاي گوناگون دين‌پژوهي، زن و خانواده، جامعه‌شناسي، رسانه و ارتباطات، در دستور كار خود قرار دهد.

خانواده را ميتوان سنگ‌بناي تشكلهاي بزرگ‌تر اجتماعي دانست؛ زيرا انسانها شناخت جهان و پديدههاي آن را در خانواده آغاز ميكنند. خانواده نخستين مركز آموزشي و به مثابه اولين مدرسه و دانشگاه است؛ ديدگاه‌ها درباره خدا، هستي و انسان در آنجا پديد ميآيد؛ طرز فكرها، عادات، آداب و رسوم، آرمان‌ها، عقايد، فسلفه حيات، برداشتهاي ذهني از نيك و بد، همه و همه در خانواده سرچشمه دارد. اسلام نيز با تأكيد بر ساز و كارهاي خانواده، رشد معنوي و رواني جامعه بشري را مرهون نظام سالم خانواده ميداند. اگر خانواده‌ها سالم و متعالي و استوار باشند، ميتوان به داشتن جامعهاي سالم و متعالي و استوار، اميدوار بود.
هر اندازه جوامع، فرايند صنعتي شدن را بيشتر سپري كرده باشند، بيشتر دچار بحران خانواده خواهند شد؛ زيرا جهان صنعتي‌شده، وضعيتي براي اين جوامع پيش ميآورد كه خانواده ابتدا موقعيت حداقلي پيدا ميكند و سپس به تدريج با بحران معناداري روبه‌رو مي‌شود. اما نقطه عطف بحران خانواده در دنياي امروز، از دست رفتن ارزش‌هاي ذاتي خانواده است. خانواده در جوامع غيرصنعتي مسئوليتهايي چندگانه داشته است. مراقبت از نوزادان، تربيت فرزندان و نگهداري از آنها، و خدمت به سالمندان، از جمله مسئوليتهاي خانواده بود و زن در جايگاه مادر خانواده، مسئوليت همه اين امور را به دوش ميكشيد. اما با صنعتي شدن جوامع و پيدايش الگوي جديد تقسيم كار، بسياري از اين وظايف به نهادهاي صنعتي، خدماتي، بهداشتي و آموزشي كه مستقل از خانواده عمل ميكنند، سپرده شده است. با بحراني شدن موقعيت خانواده در جهان امروز، بيشترين زيان متوجه زنان است؛ زيرا پيش‌تر، حتي در خانودههايي كه زن منزلتي نداشت، در عمل به مثابه مادر خانواده نقش محوري داشت، اما با دچار شدن خانواده به بحران، در دنياي مدرن، چنين نقشي از زنان گرفته شده است

كودكان و نوجوانان به عنوان عمده‏ترين ركن تشكيل دهنده‏‏ جامعه، روحيه و حساسيت‏هاي به خصوصي دارند كه رسانه‏ها به‏ ويژه تلويزيون در شكلدهي و هدايت احساس و ادراك آنان نقش‏ اساسي بر عهده دارند. كودكان روحي لطيف و باورپذير نسبت به حقايق اجتماعي‏ و محيط پيرامون خود دارند، به نحوي كه وسايل ارتباط جمعي با استفاده از ابزارهاي‏ سرگرمي‏ ـ تفريحي، افكار و شخصيت آنان را سمت و سو مي‏دهند. بدين لحاظ كودكان ممكن است در صورت نداشتن آگاهي پس‏ زمينه‏اي براي فهم محتواي برنامه، يا از فهم آن عاجز باشند يا آن را به طرز نادرستي درك كنند. همچنين آنان اغلب، محتواي برنامه را به عنوان «اطلاعات‏ دقيق» مي‌پذيرند و توانايي ارزيابي و گزينش برنامه‌ها را ندارند.
اهميت نقش رسانه‏هاي گروهي به ويژه راديو و تلويزيون، امروزه در زندگي افراد بر كسي پوشيده نيست. رسانه‏هاي جمعي به ‏طور معمول ارزش‌هاي كلان جامعه‏ و هنجارهاي خاصي را توسعه‏ مي‏دهند يا تثبيت ميكنند. خاصه مسائل مربوط به برنامه‏هاي تلويزيوني در نظام آموزشي و پرورشي و تأثير آن در رشد، شناخت و يادگيري، بسيار بااهميت است. مطالعات در اين زمينه گوياي اين واقعيت است‏ كه افزايش تماشاي تلويزيون توسط كودكان و درك آن به تسلط در مهارت‌هاي مختلف به طور قطع‏ در رشد توانايي‌هاي شناختي و دريافتي آنان كارساز است. از طرفي، بر اساس برخي مطالعات‏ ديگر، اغلب بين تماشاي تلويزيون توسط كودكان و واكنش‌ها و رفتارها و نگرش‌هاي آنان ارتباط مستقيم مشاهده و اثبات شده است. به‌طوري كه كودكان و نوجواناني كه فيلم‌هاي خشونت‏آميز تلويزيوني را تماشا ميكنند، در شاخص‌هاي پرخاشگري در مقايسه با ساير هم‌سالان‏ خود نمره‌هاي بالاتري دريافت ميكنند. (كريمي فرد، 1385: 36 - 31) از طرفي در ميان كشورهاي جهان، امريكا داراي بالاترين‏ آمار ارتكاب به جرم و جنايت است و اين مسئله حاكي از اين واقعيت است كه دسترسي به سلاح گرم، اعتياد به‏ مواد مخدر و مشروبات الكلي، تبعيض نژادي، افزايش‏ آمار طلاق و وجود الگوهاي نامناسب رفتاري در جامعه‏ علاوه بر نمايش خشونت در رسانه‏هاي اين كشور به اين‏ موضوع دامن زده است

زن يكي از اركان خانواده و داراي نقش و جايگاه مهمي در اين نهاد است. از همين رو صعود يا سقوط هر جامعه بستگي به چگونگي قرارگرفتن زن در جايگاه اجتماعي و فردي او دارد. ارتقاي جايگاه اجتماعي زنان در جامعه امروز ايران، نشأت گرفته از دريافتهاي عميق ديني، قرارگرفتن تودههاي امت اسلامي در پرتو شعور و شناخت متعالي امام خميني رحمه الله و مقام معظم رهبري بوده است. علاوه بر آن تحول عظيم فرهنگي كه محصول عيني انقلاب اسلامي در ايران بود، نوع و نحوه نگرش به شأن زنان را در ميان مردم دگرگون ساخت. همچنين دولت و ديگر دستگاه‌هاي اداره‌كننده كشور گام‌هاي بسيار ارزندهاي را در اين زمينه برداشتهاند.
از طرف ديگر رسانهها پيچيدهترين ابزار براي القاي انديشهها و كارآمدترين وسيله براي تسخير آرام جوامع هستند. در چند دهه اخير با توجه به رشد سريع فنآوري ارتباطات، هر روز بر پيچيدگي و كارآمدي اين ابزار افزوده مي‌شود. موضوع رسانهها به عنوان يكي از اساسيترين مباحث مطرح در سطح جوامع در سال‌هاي اخير، از زواياي گوناگون مورد بحث و بررسي قرار گرفته است. اما همواره يكي از مهم‌ترين سرفصل‌هاي اين بحث يعني تأثير و تأثر زنان و رسانهها در ساختن جوامع انساني كمتر مورد توجه قرار گرفته است، زيرا برخورد جوامع مختلف با مسئله زنان يكسان نبوده و به‌طور طبيعي در بسياري از آنها بدليل فقدان يك جايگاه شايسته و هويت مستقل براي زنان، گويي هيچ‌گاه ضرورت طرح چنين مباحثي در جوامعي كه زن را ابزاري براي توليد، عرضه و فروش بيشتر كالاها ميشناسند، موجب بروز تضاد و تناقض آشكار ميشود. در اين راستا سمينار در زن و رسانهها در ششم دي ماه سال 1373 از سوي دفتر امور زنان نهاد رياست جمهوري و با همكاري مركز تحقيقات صدا و سيما در محل تالار انديشه تهران برگزار شد و براي اولين بار افكار عمومي، دست‌اندركاران مطبوعات، راديو و تلويزيون و كارشناسان مسائل ارتباط جمعي را متوجه نقش زنان در رسانه‌ها كرد كه كتاب حاضر در بر دارنده مقالات و سخنراني‌هاي انجام شده در اين سمينار مي‌باشد