مقالات

مقالات (3896)

با آغاز خيزش هاي مردمي در خاورميانه و شمال آفريقا، بسياري از صاحب نظران معتقد به گذار رژيم هاي اقتدارگرا در منطقه به دموكراسي بودند، اما قدرت يافتن عواملي همچون حضور پر رنگ گروه هاي اسلام گرا مانند اخوان المسلمين، سر دادن شعارهاي اسلامي، پيشينه قدرتمند روي كار آمدن حكومتي اسلامي پس از انقلاب 1357 در ايران، و حضور زنان محجبه با پوششي اسلامي پا به پاي مردان، مباحث گذار را از اقتدارگرايي به مردم سالاري ديني سوق داد. در اين پژوهش به بررسي نقش اساسي زنان در خيزش هاي بيداري در منطقه در جريان پروسه گذار به دموكراسي با رويكردي ديني مي پردازيم. امروزه نقش زنان در اغلب فعاليت هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي بخصوص در تحولات اخير در منطقه غير قابل انكار است، اما عاملي كه بايد مد نظر قرار داد، تداوم مشاركت سياسي زنان در جامعه حتي پس از خاموش شدن اعتراضات و تصويب اصلاحات در قوانين دولت هاي جديد در كشورهاي عرب منطقه، با الگوبرداري از مشاركت زنان پس از انقلاب اسلامي در ايران است.

کليدواژگان: زنان، دموكراتيزاسيون، عدالت جنسيتي، انقلاب اسلامي ايرا

هدف اصلي اين نوشتار كه به روش توصيفي- تحليلي، با استفاده از منابع كتابخانه اي و اجراي روش دلفي به رشته تحرير در آمده، عبارت از بررسي جايگاه هويت فرهنگي و مولفه هاي آن با تاكيد بر هنر، در نظام آموزش و پرورش ايران است. به اين منظور، ابتدا مفهوم هويت فرهنگي و مولفه هاي اساسي آن با تاكيد بر مولفه هاي عرصه هنر، بررسي شده و سپس با موشكافي در اهداف كلي نظام آموزشي، ميزان توجه به مقوله هويت فرهنگي در بيان اهداف، مورد ارزيابي قرار گرفته است. در ادامه، نقش آموزش و پرورش در تقويت هنر و مولفه هاي آن بيان شده است. نتايج بررسي ها نشان داده كه در اهداف تصريح شده نظام آموزشي ايران، هويت فرهنگي از جايگاه مطلوبي برخوردار نيست و با توجه به تاثيرگذاري اين مقوله در ساير زمينه هايي كه به توسعه و تحكيم كشور مربوط است، نياز به تجديد نظر و بازانديشي وجود دارد.

کليدواژگان: هويت فرهنگي، هنر و اهداف تعليم و تربيت

روند رو به رشد آمار طلاق قانوني بخصوص در سال هاي نخست و در شهرهاي بزرگ، نشان از وجود رابطه مخدوش زناشويي و نارضايتي همسران از استمرار رابطه همسري دارد. مطالعه حاضر با هدف بررسي و واكاوي پديده طلاق عاطفي (خاموش) به عنوان عامل همواركننده طلاق قانوني در همسران صورت گرفته است. روش پژوهش از نوع توصيفي و اسنادي است. اين پژوهش، با استناد به رويكردهاي مثلث حريم زناشويي، مبادله اجتماعي و وجود مانع در صدد تحليل وضعيت طلاق عاطفي بين همسران برآمده است. كيفيت رابطه بين همسران و عوامل تاثيرگذار برآن تعيين كننده رضايت يا دلزدگي زناشويي بوده، نقش مهمي در تداوم زندگي مشترك دارد. از اين رو، توجه خانواده ها و همسران و در سطح كلي تر دست اندركاران و سياست گذاران به جدايي و ازهم گسيختگي زناشويي، مي تواند زمينه ساز ايجاد و رشد زناشويي موفق در آينده خانوده ايراني گرديده، فشارهاي اقتصادي، اجتماعي و رواني ناشي از طلاق عاطفي را در سطح خانواده ها و اجتماع تخفيف دهد.

کليدواژگان: طلاق عاطفي. جدايي. نارضايتي زناشويي

مطرح شدن افكار فمينيستي براي احقاق حقوق زنان در غرب، سبب شد كه آنان گرايش فوق العاده اي به سمت جنس موافق داشته باشند. در پيدايش لزبينيسم عوامل روان شناختي و مشكلات اجتماعي و مسائل علمي جديد، هر سه در سبب شناسي هم جنس خواهي موثر هستند و هر كدام در جايگاه خود نقش موثري در پيدايش اين پديده ايفا مي كنند. مقاله حاضر به بررسي عوامل موثر بر گرايش جنسي افراد و سبب شناسي اين پديده در عصر حاضر پرداخته و آن را از ديدگاه هاي مختلف مورد بررسي قرار مي دهد.

کليدواژگان: هم جنس خواهي، هويت جنسي، هرزه نگاري، خشونت، لقاح مصنوعي، مهندسي ژنتيك.

اگر چه هركدام از مكاتب غرب تعريفي متناسب با خواست خود از عدالت ارائه مي دهند، اما به طور كلي عدالت در انديشه غرب به برابري و حقوق مساوي براي تمامي انسان ها تعبير مي شود.
اما اسلام برابري همه انسان ها در تمامي حقوق را عين بي عدالتي دانسته و حق را داراي منشا وحياني ناشي از فطرت الهي آدمي مي داند. از اين منظر، وجود تفاوت ميان مخلوقات را جزء ذاتي نظام علي و معلولي دانسته و حقوق متفاوت زن و مرد را مي پذيرد. غرب منشا طبيعي يا عقلي براي حق قايل است؛ و بدين معنا كه حق را رضايت اكثريتي مردم در امور مي داند. ازاين رو، تقابل ديدگاه اومانيستي حقوق بشر با نظام فطري الهي اسلام سرفصل موضوع جديدي به نام عدالت جنسيتي است كه برگرفته از حقوق طبيعي و نياز هاي ذاتي زن و مرد مي باشد. طبق اين مستند، عدالت جنسيتي«تساوي در حقوق اوليه و تفاوت در حقوق ثانويه» تعريف شده و در مقابلِ برابري جنسيتي انديشه غرب كه يكسان سازي تمامي حقوق زن و مرد است قرار مي گيرد.
طبق اين تعريف، حقوق اوليه، نياز هاي اساسي هر انسان است كه ناشي از حقيقت ذات اوست و حقوق ثانويه كليه حقوقي است كه انسان در قالب شخصيت حقوقي خود نسبت به جامعه و خانواده دارد.

کليدواژگان: عدالت جنسيتي، برابري جنسيتي، عدالت در حقوق بين الملل، عدالت در اسلام.