مقالات

مقالات (4430)

هدف: هدف اصلی از انجام این تحقیق، تعیین اثربخشی آموزش مهارتهای ارتباطی زوجین با استفاده از روش تحلیل ارتباط متقابل (TA) به صورت گروهی بر کاهش تعارضات زناشویی می باشد.
روش: پژوهش حاضر نیمه آزمایشی و طرح تحقیق  پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل است .جامعه آماری شامل زوج‌هایی هستند که به دلیل وجود تعارض از سوی دادگاه خانواده به مراکز مداخله و مشاوره خانواده در شهر ارومیه در سال 1390 ارجاع داده شده بودند. با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده، تعداد 30 زوج به عنوان نمونه از بین جامعه آماری مورد مطالعه انتخاب و با استفاده از روش جایگزینی تصادفی در درو گروه آزمایشی و کنترل (هر دو گروه 15 زوج) قرار گرفتند و سپس پرسشنامه تعارضات زناشویی به عنوان پیش آزمون بر روی هر دو گروه آزمایشی و کنترل اجر شد. در مرحله بعد به گروه آزمایش به مدت 10 جلسه 90 دقیقه‏ای در قالب هفته ای یک جلسه، مهارت‏های ارتباطی با استفاده از روش تحلیل ارتباط متقابل (TA) آموزش داده شد. در حالی که گروه گواه هیچ گونه آموزشی را دریافت نکردند. یک هفته پس از پایان جلسه‏های آموزشی، یک بار دیگر پرسشنامه تعارضات زناشویی به عنوان پس آزمون روی هر دو گروه اجرا گردید.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که آموزش مهارت های ارتباطی با استفاده از روش تحلیل ارتباط متقابل از لحاظ آماری تأثیر معنی داری بر کاهش تعارضات زناشویی و مؤلفه‏های آن داشته است .
نتیجه‌گیری: به طور کلی میتوان نتیجه گرفت که آموزش مهارت‏های ارتباطی زوجین با استفاده از روش تحلیل ارتباط متقابل (TA) به صورت گروهی بر کاهش تعارضات زناشویی تاثیر دارد و باعث کاهش تعارضات در بین زوجین می شود.
کلیدواژه ها
آموزش مهارت‏های ارتباطی؛ تحلیل ارتباط متقابل؛ تعارضات زناشویی

هدف:با توجه به اهمیت تنظیم شناختی هیجان و آمیختگی اندیشه-کنش در حیات اجتماعی، پژوهش حاضر به منظور مقایسه راهبردهای تنظیم شناختی هیجان و مؤلفه ‏های آمیختگی اندیشه-کنش بین زوجین متقاضی طلاق و زوجین عادی صورت گرفت.
روش: پژوهش حاضر از نوع پژوهش‏های مقایسه ‏ای است، و با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس 30 زوج متقاضی طلاق (30 نفر زن و 30 نفر مرد) و 30 زوج به عنوان زوجین عادی از طریق همتاسازی انتخاب، و دو پرسشنامه راهبردهای تنظیم شناختی هیجان (CERQ) و آمیختگی فکر - عمل تجدید نظر شده (TAF-R) بر روی آنها اجرا، و برای آزمون فرضیه ها از تجزیه تحلیل واریانس دو طرفه بین گروهی استفاده شد.
یافته‌ها: نتایج اولأ نشان داد که زوجین متقاضی طلاق در برخورد با تجربه منفی از راهبردهای منفی و زوجین عادی از راهبردهای مثبتِ تنظیم شناختی هیجان استفاده می کنند، و همچنین از نظر تمام مؤلفه‏ های آمیختگی اندیشه- کنش به جزء مؤلفه‏ های احتمال خطر و  TAFاخلاقی، بین دو گروه از زوجین تفاوت مشاهده شد که در سطح (05/0 > p) معنادار می‏باشد، و دوم این که بین دو گروه از زوجین از نظر تمام راهبردهای تنظیم شناختی هیجان و مؤلفه های آمیختگی اندیشه – کنش با اعمال نقش جنسیت در سطح (05/0 > p) تفاوت معناداری بدست آمد، و در نهایت F (F اثر متقابل) به غیر از راهبردهای (نشخوارگری، پذیرش، تمرکز مجدد مثبت و فاجعه انگاری) و مؤلفهِ TAF اخلاقی در سایر راهبردها و مؤلفه ها در سطح (05/0 >p) معنادار می‏باشد..
نتیجه‌گیری: یافته‏ ها حاکی از تفاوت معنادار بین زوجین متقاضی طلاق و عادی از نظر راهبردهای تنظیم شناختی هیجان و مؤلفه های آمیختگی اندیشه-کنش می‏باشد، این نتایج نقش و اهمیت چنین متغیرهای را در پایداری روابط زناشویی خاطر نشان می‏سازد.
کلیدواژه ها
تنظیم شناختی هیجان؛ آمیختگی اندیشه-کنش؛ زوجین متقاضی طلاق؛ زوجین عادی

هدف: افسردگی یکی از مشکلات روانشناختی زنان مطلقه است و نقش گذشت، حمایت اجتماعی و تاب‏آوری در پیش‏بینی علایم آن از اهمیت خاصی برخوردار است. هدف پژوهش حاضر شیوع علایم افسردگی و رابطه گذشت، حمایت اجتماعی و تاب‌آوری با آن علایم در زنان مطلقه بود.
روش: در این پژوهش همبستگی، 124 زن مطلقه در کرمانشاه به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند و مقیاس‌های افسردگی، گذشت، حمایت اجتماعی چند بعدی و تاب‌آوری را تکمیل کردند. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از همبستگی پیرسون و رگرسیون استفاده شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که 9/16 درصد زنان مطلقه دارای افسردگی خفیف، 0/50 درصد دارای افسردگی متوسط و 1/33 درصد دارای افسردگی شدید بودند. بین گذشت نسبت به خود و دیگران، حمایت اجتماعی و تاب‌آوری با علایم افسردگی رابطه منفی وجود داشت و متغیرهای پیش‌بین 15/0 واریانس علایم افسردگی زنان مطلقه را تبیین نموده است.
نتیجه‌گیری: نتایج از شیوع بالای علایم افسردگی و رابطه معنی‌دار گذشت، حمایت اجتماعی و تاب‌آوری با علایم افسردگی حمایت می‌کند. نتایج تلویحات مهمی در توجه به رشد سیستم‏های حمایت اجتماعی و آموزش‌های مبتنی بر تاب‌آوری و گذشت برای کاهش علایم افسردگی در زنان مطلقه دارد

 
کلیدواژه ها
افسردگی؛ گذشت؛ حمایت اجتماعی؛ تاب‌آوری؛ طلاق

هدف: پژوهش حاضر با هدف تعیین رابطه عملکرد خانواده، تمایز یافتگی خود و تاب‌آوری با استرس، اضطراب و افسردگی در زنان متاهل شهر کرمانشاه انجام گرفت.
روش: جامعه آماری پژوهش شامل کلیه زنان متاهل شهر کرمانشاه بود که حداقل دارای یک فرزند دانش‌آموز ابتدایی بودند، نمونه ای به حجم 250 نفر به روش نمونه گیری خوشه‌ای چند مرحله انتخاب شد. ابزار گردآوری داده‏ها پرسشنامه‏های عملکرد خانواده، تمایزیافتگی خود (DSI-R)مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس (DASS) و مقیاس تاب آوری کانر و دیویدسون (CD- RISC) بود. طرح پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی بود و برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از شاخص‌های آماری ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون گام به گام استفاده شد.
یافته ‌ها:نتایج پژوهش نشان داد که بین عملکرد خانواده، خرده مقیاس‌های (ارتباط، آمیزش عاطفی، ایفای نقش و حل مشکل) و تاب‌آوری با استرس رابطه منفی و معنادار و بین خرده مقیاس‌های تمایز یافتگی واکنش هیجانی و آمیختگی با دیگران رابطه مثبت و با خرده مقیاس جایگاه من رابطه منفی و معناداری بدست آمد. همچنین نتایج نشان داد که بین خرده مقیاس‌های عملکرد خانواده و تاب‌آوری با اضطراب رابطه  منفی و بین خرده مقیاس‌های تمایز یافتگی واکنش هیجانی و آمیختگی با دیگران رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. بین مقیاس‌های عملکرد خانواده و تاب‌آوری با افسردگی رابطه منفی و با خرده مقیاس‌های واکنش هیجانی، گریز عاطفی و آمیختگی با دیگران رابطه مثبت و معناداری دارد.
 نتیجه‌ گیری: از یافته‌های پژوهش می‌توان نتیجه گرفت  که عملکرد خانواده ، تمایز یافتگی خود و تاب‌آوری در استرس، اضطراب و افسردگی نقش بسزایی دارد.
کلیدواژه ها
عملکرد خانواده؛ تمایزیافتگی خود؛ تاب آوری؛ استرس؛ اضطراب؛ افسردگی

هدف: خانواده بافت سالمی برای رشد و اصلاح است و وظیفه اصلی آن حمایت از فردیت یابی و در عین حال، ایجاد حس تعلق در بین اعضاء است. در واقع هر شخصیت در ماتریس اجتماعی خانواده متولد شده و پرورش می یابد و تنها در این چهارچوب تجربی است که فرد بالغ شده و به ثبات می‏رسد.از آنجایی که بروز ناسازگاری زناشویی یکی از مقدمات جدایی و طلاق می باشد و با توجه به اینکه اگر این مسأله به گونه ای حل و کنترل شود، ازدواج به جدایی ختم نمی شود، پژوهش حاضر بر آن است تا با توجه به ابعاد مختلف ناسازگاری زناشویی در زوج‏ها مدلی کارآمد را برای درمان آن ها ارائه دهد.
روش: بر همین اساس، 20 نفر (دو گروه 10 نفری، 5 زوج در هر گروه) از زوج‏های داوطلب به عنوان نمونه، از بین جامعه زوج‏های ساکن تهران، انتخاب شدند و در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند و پس از اجرای پرسشنامه ناسازگاری زناشویی به عنوان پیش آزمون روی افراد هر دو گروه، افراد گروه آزمایش در معرض درمان سیستمی– رفتاری، قرار گرفتند. پس از اتمام هر دو گروه آزمایش و کنترل به پس آزمون پاسخ گفتند.
یافته‌ها: نتایج حاصل در اجرای این تحقیق نشان دهنده آن است که زوج درمانی سیستمی – رفتاری بر میزان ناسازگاری زناشویی مؤثر است (001.P>).
نتیجه‌گیری:این مطلب مؤید آن است که مشکلات رابطه‏ای را می‏توان با درمان‏های رابطه‏ای از میان برد. با توجه به رویکرد ارتباط‏مدار درمان‏های سیستمی- رفتاری می‏توان معناداری این فرض را تبیین کرد. این نتیجه با اصول درمان های سیستمی همخوان است.
کلیدواژه ها
زوج درمانی؛ سیستمی – رفتاری؛ سازگاری زناشویی