مقالات

مقالات (4430)

مقدمه: مدیریت مالی خانواده یکی از مهمترین عامل‌های تعیین کننده پویایی و کیفیت رابطه زناشویی و همچنین یکی از ابعاد عملکرد خانواده‌است که می‏تواند نقش مهمی در ثبات و تداوم رابطه زناشویی ایفاء نماید.
روش: طرح تحقیق توصیفی و کیفی بود که در آن رویه‌های مدیریت مالی 25 زوج سنندجی که معتقد بودند دارای ازدواج موفق و پایدار هستند به شیوه هدفمند انتخاب شدند و به روش کیفی و کدگذاری باز و مقوله‏ای مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافته‌ ها:یافته‏های این پژوهش عبارت بودند از: الف- در بیشتر موارد یکی از زوجین عهده‌دار مدیریت امور مالی خانواده بود که این مقوله نیازمند اعتماد و تعامل سازنده بین طرفین می‌باشد. ب- زوجین شرکت‌کننده در این پژوهش دارای بدهی حداقلی بودند و در ضمن تلاش داشتند تا بدهی‏هایشان را در اسرع وقت تسویه نمایند. ج- مخارج مشارکت‌کنندگان در پژوهش در چارچوب درآمدهایشان بوده و همچنین آنان افرادی صرفه‌جو بودند. د: نحوه عمل زوجین در داشتن حساب بانکی مشترک و یا مستقل از جمله موضوعات مهم مورد توجه زوجین بود. ه: نحوه تعامل زوجین در حل مشکلات مالی بخشی از پویایی‏های رابطه زوجی بود و ی: دیدگاه‌شان نسبت به مشکلات مالی سایر زوجین بخشی از پویایی‏های شناختی آنها بود.
نتیجه‌ گیری:یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد مسائل مالی نقش تعیین کننده‏ای در کیفیت روابط زوجی دارد و بخش عمده‏ای از پویایی‏های رابطه زناشویی را به خود اختصاص می‌دهد. زوجینی که دارای یک زندگی موفق و پایدار هستند، به‌راحتی می‌توانند با همفکری و همکاری یکدیگر مشکلات مالی به وجود آمده را حل نمایند.
کلیدواژه ها
مدیریت مالی؛ خانواده؛ کیفیت رابطه زوجین

هدف: هدف پژوهش بررسی اثربخشی آموزش شناختی- رفتاری برکاهش اختلال کاستی‌توجه / بیش‌فعالی کودکان آنها و افزایش شادکامی مادر و پیرو آن شادکامی پدر.
روش: طرح پژوهش نیمه تجربی با پیش آزمون- پس آزمون و گروه کنترل بود. نمونه شامل 45 کودک مراجعه کننده به کلینیک امام حسین استان یزد که دارای نشانگان ADHD بودند. نمونه‌ها به صورت داوطلبانه و با جایگزینی تصادفی (هر گروه 15 نفر) در سه گروه، 1- آزمایشی (دارو درمانی کودک) 2- آزمایشی (دارو درمانی کودک به همراه آموزش به مادر)، و 3- (کنترل) قرار گرفتند. گروه آزمایشی اوّل علاوه بر دارو درمانی کودکان، طی 9 جلسه به مادران آموزش ارایه شد و گروه آزمایشی دوّم، فرزندانشان فقط تحت نظر روانپزشک دارو دریافت کردند و گروه کنترل هیچ درمانی دریافت نکردند و در لیست انتظار کلنیک قرار گرفت. ابزار‌های مورد استفاده شامل پرسشنامه کانرز فرم والدین، پرسشنامه شادکامی آکسفورد بزرگسالان بود. نمره پرسشنامه کانرز و شادکامی آکسفورد به عنوان پیش‌آزمون و پس آزمون مورد بررسی قرار گرفت.
یافته‌ها: نتایج با استفاده از آزمون‌های آماری تحلیل واریانس یک راهه و دو‌راهه تحلیل شد. یافته‏ها نشان داد دارو درمانی و آموزش به مادران هر دو موثر است و منجر به کاهش علائم شده است (01/0>P). اما تفاوت بین دارو درمانی و آموزش به مادران نیز معنا دار است (05/0>P) و این نشان می دهد آموزش به مادران به همراه دارو در مانی در کاهش علایم موفق تر است. به علاوه تاثیر آموزش به مادران در افزایش شادکامی آنها معنا‌دار است (01/0>P) همچنین یافته ها حاکی از آن است افزایش شادکاهی مادران می‏تواند شادکامی پدران را که در جلسات آموزشی حضور نداشتند به دنبال داشته باشد (05/0>P).
نتیجه‌گیری: در نهایت نتیجه گیری می‏شود گرچه دارو درمانی برای کاهش علائم و افزایش شادکامی مادران مؤثر است اما با اضافه کردن متغیر آموش به مادر این اثربخشی افزایش می‏یابد. همچنین نتیجه گیری می‏شود متغیر شادکامی انتقالی است و به پدر که در جلسات حضور نداشته است نیز منتقل می‏شود.
کلیدواژه ها
آموزش شناختی - رفتاری؛ اختلال کمبود توجه/بیش‌فعالی؛ مادران؛ والدین؛ شادکامی

هدف: طبق مدل افسردگی زناشویی بیچ، افسردگی زنان تا حد زیادی ناشی از نارضایتی زناشویی آنان است و به همین دلیل او زوج درمانی را برای بهبود افسردگی زنان مؤثر می‌داند. بنابراین هدف این مطالعه مقایسه‌ی اثربخشی زوج درمانی هیجان‌مدار، شناختی-رفتاری، و شناختی-رفتاری-هیجانی بر رضایت‌مندی زناشویی زوجین و افسردگی زنان است.
روش: این مطالعه نیمه‌تجربی از نوع پیش‌آزمون-پس‌آزمون-پیگیری و روش آماری آن تحلیل واریانس با اندازه‌گیری مکرر دوگانه بود. نمونه‌ی مورد نظر از میان زوج‌هایی انتخاب شد که به مراکز مشاوره‌ی شهر همدان مراجعه کرده و تشخیص همزمان افسردگی زن و نارضایتی زناشویی گرفته بودند. 67 زوج واجد شرایط شرکت در این مطالعه بودند که از میان آنها 45 زوج انتخاب و به طور تصادفی در سه گروه زوج‌درمانی قرار گرفتند. ابزارهای مورد استفاده شامل پرسشنامه‌های جمعیت‌شناختی، افسردگی بک، و رضایت‌مندی زناشویی انریچ بود. به منظور ثبت سیر تغییرات نمره‌های افسردگی و رضایت‌مندی زناشویی، زوجین پرسشنامه‌ها را در مرحله‌ی پیش‌آزمون، جلسه‌ی ششم، یازدهم، پانزدهم (پس‌آزمون)، یک ماه بعد (پیگیری اول) و سه ماه بعد (پیگیری دوم) کامل کردند.
یافته‌ ها: نتایج تحلیل واریانس با اندازه‌گیری مکرر دوگانه نشان داد که هر سه زوج درمانی در افزایش رضایت‌مندی زناشویی و کاهش نمرات افسردگی مؤثرند. زوج درمانی هیجان‌مدار تنها در نمرات پیگیری افسردگی و رضایت‌مندی زناشویی مؤثرتر از زوج‌درمانی شناختی-رفتاری بود. زوج‌درمانی شناختی-رفتاری-هیجانی هم در طول درمان و هم در نمرات پیگیری رضایت‌مندی زناشویی و افسردگی مؤثرتر از دو روش دیگر بود.
نتیجه ‌گیری: زوج‌درمانی شناختی- رفتاری- هیجانی با هدف قرار دادن سه بعد اصلی شناخت، رفتار و هیجان، به اصلاح الگوی تعاملی زوجین می‌پردازد، درحالی که در زوج‌درمانی شناختی-رفتاری به هیجان کمتر توجه شده و در زوج درمانی هیجان‌مدار، به باور و شناخت‌ها کمتر پرداخته می‌شود، لذا این روش به طور ماندگارتری موجب افزایش رضایت‌مندی زناشویی زوجین و کاهش افسردگی زنان شده است.
کلیدواژه ها
زوج ‌درمانی هیجان‌مدار؛ زوج‌ درمانی شناختی-رفتاری؛ زوج ‌درمانی شناختی-رفتاری-هیجانی؛ رضایت‌مندی زناشویی زوجین؛ افسردگی زنان

هدف: هدف این پژوهش آزمودن مدل دلبستگی به پدر و مادر با اضطراب و افسردگی با میانجیگیری دلبستگی به خدا بود. جامعه این پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دبیرستانی شهرستان اهواز می‏باشد.
روش: روش این پژوهش تحلیل مسیر بود. در این مطالعه از روش نمونه‏گیری خوشه‏ای چند مرحله استفاده شده و از بین کلیه دانش‏ آموزان دبیرستان های شهرستان اهواز 319 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده شامل مقیاس اضطراب بک، پرسشنامه دلبستگی به خدا، پرسشنامه سنجش دلبستگی به پدر، مادر و پرسشنامه افسردگی بک بودند.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که شاخص ‏های مدل فرضی در حد قابل قبولی بود. نتایج نشان داد که روابط همبستگی غیرمستقیم بین دلبستگی به پدر و مادر و اضطراب با میانجی‏گری دلبستگی به خدا، دلبستگی به پدر و مادر و افسردگی با میانجی‏گیری دلبستگی به خدا معنی‏دار می‌باشد.
نتیجه‌گیری: براساس یافته های این پژوهش می‏توان نتیجه گرفت که برای پیشگیری از اختلالات روانی مانند افسردگی و اضطراب، دلبستگی به پدر و مادر و دلبستگی به خدا را در برنامه‏ های تربیتی جای داد.
کلیدواژه ها
دلبستگی به پدر؛ دلبستگی به مادر؛ دلبستگی به خدا؛ اضطراب؛ افسردگی

هدف: عملکرد خانواده، بر رویکرد سیستمی مبتنی بر ساختار، سازماندهی و الگوهای تبادلی بین اعضای آن، استوار است و سلامت ابعاد مختلف آن، موجب ایجاد و گسترش تفاهم و افزایش صمیمیت بین همسران گردیده، تضمینی برای ثبات و بقای آن،  به منزله‌ی یک نظام فراهم نماید. هدف از این مطالعه، بررسی نقش عملکرد خانودگی بر مبنای الگوی مک مستر به عنوان پیش بیین کننده‌ی نگرش‌های صمیمانه و توافق بین همسران در خانواده‌های شهر قزوین می‌باشد.
روش: این پژوهش از نوع توصیفی و همبستگی است، لذا، با استفاده از  روش نمونه گیری در دسترس، تعداد 53 زوج (106 نفر)، در دامنه‌ی سنی19 تا 68 سال، از نقاط مختلف شهر قزوین انتخاب شدند. جهت گردآوری اطلاعات، مقیاس سنجش عملکرد خانواده، مقیاس توافق زناشویی و مقیاس صمیمیت استفاده شد. داده‌های بدست آمده، از طریق نرم افزار DE و SPSS20 با استفاده از آزمون همبستگی و رگرسیون چند متغییری مورد تحلیل قرار گرفتند.
یافته‏ ها: نتایج نشان داد که بین توافق زوجین، نگرش‌های صمیمانه و عملکرد خانوادگی آن‌ها در سطح معناداری( 01/0p<) رابطه‌ی معناداری وجود دارد. علاوه بر این، عملکرد خانوادگی، قادر است توافق بین زوجین را به میزان 46/0 و نگرش‌های صمیمانه‌ی بین همسران را به میزان 25/0 پیش‌بینی نماید.
نتیجه‌ گیری: می‌توان نتیجه گرفت که بهبود عملکرد خانوادگی زوجین، با افزایش میزان تفاهم و توافق بین همسران رابطه داشته، در عین حال، رابطه‌ی مستقیمی با صمیمیت زوجین برقرار می‌کند.
کلیدواژه ها
عملکرد خانواده؛ توافق زوجین؛ صمیمیت؛ قزوین