مقالات

مقالات (4745)

پژوهش حاضر به بررسی رابطة بین سبک‌های دل‌بستگی و رضایتمندی زناشویی با شاخص عملکرد جنسی در زنان می‌پردازد. روش پژوهش از نوع هم‌بستگی است و 200 نمونة آماری به روش تصادفی خوشه‎ای از میان کلیة زنان مراجعه‌‌کننده به مراکز بهداشت شهر تهران در سال 1393-1394 در این پژوهش شرکت داده شدند. برای جمع‌آوری داده‌ها از پرسش‌نامه‌های سبک‌های دل‌بستگی (AAI)، پرسش‌نامة رضایتمندی زناشویی (ENRICH)، و پرسش‌نامة شاخص عملکرد جنسی روزن (FSFI) استفاده شد. داده‌ها به روش ضریب هم‌بستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندمتغیره به روش گام‌به‎گام تحلیل شد. یافته‌های این پژوهش نشان داد بین سبک دل‌بستگی ایمن و رضایت‌مندی زناشویی با عملکرد جنسی در زنان رابطة مثبت معناداری وجود دارد (r = /245)، و بین سبک‌های دل‌بستگی ناایمن اجتنابی و ناایمن دوسوگرا با عملکرد جنسی در زنان رابطة معکوس و معناداری وجود دارد (r = -285, r = -287). هم‌چنین رضایت زناشویی با شاخص عملکرد جنسی رابطة مستقیم معناداری دارد (r = /222). بر این ‎اساس، سبک دل‌بستگی ایمن و دوسوگرا بیش‌ترین قدرت پیش‌بینی شاخص عملکرد جنسی را دارند، اما زنان با سبک دل‌بستگی ایمن و احساس رضایت‌مندی زناشویی بالا بیش از سایرین از عملکرد جنسی مناسب در روابط با همسران برخوردارند.

حقوق کیفری اصولاً حقوقی غیرشخصی است، یعنی همة افراد و تابعان آن را شامل می‌شود و این حقوق برایشان یک‌سان است. اما حمایت از جنسیت زن، به‌دلیل تفاوت در ساختار طبیعی آفرینش او در حکم استثنا بر این اصل، در اغلب نظام‌های کیفری کشورها پذیرفته شده است. به‌نظر می‌رسد زن بودن متهم معیاری برای کاهش مجازات وی از جانب مراجع قضایی است که نوعی تبعیض مثبت و حمایتی را در حق وی اعمال می‌کنند. هم‌چنین در کنار عوامل زیست‌شناختی نظیر سن بزه‌دیده، که اغلب اطفال و سالمندان را آسیب‌پذیر می‌کند، جنسیت زنان نیز به‌‌منزلة معیاری افزایشی در تعیین مجازات متهمان به‌دلیل آسیب‌پذیری بیش‌تر آنان نقش دارد، متهمانی که قربانیان خود را به‌دلیل شرایط و ضعف جسمی زنان از میان این قشر برمی‌گزینند. این پژوهش میدانی با نگرش به این فرضیه‌ها (در غالب نظام‌های حقوق کیفری کشورها به این مسئله توجه ویژه کرده است)، که زن بودن متهم افزون بر این‌که در کاهش مجازات وی تأثیر دارد موجب تشدید مجازات متهمان جرایم علیه زنان نیز است، در جست‌وجوی اندیشة قضایی حاکم بر ضرورت این حمایت‌‌ها در نظام حقوقی ایران است که به‌نظر می‌رسد در سنجش دیدگاه قضات کیفری ایران چنین حمایتی مشاهده نمی‌شود و چرایی آن بی‌شک دلایل موجهی نخواهد داشت.

 استفاده نکردن از فضاهای شهری به‌دلیل ناامن بودن آن‌‌ها نه‌فقط به کاهش جدی کیفیت محیط می‌‌انجامد، بلکه با اصل حقوق شهروندی نیز مغایر است. در پژوهش حاضر تلاش شده است به بررسی رابطه میان ویژگی‌‌های فردی بانوان و ویژگی‌‌های اجتماعی جامعة محلی با میزان تجربة ترس از جرم در محدودة محلات مخصوص و سلامت پرداخته شود. در این زمینه، به‌منظور گردآوری اطلاعات از تکنیک‌‌هایی مانند پیمایش میدانی، جلسات بحث متمرکز گروهی، مصاحبة عمیق، و پرسش‌نامه استفاده شده است. نتایج به‌دست آمده از رابطة مثبت و معنادار تجربة پیشین ‌‌بزه‌‌دیدگی، نمرة اضطراب کل، بی‌‌نظمی اجتماعی، تنوع خرده‌‌فرهنگی، و رابطة منفی و معنادار اعتماد به نیروی انتظامی، نوع پوشش، سرمایة اجتماعی، نظارت اجتماعی، و عدالت فضایی و اجتماعی با تجربة ترس بانوان از قربانی بزه شدن در فضاهای شهری حکایت دارد. هم‌چنین متغیرهای سن، تحصیلات، قومیت، رضایت اجتماعی، و مشارکت اجتماعی رابطة معناداری با ترس از جرم ندارند.

امروزه شهرسازی مردانه و محیط‌‌های نامطلوب شهری سبب شده است که بهره‌مندی زنان از فضاهای عمومی شهری کاهش یابد و نوعی از بی‌‌عدالتی در جامعه حاکم شود. این پژوهش به‌منظور بررسی عملکرد بوستان زنان در ارتقای عدالت جنسیتی در شهرها، به‌صورت موردی در بوستان مادر پارک آزادگان واقع در منطقة 15 شهر تهران انجام شده است. نتایج این پژوهش شهری ـ راه‌بردی بر پایة روش تحقیق ارزیابی و هم‌بستگی نشان می‌‌دهد که دسترسی، آزادی حضور، و امنیت از دید زنان مهم‌ترین شاخص‌‌های دست‌یابی به عدالت جنسیتی است و میان این شاخص‌‌ها و عملکرد بوستان زنان در دست‌یابی به عدالت جنسیتی رابطة معنادار وجود دارد. بنابراین احداث و توسعة بوستان‌های زنان به‌سبب ایجاد بستری مناسب برای گذران اوقات فراغت و محیط‌هایی سرزنده و فعال در افزایش حضور انتخابی زنان در فضاهای شهری و برقراری تعاملات اجتماعی آنان مؤثر است و به این دلیل افزایش سهم زنان از فضاهای شهری راه‌کاری عملی برای دست‌یابی به عدالت جنسیتی در کشورهای اسلامی به‌شمار می‌رود.

اشتغال زنان، در مفهوم جدید آن، فعالیت اقتصادی ایشان در ساعت‌های معین و دور از محیط خانه تعریف می‌شود که هر روز ابعاد وسیع‌تری به خود می‌گیرد. مسئله از آن‌جا آغاز می‌شود که اشتغال تحت تأثیر ویژگی‌های جنسیتی قرار گرفته و عناوینی با نام مشاغل مردانه و مشاغل زنانه ایجاد شده است. در نتیجة این تقسیم‌بندی، برای ورود زنان به یک‌سری از مشاغل در جامعة ما ممنوعیت‌های قانونی یا اجتماعی ایجاد شده است. از آن‌جا که این مسئله در جامعه تأثیرگذار است، توجه مسئولان امر و متخصصان امور اجتماعی را به خود جلب کرده است. در نهایت، آن‌چه در جامعه مشاهده می‌شود اتخاذ سیاست‌های مبهم و تصمیم‌گیری‌های متعارض در این عرصه است؛ بنابراین در این پژوهش تفکیک جنسیتی افقی مشاغل و به همین منظور تجربة زیستة زنان حاضر در مشاغل مردانه بررسی شده است. روش تحقیق کیفی است و داده‌ها از طریق مصاحبة عمیق جمع‌آوری شده است. پس از کدگذاری مصاحبه‌ها نتایج در چند گروه گردآوری شد و علل ورود زنان به مشاغل مردانه، مشکلات زنان در این مشاغل، و کارکردهای حضور زنان در مشاغل مردانه نتیجه‌گیری شده است. در نهایت، به‌نظر می‌رسد چیستی تجربة زیستة زنان حاضر در مشاغل مردانه با توجه به تیپولوژی مشاغل متفاوت است.

صفحه1 از949