عوامل اقتصادی اجتماعی و فرهنگی در میزان باروری تا چه حد مؤثّر است و باروری زنان در میان زیر گروه‌های مختلف مذهبی به چه صورت است؟ برای پاسخ به این سؤالات، داده¬ها با استفاده از روش پیمایشی و پرسشنامه ساخت¬یافته در مورد 362 زن شیعه و سنّی در شهر سرپُل ذهاب انجام گرفت، جمع¬آوری شد و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته¬ها نشان داد که تفاوت آماری معنی¬داری بین باروری این دو گروه مذهبی از زنان وجود دارد؛ هر چند میزان باروری در هر دو گروه کم است. این معنی¬داری توانایی فرضیه الهیات ویژه را در تبیین تفاوت باروری میان زیرگروه¬های مختلف جمعیّتی آشکار می¬کند. تحلیل های چند متغیّری نشان داد که ترکیبی از ویژگیهای فرهنگی، اقتصادی ـ اجتماعی و جمعیّتی سهم تعیین‌کننده‌تری (39 درصد در مقابل 1/20 درصد) در تبیین باروری زنان سنّی در مقایسه با زنان شیعه دارد. هم‌چنین، تحلیل چند متغیّری نشان داد که با کنترل تمام¬ متغیّرهای مستقل، مذهب تأثیر معنادار خود را حفظ کرده است؛ هر چند شدّت این رابطه با کنترل دیگر متغیّرها کاهش یافته است. بر اساس این نتایج در سیاستگذاری های جمعیّتی آینده، سیاستها باید بیشتر معطوف و متمرکز بر زنان ازدواج کرده¬ تک فرزند و بویژه بدون فرزند باشد که در نمونه مورد بررسی و در میان زنان شیعه مذهب (28/8 درصد بدون فرزند) نمایانتر است. بنابراین، سیاستهای دولت باید با خواسته¬ها و منافع زنان و خانواده¬ها همسو باشد.

هدف این پژوهش، مقایسه امید به زندگی، تاب¬آوری و تمایزیافتگی در نوجوانان خانواده¬های چند فرزند و تک فرزند شهر خرم¬آباد بود. طرح پژوهش رابطه¬ای از نوع علی ـ مقایسه¬ای است. جامعه آماری شامل تمام دانش¬آموزان نوجوان دختر و پسر دوره متوسطه اول و دوم شهر خرم¬آباد در سال تحصیلی 95 ـ 1394 بود. حجم نمونه شامل 150 نفر دانش¬آموز از خانواده¬های تک فرزند بودند که به صورت نمونه¬گیری در دسترس و 150 نفر دانش¬آموز از خانواده¬های چند فرزند که متناسب با افراد تک فرزند به¬صورت تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش پرسشنامه امید به زندگی اشنایدر (1991)، مقیاس تاب¬آوری کانر و دیویسون (2003) و پرسشنامه تمایزیافتگی اسکورون (2000) بوده است. به¬منظور تجزیه‌وتحلیل داده¬ها از تحلیل واریانس چند متغیری و تک متغیره استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که بین میزان امید به زندگی، تاب¬آوری و تمایزیافتگی نوجوانان خانواده-های تک فرزند و چند فرزند تفاوت معناداری وجود دارد ( 001/0 P = )؛ بدین معنی که میزان امید به زندگی، تاب-آوری و تمایزیافتگی در نوجوانان خانواده¬های چند فرزند از نوجوانان خانواده¬های تک فرزند بیشتر بود. با توجه به نتایج این مطالعه، که نوجوانان خانواده¬های تک فرزند، از بین متغیرهای مورد مطالعه، میانگین کمتری را نسبت به نوجوانان خانواده¬های چند فرزند نشان دادند، لازم است زمینه¬ کسب آگاهی بیشتر در مورد ویژگیهای نوجوانان خانواده¬های تک فرزند و چند فرزند و همین¬طور شیوه¬های فرزندپروری مناسب برای والدین این کودکان در جامعه فراهم شود.

هدف این پژوهش، بررسی اثربخشی آموزش مهارتهای ارتباط زناشویی مینه¬سوتا بر کیفیت زندگی و رضایتمندی زناشویی بود. در این پژوهشِ کارآزمایی تصادفی شاهد دار (RCT)، 60 نفر (30 زوج) دارای مشکلات زناشویی مراجعه‌کننده به مراکز مشاوره وابسته به آموزش و پرورش مشهد، با استفاده از نمونه¬گیری اتفاقی انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر ¬کدام 15 زوج) قرار گرفتند. ابزار پژوهش، پرسشنامه کیفیت زندگی (WHO) و رضایتمندی زناشویی انریچ بود. تنها گروه آزمایش برنامه مهارتهای ارتباط زناشویی را طی ده جلسه دریافت کردند. پس از پایان مداخلات، هر دو گروه آزمایش و کنترل به پس آزمون پاسخ گفتند. داده‏ ها با استفاده از شاخص هاي آمار توصيفي و آزمون تحلیل کواریانس مورد تجزیه‌و‌ تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که بین دو گروه آزمایش و کنترل در متغیرهای کیفیت زندگی و رضایتمندی زناشویی تفاوت معناداری وجود دارد (0001/0 p ). در نتیجه برنامه مهارتهای ارتباطی زناشویی مینه سوتا در افزایش کیفیت زندگی و تمام ابعاد رضایتمندی زناشویی تاثیر داشته است و از نتایج این پژوهش می توان در کاهش مشکلات ارتباطی زناشویی بهره برد.

هدف پژوهش تعیین نقش واسطه ای سبکهای عشق در رابطه ابعاد شخصیتی و سازگاری زناشویی زوجین بود. روش پژوهش از نوع همبستگی به روش الگویابی معادلات ساختاری (SEM) بود. جامعه آماری این پژوهش را زوجین دارای مشکل تشکیل می دهند که به دادگاه خانواده شهر تبریز مراجعه کرده بودند. از این جامعه 280 نفر به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب، و براساس ویژگیهایی همچون سن و مدت ازدواج همتاسازی شدند؛ سپس از شرکت‌کنندگان خواسته شد مقیاس سازگاری زناشویی (DAS)، نسخه کوتاه پرسشنامه شخصیتی نئو (NEO) و پرسشنامه نگرش نسبت به عشق (LAS) را تکمیل کنند. برای آزمون الگوی فرضی پژوهش از روش تحلیل مسیر استفاده شد و تأثیرات غیر مستقیم از طریق آزمون بوت استراپ نرم‌افزار AMOS براورد شد. یافته های تحلیل نشان داد که روان‌رنجوری به صورت منفی (01/0 > p) و برونگرایی، توافق، گشودگی و وظیفه‌شناسی به صورت مثبت (01/0 > p) سازگاری زناشویی را پیش‌بینی می کند. نتایج تحلیل مسیر نشان داد که سبکهای عشق دوستانه، شهوانی، منطقی، بازیگرانه و فداکارانه می تواند هم به صورت جزئی و هم به طور کامل در رابطه ویژگیهای شخصیتی و سازگاری زناشویی نقش واسطه ای ایفا کنند. متغیرهایی همچون سبکهای عشق به سبب ماهیت پویا، قابل تغییر و آموزش‌پذیر خود قابل دستکاری و تعدیل است؛ از این رو، تأیید نقش واسطه ای این فرایندها در الگوی پیشنهادی پژوهش، این نوید را می دهد که مشاوران حوزه ازدواج و خانواده به جای تمرکز صرف به عوامل ثابت در مداخلات خویش بر بهبود الگوهای ارتباطی و عشق‌ورزی زوجین تأکید کنند.

منتشرشده در مقالات

پژوهش با هدف شناسایی و مقایسه عوامل مؤثر در ازدواجهای پایدار رضایتمند با عمری بیش از 20 سال و عوامل مؤثر در طلاق زوجین انجام گرفت. با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند و تا رسیدن به اشباع نظری نمونه‌گیری‌ها ادامه یافت و داده‌های دو گروه مبتنی بر روش نظریه زمینه‌ای، مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج دو گروه نشانگر این است که سفری به‌سوی بالندگی یا از هم‌پاشی ازدواج مقوله مرکزی الگوی یافته های پژوهش است. مقوله شکل‌گیری مناسب ازدواج جزء شرایط علّی برای ازدواج پایدار رضایتمند است؛ عوامل درون‌شخصی (نگرشهای مؤثر و ویژگیهای شخصیتی مناسب)، بین شخصی (منظومه زناشویی و والدینی و چند نسلی کارامد) و فرا شخصی (مالی و کاری) از جمله عوامل مداخله‌ای (میانجی) مؤثر در ازدواج پایدار است. پیامد نهایی، رضایتمندی (از خود، همسر، فرزندان) و پایداری ازدواج بود. همچنین نتایج ازدواجهای در حال جدایی حکایت دارد که مقوله شکل‌گیری نامناسب ازدواج جزء شرایط علّی ازهم‌پاشیدن ازدواج است و عوامل درون شخصی (نگرشهای ناکارامد، ویژگیهای شخصیتی نامناسب)، بین شخصی (منظومه زناشویی و والدینی و چند نسلی ناکارامد) و فرا شخصی (مالی و کاری) ازجمله عوامل مداخله‌ای (میانجی) مؤثر در ازدواجهای در حال جدایی است. شرایط زمینه‌ای در زوجین متقاضی طلاق شامل رواج طلاق در خانواده اصلی، سابقه اعتیاد و دوستی با افراد با ازدواجهای ناموفق بود.

منتشرشده در مقالات

هدف پژوهش مشخص كردن صفات شخصيتي، اختلالات رواني و ویژگیهای جمعیت‌شناختی پيش‌بيني‌كننده طلاق در زوجين شهر تهران بود. طرح اين پژوهش از نوع علّي ـ مقايسه اي و روش نمونه گیری خوشه اي بود. به اين منظور از بين مجتمع های قضایی خانواده شهر تهران، سه مجتمع به صورت تصادفی انتخاب و از بین زوجين در معرض طلاق مراجعه کننده 60 نفر (30 زوج) انتخاب شدند. براي گروه نمونه زوجين عادي نيز از بين مناطق شهرداری تهران سه منطقه به صورت تصادفي انتخاب، و از طریق سرای محله های آن 30 زوج انتخاب شدند. سپس پرسشنامه هاي پنج عاملي شخصيت (فرم كوتاه)، سیاهه نشانه های اختلالات روانی (SCL-90) و جمعيت‌شناختي در نمونه هاي مورد نظر اجرا شد. یافته ها نشان داد که از بين ابعاد آزمون پنج عاملي در روان‌رنجوري، تجربه گرايي و وظيفه شناسي و از بين ابعاد آزمون SCL-90 بجز روان پریشی در دیگر مقياسها، بين دو گروه تفاوت معنادار وجود داشت (05/0 > P). نتايج تحليل رگرسيون لجستيك دو ارزشي نشان داد كه متغيرهاي افسردگي، افكار پارانوييدي، تعداد فرزندان، ميزان درامد و روان رنجوري، قويترين پيش بيني را براي احتمال در معرض طلاق قرار گرفتن زوجين فراهم می کند به اين شکل كه افزايش افسردگي، افكار پارانوييدي و روان رنجوري احتمال طلاق را افزايش مي دهد و افزايش تعداد فرزندان و ميزان درامد احتمال طلاق را كاهش مي‌دهد. اين يافته ها اهميت ويژگيهاي شخصيتي، اختلالات رواني و عوامل جمعيت‌شناختي را در پديده طلاق نشان مي دهد.

منتشرشده در مقالات

پژوهش با هدف شناسایی و مقایسه عوامل مؤثر در ازدواجهای پایدار رضایتمند با عمری بیش از 20 سال و عوامل مؤثر در طلاق زوجین انجام گرفت. با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند و تا رسیدن به اشباع نظری نمونه‌گیری‌ها ادامه یافت و داده‌های دو گروه مبتنی بر روش نظریه زمینه‌ای، مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج دو گروه نشانگر این است که سفری به‌سوی بالندگی یا از هم‌پاشی ازدواج مقوله مرکزی الگوی یافته های پژوهش است. مقوله شکل‌گیری مناسب ازدواج جزء شرایط علّی برای ازدواج پایدار رضایتمند است؛ عوامل درون‌شخصی (نگرشهای مؤثر و ویژگیهای شخصیتی مناسب)، بین شخصی (منظومه زناشویی و والدینی و چند نسلی کارامد) و فرا شخصی (مالی و کاری) از جمله عوامل مداخله‌ای (میانجی) مؤثر در ازدواج پایدار است. پیامد نهایی، رضایتمندی (از خود، همسر، فرزندان) و پایداری ازدواج بود. همچنین نتایج ازدواجهای در حال جدایی حکایت دارد که مقوله شکل‌گیری نامناسب ازدواج جزء شرایط علّی ازهم‌پاشیدن ازدواج است و عوامل درون شخصی (نگرشهای ناکارامد، ویژگیهای شخصیتی نامناسب)، بین شخصی (منظومه زناشویی و والدینی و چند نسلی ناکارامد) و فرا شخصی (مالی و کاری) ازجمله عوامل مداخله‌ای (میانجی) مؤثر در ازدواجهای در حال جدایی است. شرایط زمینه‌ای در زوجین متقاضی طلاق شامل رواج طلاق در خانواده اصلی، سابقه اعتیاد و دوستی با افراد با ازدواجهای ناموفق بود.

هدف پژوهش تعیین نقش واسطه ای سبکهای عشق در رابطه ابعاد شخصیتی و سازگاری زناشویی زوجین بود. روش پژوهش از نوع همبستگی به روش الگویابی معادلات ساختاری (SEM) بود. جامعه آماری این پژوهش را زوجین دارای مشکل تشکیل می دهند که به دادگاه خانواده شهر تبریز مراجعه کرده بودند. از این جامعه 280 نفر به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب، و براساس ویژگیهایی همچون سن و مدت ازدواج همتاسازی شدند؛ سپس از شرکت‌کنندگان خواسته شد مقیاس سازگاری زناشویی (DAS)، نسخه کوتاه پرسشنامه شخصیتی نئو (NEO) و پرسشنامه نگرش نسبت به عشق (LAS) را تکمیل کنند. برای آزمون الگوی فرضی پژوهش از روش تحلیل مسیر استفاده شد و تأثیرات غیر مستقیم از طریق آزمون بوت استراپ نرم‌افزار AMOS براورد شد. یافته های تحلیل نشان داد که روان‌رنجوری به صورت منفی (01/0 > p) و برونگرایی، توافق، گشودگی و وظیفه‌شناسی به صورت مثبت (01/0 > p) سازگاری زناشویی را پیش‌بینی می کند. نتایج تحلیل مسیر نشان داد که سبکهای عشق دوستانه، شهوانی، منطقی، بازیگرانه و فداکارانه می تواند هم به صورت جزئی و هم به طور کامل در رابطه ویژگیهای شخصیتی و سازگاری زناشویی نقش واسطه ای ایفا کنند. متغیرهایی همچون سبکهای عشق به سبب ماهیت پویا، قابل تغییر و آموزش‌پذیر خود قابل دستکاری و تعدیل است؛ از این رو، تأیید نقش واسطه ای این فرایندها در الگوی پیشنهادی پژوهش، این نوید را می دهد که مشاوران حوزه ازدواج و خانواده به جای تمرکز صرف به عوامل ثابت در مداخلات خویش بر بهبود الگوهای ارتباطی و عشق‌ورزی زوجین تأکید کنند.

هدف پژوهش مشخص كردن صفات شخصيتي، اختلالات رواني و ویژگیهای جمعیت‌شناختی پيش‌بيني‌كننده طلاق در زوجين شهر تهران بود. طرح اين پژوهش از نوع علّي ـ مقايسه اي و روش نمونه گیری خوشه اي بود. به اين منظور از بين مجتمع های قضایی خانواده شهر تهران، سه مجتمع به صورت تصادفی انتخاب و از بین زوجين در معرض طلاق مراجعه کننده 60 نفر (30 زوج) انتخاب شدند. براي گروه نمونه زوجين عادي نيز از بين مناطق شهرداری تهران سه منطقه به صورت تصادفي انتخاب، و از طریق سرای محله های آن 30 زوج انتخاب شدند. سپس پرسشنامه هاي پنج عاملي شخصيت (فرم كوتاه)، سیاهه نشانه های اختلالات روانی (SCL-90) و جمعيت‌شناختي در نمونه هاي مورد نظر اجرا شد. یافته ها نشان داد که از بين ابعاد آزمون پنج عاملي در روان‌رنجوري، تجربه گرايي و وظيفه شناسي و از بين ابعاد آزمون SCL-90 بجز روان پریشی در دیگر مقياسها، بين دو گروه تفاوت معنادار وجود داشت (05/0 > P). نتايج تحليل رگرسيون لجستيك دو ارزشي نشان داد كه متغيرهاي افسردگي، افكار پارانوييدي، تعداد فرزندان، ميزان درامد و روان رنجوري، قويترين پيش بيني را براي احتمال در معرض طلاق قرار گرفتن زوجين فراهم می کند به اين شکل كه افزايش افسردگي، افكار پارانوييدي و روان رنجوري احتمال طلاق را افزايش مي دهد و افزايش تعداد فرزندان و ميزان درامد احتمال طلاق را كاهش مي‌دهد. اين يافته ها اهميت ويژگيهاي شخصيتي، اختلالات رواني و عوامل جمعيت‌شناختي را در پديده طلاق نشان مي دهد.

این پ‍ژوه‍ش‌ ب‍ا ه‍دف‌ ت‍ع‍ی‍ی‍ن‌ راب‍طه‌ س‍ب‍ک‌ زندگی اسلامی با میزان مصرفگرایی از نظر شهروندان اصفهانی در سال 1393 ان‍ج‍ام‌ شد. روش‌، ت‍وص‍ی‍ف‍ی‌ از ن‍وع‌ ه‍م‍ب‍س‍ت‍گ‍ی‌ و ج‍ام‍ع‍ه‌ آم‍اری‌ شامل تمام خانواده¬های ساکن در 14 منطقه شهر اصفهان بودند که 300 ن‍ف‍ر از شهروندان به صورت تصادفی خوشه¬ای ب‍رای‌ ش‍رک‍ت‌ در پ‍ژوه‍ش‌ ان‍ت‍خ‍اب‌ ش‍دن‍د. اب‍زار ج‍م‍ع‌آوری‌ اطلاع‍ات شامل پرسشنامه سبک زندگی اسلامی کاویانی (1388) و پ‍رس‍ش‍ن‍ام‍ه‌ محقق‌ساخته مصرفگرایی است. ب‍ه‌ م‍ن‍ظور ت‍ج‍زی‍ه‌ و ت‍ح‍ل‍ی‍ل‌ داده¬ها از آزمونهای رگرسیون چندگانه، ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل واریانس یکراهه اس‍ت‍ف‍اده‌ ش‍د. ت‍ح‍ل‍ی‍ل‌ اطلاع‍ات‌ ن‍ش‍ان‌ داد ک‍ه‌ ب‍ی‍ن‌ مصرفگرایی با ابعاد سبک زندگی اسلامی شامل تفکر و علم (198/0r =)، خانوادگی (r=267/0)، اجتماعی (r=406/0)، اخلاقی (r=213/0)، مالی (r=403/0)، باورها (r=339/0)، راب‍طه‌ م‍ع‍ن‍ی‌داری‌ هست. از ب‍ی‍ن‌ م‍ت‍غ‍ی‍ره‍ای‌ م‍ورد م‍طال‍ع‍ه‌، ب‍ه‍ت‍ری‍ن‌ پ‍ی‍ش‌ب‍ی‍ن‍ی‌ک‍ن‍ن‍ده‌ مصرفگرایی خانواده¬ها در گ‍ام‌ اول‌، بعد مالی و در گ‍ام‌ دوم‌، بعد اجتماعی ب‍ود. هم¬چنین میان مصرفگرایی خانواده‌ها از نظر متغیرهای جمعیت شناختی (جنسیت، سن، تعداد اعضای خانواده، تعداد فرزندان، تعداد افراد شاغل در خانواده، تحصیلات پدر، شغل پدر، تحصیلات مادر، شغل مادر) تفاوت معناداری وجود دارد.

منتشرشده در مقالات
صفحه1 از201